تفاوت ها ؛ تضادها
هر گونه تغییر و دگرگونی در هر جامعه ای مسلتزم درست شدن پایه ها و ریشه ی اعتقادات و باورهای فکری افراد اون جامعه است. یعنی اگر ما میخوایم پیشرفتی داشته باشیم و جامعه ای که در اون زندگی میکنیم طعم آزادی و دموکراسی رو بچشه باید اول طرز فکر و نگاه تک تک افراد جامعه رو بسوی خردگرایی و حاکم شدن تفکرات درست و منطقی سوق بدیم.
یکی از مهمترین موضوعات و مسایلی که باید در میان مردم ما اصلاح بشه و جا بیفته , موضوع پذیرش و قبول افکار متضاد و برقراری گفتمان مشترک و سنجیدن ایده های نو و شنیدن و تامل در نظرات مخالف دیگرانه.
هرشخص یا گروه یا اجتماع یا نهادی در حالت طبیعی و عادی دوست داره که خودشو یا عملکردش رو بشناسه و برای بهتر شدن تلاش کنه . حالا این شناخت چطور بدست میاد؟
تا زمانی که همه چیز در جهت موافق باشه و همسو و موازی هم حرکت کنه و همه چیز شبیه هم باشه , مطمئنا این هدف بدست نمی آد. چراکه شناخت و سنجش خود فقط در زمان محک خوردن با تفاوت ها و تضادهاست که عیان میشه. یعنی ما تا زمانی که چیزهای دیگه ای رو که با روند حرکتی و رفتاری ما متفاوت هستند رو نبینیم و اونا رو امتحان نکنیم , نمیتونیم به نتیجه مطلوب برسیم.
اینکه ما تمام رفتار ها و عملکرد خودمون رو کاملا درست و صحیح بدونیم ؛ هیچ دگرگونی در ما ایجاد نمیکنه و فقط باعث میشه که یک خط سیر یکنواخت و یکسان رو همیشه دنبال کنیم و راه های دیگه رو که چه بسا بهتر و راهبردی تر باشن رو امتحان نکنیم.
حالا چی باعث میشه ما مسایل و ایده های متفاوت و غیر همسو با افکار خودمون رو قبول نکنیم ؟
اول تعصب و اصرار بی مورد بر داشته ها و آموخته هامونه.یعنی بگیم : فقط اونچه که ما میگیم و انجام میدیم درسته و غیر از اون هرچی که باشه , کاملا» اشتباست. یعنی اصرار بی مورد بر درستی راهی که درپیش گرفتیم . راهی که شاید ضررهاش برای ما خیلی بیشتر از منافعش باشه.
دوم احساس خطر از اینکه منافع ما بخظر بیفته. یعنی از پذیرش و باور تضادها و تفاوت های موجود فراری باشیم و بترسیم با کوچکترین تغییری منافع و داشته هامون بخطر بیفته؛ و به همین دلیل بذاریم عقل و فهم و دانش ما همیشه آکبند باقی بمونه و از تغییرات , هرچقدر هم کوچیک گریزان باشیم.
سوم اینه که اونقدر نادان و کوته بین باشیم که جلوتر از نوک بینی خودمون , جایی و کسی رو نبینیم و حاضر هم نباشیم که از عینک یا هر وسیله ای که باعث بازتر شدن دید ما میشه استفاده کنیم. یه وقتایی ممکنه دیگران مسایل رو از زاویه ای ببینن که ما بنا به هر دلیلی نمیتونیم از اون منظر به قضایا نگاه کنیم.پس میتونیم حداقل در خصوص هر مساله ای , نظرات دیگه رو هم حداقل گوش کنیم.
چهارم اینه که فکرمون تک بعدی باشه.یعنی فقط یه چیز توش باشه. یعنی دگم باشیم.
متاسفانه این مساله اینقدر در جامعه ی ما رایج شده که معمولا افراد از بیان نظر و عقیده واقعی خودشون طفره میرن یا افکارشون رو با ترس و احتیاط مطرح میکنن.حال آنگه تضارب افکار و عقاید میتونه بنفع هر دوطرف باشه.اما بخاطر ترس از عکس العمل ها و عواقب احتمالی , متاسفانه این تبادل افکار در میان مردم ما به ندرت اتفاق میفته.
بهتره که تک تک ما از خودمون شروع کنیم و ظرفیت و توان هضم و پذیرش نظرات دیگران رو هرچند که با پرنسیپ های ما در تضاد باشن ؛ توی خودمون افزایش بدیم چون این موضوع درنهایتباعث رشد فرهنگ و باز شدن دیدگاه های ما نسبت به مسایل مختلف میشه و افق دید تازه ای رو جلوی روی ما قرار میده.
یادداشت : از دوستانی که پست قبل رو نخوندن خواهش میکنم حتما بخونن و نظرشون رو بگن.





آخرین دیدگاه های دوستان: