آقا , از من آدامس میخری؟

اسمش مژده است.هفت هشت ساله بنظر می آد.دست و صورت ظریف و مهربونش معلومه چند روزیه شسته نشده.لباساش لباسای بچه های ده یازده ساله است و واسه همین حسابی توی تن لاغر و نحیفش بزرگ بنظر می رسه.اما اینا باعث نمیشه معصومیت بچه گانه اش پنهون بمونه.توی یه دستش یه بسته آدامس و یه دست دیگه اش یه کتاب فارسی دوم دبستانه که بعضی وقتا که چراغ سبزه یه نگاهی بهش میندازه.چراغ که قرمز میشه کارش شروع میشه.میزه سمت ماشینا و با خواهش میخواد که ازش یه بسته آدامس بخرن.یه عده شیشه ماشین رو بالا می برن ؛ بعضی ها نگاشون رو ازش برمی گردونن و یه سریا اونو از ماشین شون دور میکنن و جای دستاش رو با پارچه تمیز میکنن.می رم کنارش و سلام می کنم.ازش می پرسم : تاحالا قصه دخترک کبریت فروش رو شنیدی؟ سرش رو تکون میده و ازم دور میشه.انگار با همین سن و سال کمش می دونه که نباید زود به کسی اعتماد کنه.مژده برمی گرده سراغ کارش و من می مونم و یه دنیا بغض و افسوس.به خودم میگم: مژده همون دخترک کبریت فروش توی قصه هاس که واسه اینکه از سرما نمیره همه کبریت هاش رو روشن میکنه و ما هم همون رهگذرائی هستیم که فقط با نگاهامون نظاره گر مرگ تدریجی دخترکای کبریت فروش کشورمون هستیم.ما همونائی هستیم که پشت چراغ قرمزا مژده و مژده ها رو از خودمون دور می کنیم تا مبادا لباس و ماشین اونچنانی مون کثیف بشن.اما چراغ قرمز شاید واسه ما معنی خاصی نداشته باشه اما واسه مژده معنی نون شب رو میده . معنی زنده موندن و شب با شکم گرسنه نخوابیدن رو میده.شاید همین الان که ما توی خونه هامون راحت لم دادیم ؛مژده بخاطر اینکه چند بسته آدامس کمتر فروخته داره کتک میخوره یا باید با امشب رو هم شکم گرسنه بخوابه , اما مگه ما می تونیم با شکم های سیر معنی نگاههای دختر بچه کوچیکی رو که واسه زنده موندن باید نگاههای سرد ما رو تحمل کنه , بدونیم؟هنوز صدای مژده توی گوشم شنیده میشه: آقا , از من آدامس میخری؟  
Advertisements

21 پاسخ to “آقا , از من آدامس میخری؟”

  1. شیدا Says:

    _______________%
    ____________@_%_@
    _______________%
    ____________@_%_@
    _______________%
    ____________@_%_@
    _______________%
    _______________%
    _______________%
    _______________%
    _______________%
    _______________%
    _______________%
    _______________%
    _______________%
    _______________%
    _______________%
    _______________%
    _______________%
    _______________%
    _______________%
    _______________%
    ____________%___%
    ___________%_____%
    ____________%___%
    _____________%_%
    ______________ %
    ____________ %_%
    ___________%____%
    _________%________%
    ________%____دل____%
    _______%____شیدا____%
    _______%____________%
    _______%____~~~____%
    ________%__________%
    __________%%%%%

    خيلي وبلاگ قشنگي داري
    دوست داري تبادل لينک داشته باشيم

    http://www.sheida1720.blogfa.com
    http://www.prolog96.blogfa.com

    منتظرت هستم
    باي تا هاي

    خوب دیدم با یکم تغییر میشه برای من . شما به بزرگی خودتون ببخشید . از لوگوی شما اقتباس کردم .

  2. آزاده Says:

    شاید علت اینکه خیلی ها این بچه ها رو از خودشون می رونن اینه که داستان اون گداهایی رو شنیدن که میلیون ها تومن تو تشکشون قایم می کنن!!

    من هیچ وقت نفهمیدم کدومشون راستکی نیاز داره کدوم نداره!! اما بچه های مظلومی که حالا به هر دلیلی وارد این کارا می شن واقعا دخترک های کبریت فروشی هستن که باید بهشون کمک کرد اما نه با خریدن آدامس، باید از خیابون به یه جای امن بردشون… باید براشون خونه ساخت باید بهشون محبت کرد و بهشون ماهیگیری یاد داد… ماهی غذای یه وعده است…

  3. زبل خان Says:

    سلامم
    می بینم که بازم اول شدم……من از اینا خوشم نمیاد آخه همشون گروهی هستند..شاید از بین 10 تاشون یکی اینجوری معصوم واینا باشه ولی بقیشون نه….
    البته امیدوارم به جایی برسیم که دیگه از اینا نبینیم وبچه هارو بازیچه واسباب پول در آوردنشون قرار ندهند….

  4. ناجي Says:

    توی وبلاگ قبلیم یه پست داشتم که نوشته بودم:
    از دختر گل‌فروش، گل نخريدم.
    بد زمانيست،بجاي معصوميت،در چشم‌ها تخم حرامي،موج ميزند،در اين زمان،ديگر ترحمي هم نخواهد بود.حرام و ترحم،اينقدر كه شبيهند نكند از يك طايفه باشند؟ديگر هيچ چشم معصومي مرا نمي‌بيند،شايد دعا كرده‌اند:خدايا،چشم ما بر حرام نابينا كن!!!

  5. محمد Says:

    هر وقت مژده رو ميبينم يه حسي از خجالت و بغض وجودمو ميگيره

  6. شیدا Says:

    خوب می خواستم لوگو ببینی حالشو ببری .

  7. شکلات تلخ Says:

    سلام
    اتفاقا چند روز پیش با همچین موردی برخورد کردم. یه پسر 8 ساله دستمال کاغذی میفروخت.نمیخریدم ازش.پرسید چرا ؟؟ گفتم چون پول تو جیب خودت نمیره.گفت کجا میره؟!!
    آخه اگه این پول به خودشون برسه خوبه اما وقتی میخواد بره خرج مواد پدر مادرشون بشه یا به رئیس باند برسه میخوام 100 سال به اوون بچه خیانت نکنم.

  8. دختر جاده Says:

    فقط مي تونم بگم متاسفم…

  9. همان بوی خسته Says:

    سلام
    خوبی
    راستش تو وبم یه پست جدید گذاشتم فک کنم برات جالب باشه!!
    خوشحال میشم بیای و بخونی
    و البته تو هم نظر خودت رو بنویسی
    پس منتظر حظور قشنگت می مونم
    اومدیا!!!
    یا حق

  10. سمر Says:

    سلام بد نبود

  11. سامی Says:

    ترکاندی ما را! ضرتمون غم سور شد دوباره!
    همیشه وقتی اون توی ماشین من بود و این اتفاق می افتاد حتما میخریدم
    دوباره همه چیز رو یادآوری کردی برام بابام جان
    ای زندگی
    شاد باشی همیشه و غم نبینی و دوری تحمل نکنی

  12. دختر بندر Says:

    دخترکای کبریت فروش زیادی هستند که اینجوری بی رحمانه از خیلی چیزا محرومشون می کنند ….
    الان دوره مد زدن و تیپ کردنه خیلی ها ببینن یکم لباست اتو نداره دیگه سلام هم بهت نمی کنند …
    حتی هرجا که واسه استخدام هم می ری اگه خوشتیپ و آنتیک باشی و عطر گرون قیمتی زده باشی بهت کار می دن ولی اگه بدون آرایش و لباس آنچنانی باشی اصلا استخدامت نمی کنن .
    خدا آخر و عاقبتمون رو بخیر کنه با این اوضاع زشت مملکت .

  13. علیرضا (مردی از مترو) Says:

    سلام

    فقط بغض…
    و بغض…
    و بغض…

    این دور و تسلسل تا کی ادامه داره؟
    موفق باشی
    پ.ن. ببخشید ها پرروییه ولی این قالب وبلاگت رو اگر عوض کنی خیلی بهتره
    چشم رو اذیت میکنه

  14. سیمین (امید) Says:

    ماجرای تکون دهنده ای که ما هرروز باهاش مواجهیم ولی با اون دیدی که باید نمی بینیم وای بر ما که در برابر هم نوعانمون خودمونو برتر می بینیم وای بر ما که اسم خودمونو گذاشتیم مسلمون و حتی از انسانیتم بویی نبردیم وای بر دلهای سنگی
    آپ زیبایی بود منتظر مطالب زیبای بعدی شما هستم
    ممنون
    برمیگردم

  15. night-prowler Says:

    آدما عادت دارن به نادیده گرفتن هم.عادت دارن به گول زدن خودشون.عادت دارن تو مشکلات زندگیشون غرق بشن و دیگران رو نبینن بعدم بذارن به حساب گرفتاری.مشکل اینه

  16. نیلوفر Says:

    آره حق با توهه. یه بار یکی از همین بچه ها تو پیاده رو به آقای جلوییمون گیر داد. خیلی سماجت کرد و هر چی آقاهه گفت برو بچهه نرفت.
    اما اون آقا بجای بی محلی کردن و دور شدن ازش ، یه کشیده ی آبدار به گوش اون طفل معصوم زد.
    دوستای گلم ، این بچه ها آلت دست بزرگتراشونن. تو رو خدا مهربونتر باشید باهاشون. اگه خرید نمی کنید ازشون خب نکنید اما زدن؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

  17. بهرام Says:

    نوشته احساسی جالبی بود .امثال م}ده در جامعه ما زیادن و این از مزایای عدالت دولت کریمه ماست !!!

  18. نیلوفر Says:

    من لینکت کردم گلم

  19. سمیه-روزها Says:

    رسماَ جون به سر شدم تا آدرست رو گیر آوردم!چرا آدرس اشتباه واسه ما میذاری!

  20. آزاده Says:

    قشنگه:) مبارکه:دی

  21. شهره Says:

    من نه بغض ميكنم نه نارحت ميشم نه ازم توقع اين حالات رو داشته باشين . ببخشيد يكم صريح حرف ميزنم .
    اما بغض و ناراحتي من و نوشتن شما نون ميشه باسه مژده يا از كتك خوردنش جلوگيري ميكنه !! مسلما خير ! پيشنهادم اينكه همه دوستان به جاي دلسوزي هاي بيجا به فكر ارائه راه حل باشن و ديگر هيچ …
    دوباره ميام

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: