بچه ها , آدم بزرگا

یه وقتایی آدم  آرزو میکنه ,  که ای کاش هنوز هم بچه بود . کاش اصلا» بزرگ نمیشد و اسم آدم بزرگ بهش نمیچسپید.راستش خیلی وقتا به پاکی و بی آلایشی بچه ها حسودیم میشه . به اینکه اونا فارغ از عالم و آدم و تمام اتفاقات خوب و بدی که ممکنه اطرافشون بوجود بیاد ؛ غرق در دنیای بچه گی و بازی های خودشون هستن و نه کاری به مشکلات و گرفتاری های روزمره ی زندگی ما آدم بزرگا دارن و نه توجهی به اینکه کجا و کی , چی شده یا اینکه اصلا» چی میخواد بشه .البته این آرزو بی علت هم نیست.

یکی از علت هاش اینه که ,فهمیدن احساسات و خواسته های بچه ها خیلی آسونه . مثلا» اونا وقتی گرسنه میشن یا جاییشون درد میگره شروع به گریه کردن میکنن ؛ یا اگه خوشحال بشن , خیلی راحت و بدون اینکه از کسی خجالت بکشن , شروع به خندیدن میکنن .اما فهمیدن احساسات و چیزایی که داخل مغز یه آدم بزرگ میگذره , خیلی مشکله . ما همیشه و برای هر کاری باید شرایط رو بسنجیم . خیلی وقتا نمیتونیم حرفا یا احساسات خودمون رو مستقیم یا بصورت علنی , بروز بدیم . ما باید کلی بالا و پایین کنیم و همه چیز رو بسنجیم و بعد با احتیاط و شاید هم سربسته , اون حسی رو که درونمون هست رو بروز بدیم.

احساسات و برخوردها و عکس العمل های بچه ها خیلی زودگذر و آنیه . یعنی زود خوشحال میشن و زود هم تاراحت میشن  . اما چند دقیقه بعد همه چیز رو فراموش میکنن و باز بحالت اولیه ی خودشون برمیگردن . اما ما آدم بزرگا اینجوری با مسایل برخورد نمیکنیم . یعنی اگه از کسی بدمون بیاد یا باهاش دشمن بشیم , تا بهش ضربه نزنیم دلمون خنک نمیشه و دستبردار نیستیم . اگه با یکی حرفمون بشه , باهاش حرف نمیزنیم و به این آسونی و سرعت هم اهل آشتی نیستیم . آخه غرور داریم . غرور . اگه هم از کسی خوشمون بیاد که دیگه هیچی . چشمامون رو میبندیم و با سر خودمون رو میندازیم توی چاه . یعنی دیگه هیچ چیزی رو درنظر نمیگیریم و حتی اگه طرف صدتا عیب هم داشته باشه برامون مهم نیست .

ما آدم بزرگا ممکنه از کسی خوشمون نیاد و حتی نخوایم سر به تن اون باشه ؛ اما بخاطر یه سری منافع و مصالح , ممکنه جلوش دولا و راست هم بیشیم و چاکرم و مخلصم هم بیگیم . اما بچه ها اینطور نیستند. اگه از کسی خوششون نیاد یا با بی محلی کردن و یا با گریه و زاری اینو بطرف میفهمونن . اگه هم از کسی خوششون بیاد با بازی کردن با اون و شیطونی ها و حرکات خاص بچگی , بهش اینو میرسونن . اما بازم علاقه یا عدم علاقه شون به افراد خیلی موقتی و زودگذره و مثل ما آدم بزرگا , ادامه دار و کشدار نیست.

وقتی بچه هستیم همیشه آغوش گرم و مهربون مادر و دستای گرم پدر , مواظب مااست اونا صبح تا شب ما رو تر و خشک میکنن و اجازه نمیدن حتی آب توی دلمون تکون بخوره . اما بزرگ که شدیم وضع فرق میکنه . دیگه باید خودت همه ی اون کارها رو بکنی . دیگه خودت باید برای بدست آوردن هر چیزی تلاش کنی.دیگه اونجوری نیست که مثل بچه گی همه چیز برات مهیا و آماده باشه . خودت باید فشارهای زندگی رو تحمل کنی .بچه که هستی پدرو مادر تورو توی آغوش میگیرن تا یه وقت خسته نشی . اما حالا باید,  پستی و بلندی ها رو  با پای خودت طی کنی. آخه تو دیگه بزرگ شدی .

همه ی ما این دوران رو طی کردیم ؛ و همه ی ما تمام این مسایل رو میدونیم . اما ما وقتی کوچیک هستیم یه اشتباه بزرگ داریم . اونم اینه که دوست داریم زودتر بزرگ بشیم تا هرکاری دلمون خواست رو بتونیم انجام بدیم ؛یا هرکجا که دلمون خواست بریم . اما وقتی به اشتباه بودن این آرزوی دوران بچه گی پی میبریم که دیگه دیر شده و ما بزرگ شدیم . تازه اون زمانه که آرزو میکنیم : کاش باز هم بچه میشدیم.

یادداشت : بهتون توصیه میکنم در این زمینه , کتاب » کودک جهانی » نوشته ی : رسول حسین لی , رو بخونین . یه رمان کوتاه و خیلی جالبه که حتما» از خوندنش لذت میبرین.

Advertisements

برچسب‌ها: , , , , , ,

67 پاسخ to “بچه ها , آدم بزرگا”

  1. آهو Says:

    سلام اولم آیا؟بخونم کامنت بزارم

  2. تبسم Says:

    🙂
    نمیدونم چی بگم…. .
    راستیا من پیوندام ریدریه هااااااا:دی

  3. روشنفكرنما Says:

    من كه قبلا نظرمو در اين باره دادم طبعا موافق نيستم!

  4. تنها Says:

    منم معتقدم بچه ها فرشته هايى هستن كه هرچي بزرگ و بزرگتر ميشن بالهاشون كوچيك و كوچيكتر ميشه. بچه ها صادقن.دلشون پاكه.اي كاش هيچ وقت بزرگ نميشدم. اي كاش.

  5. دینا Says:

    سلام. دنیای شیرین کودکی. من الان خواهرزاده ام رو که میبینم کهملا این چیزایی که گفتید رو درک میکنم.
    تا یه چیزی رو که میخواد بهش میدی. انگار دنیا مال اونه. کیف میکنه. جیغ میزنه. میدوه. شادی میکنه.
    تا یه اشتباهی میکنه طاقت ناراحتیت رو نداره. سری میاد از دلت در میاره.
    به راحتی به زبون میاره که دوستت داره.
    راحت ساده بی آلایش.

  6. the man who never smile Says:

    سلام
    دنیای بچه ها بهترین دنیاس و بزرگترین دنیا
    هرچی آدم بزرگتر میشه دنیا براش کوچیکتر میشه
    و روزی میرسه که دنیا خیلی براش تنگ میشه
    دنیای بچه ها رو دوست دارم
    شدید
    فعلا
    شادزی

  7. نگار Says:

    آپتون خیلی قشنگ بود اما واسه همهی بچه ها همه چیز فراهم نیست
    خود من 10 ساله که پدرمو ندیدم و خیلی چیزای دیگه…
    میدونم واسه مشکلم باید فکر کنم اما چیزی به فکرم نمیرسه
    واقعا نمی دونم باید چیکار کنم…
    واسه همین گفتم شاید مرگ بهتر باشه

  8. سمیرا Says:

    من که عاشق دوران بچگی م هستم حاضرم تموم دارایی مو بدم دوباره برم اون زمان

  9. تی تی Says:

    خیلی قشنگ نوشته بودی و احساست رو کاملا درک میکنم اما من با اینکه بچه ها رو دوست دارم ولی هیچ وقت دوست نداشتم و ندارم که بچه باشم. یا بچه داشته باشم. نمیدونم شاید یه چیزی توی خاطرات کودکیم هست که آزارم میده و ازش فرار میکنم و شایدم تحمل این حس برام سخته که بهم بگم تو بچه ای….

  10. محمد Says:

    باز اشکم رو در آوردي
    شايد هم تحت تاثير دکلمه ي حسين پناهي ام !
    ديشب با دوستم سر همين صحبت مي کردم
    بهش گفتم حالا که سال ديگه ما کنکور ميديم و ديگه معلوم نيست با هم باشيم يا نه حالاست که دلم داره کم کم ميگيره … حالاست که اگه يه بچه ببينم که ميگه ميخوام بزرگ شم بهش ميگم داري اشتباه ميکني

  11. CipiD Says:

    نميدونم چرا ولي بين دوستام و دور و بري ها معروفم به اينكه هميشه نوستالژيهاي دوران كودكي باهامه .
    خيليها ميگن هنوزم حال و هواي بچيگيامو دارم . هنوزم سعي ميكنم قشنگياي اون موقع رو از دست ندم . تا كمتر بشم مثل آدم بزرگا …
    يادمه بچه كه بودم خيلي علاقه به بزرگ شدن نداشتم ، عشق اينو داشتم كه يه روزي سيزده ساله شم . سيزده ساله كه شدم ديگه هوس بزرگ شدن نكردم هيچ وقت . از اون وقت تا حالا شايد يه دختر سيزده ساله باقي موندم . حال و هواي اون روزها هوز تو سرمه . واسه اينه كه با دنياي آدم بزرگا ارتباط برقرار نميكنم .

  12. یه پسر جوون Says:

    دیوونه جان مثل همیشه حرفت به دل آدم میشینه
    دنیای بچه ها خیلی پاک و قشنگه . خیلی دوسش دارم . ولی از دنیای جوونی هم سعی میکنم لذت ببرم هر چند گاهی خیلی سخت میشه برام …

  13. خورشید Says:

    خوشحالم که هنوز بچه ام

  14. سیمین (امید) Says:

    سلام
    خوب مثل همیشه موضوع جالبی رو مطرح کردی راستش شاید من الان وارد سن جوونی شده باشم ولی کاملا حس و حالی که برای بچه ها تعریف کردی رو دارم ولی موضوع جالبی پیش کشیدی و شامل اکثریت میشه حالا بعضی ها هم مثل من اقلیت رو تشکیل می دن اما هستن کسایی که هنوز از منافع بگذرند و رو بازی کنند آخه من معتقدم زندگی بازیه یه بازی بچه گونه که بعضی ها توش تقلب می کنند امیدوارم شما بازیگر خوبی باشید و رو بازی کنید
    دوباره زیادی حرف زدم
    راستی یه چیز دیگه کلیات نوشته ها یا مقالات کوتاه شما منو یاد دفتر خاطرات روزانه ام می ندازه که همیشه از ته دل با روی برگه هاش با قلم نقش می زنم
    دختر گلتم از طرف من گاز بگیر دعا گوی سلامتیشم
    مثل همیشه تا آپ بعدی برمیگردم

    • دیوونه Says:

      سیمین جان مثل همیشه کامل و گویا نظرت رو گفتی.همیشه نظرات تورو با دقت خاصی میخونم چون مطمئنم که پست ها رو با دقت میخونی و جواب درست و واقعی و بدون تعارفی رو میگی.ممنونم

  15. ثلج Says:

    اتفاقا امروز یه بچه رو دیدم تو کوچه ، سوار 3 چرخه با چه حالی سرودی رو می خوند که حتما تو مهد یادش داده بودن. با خودم گفتم الان یه آدم بزرگ این کارو بکنه ، چه چیزا که پشت سرش گفته نمیشه. راستی قسمت سوم رو نقد نکردین ، مشکلی نداشت یا شما وقت نداشتین؟

  16. محسن13 Says:

    سلام
    باعرض شرمندگی که کامنت نمیذارم
    من که پیشاپیش از داشتن چنین اخلاق بدی ازتون عذر خواهی کرده بودم
    خلاصه بازم معذرت میخوام
    درمورد قالب و آپ جدید هم خدمت شما عارضم که
    هیچ کدومشون کار من نبود
    هر دوی آنها را شخص دیگه ای انجام داده
    و حتی به من گفته که میره به اسم من برای دوستانم هم کامنت میگذاره
    البته برای من چندان اهمیت نداره ولی خب کار جالبی نمیکنه
    البته من خودم یوزر و پسوورد بهش دادم
    خلاصه شرمنده که ما کم پیدا هستیم
    شما به بزرگی خودتون ببخشید
    کوچولوتون چطوره؟ بهتر شده؟
    امیدوارم هرچه زود تر سلامتیش رو به دست بیاره
    ایام به کام
    یا حق

  17. محسن13 Says:

    اگه برای نمایش کامنت نیاز به تایید شما هست
    پس چرا من همین الان دارم کامنت ثبت شده ی خودمو تو کامنت ها میبینم؟

    • دیوونه Says:

      اون فقط برای اینه که شما نظر خودتونو ببینید و گرنه تا من تایید نکنم بقیه نمیبینن

  18. عسل Says:

    سلام.ممنون بابت لينك در ضمن آپتون خيلي جالب بود…دنياي بچه ها گاهي خيلي هم مثل فرشته ها نيستااااااااااا …وقتي عروسكاشونو بهم نميدن…وقتي منتظرن زنگ آخر تو كوچه حساب همديگرو برسن…وقتي سنگاي تير كمونشون بال گنجشكا رو نشونه ميره و…..

  19. یوتاب دختر آریایی Says:

    سلام
    ولی من دقیقا برعکس شما میگم کاش ادما بزرگ بشن! تمام این مشکلاتی که بهشون اشاره کردید فقط به دلیل اینه که جشم بزرگ میشه اما روح و عقل بچه میمونن!!!

  20. هاD Says:

    خوبه که آدم زمان بزرگسالی کودک درونش رو زنده نگه داره .

  21. سعید Says:

    شاید به نظر یه کمی خشن و ناجور به نظر برسه اما اگه یه جور دیگه به قضیه نگاه کنیم می بینیم دنیای بچگی تقریبا دنیای نادانی و نا فهمی هست. اون دوران لازمه ی بزرگ شدنه پس نباید تحقیرش کرد اما من هرگز نتونستم خودم رو راضی کنم که تحسینش کنم.

  22. احمد نامي Says:

    سلام دوست عزيز
    خدا قوت از ايكه اين موضوع مطرح اتكردن ممنوم راستش پاكترين وزيباترين دوران زندگي كودكي متاسفانه بعضي تو ايي دوره فيكس ابن ودوستشو نين هم ازش خارج بشن چون دنياي بي غل وغش پاكين .

    • دیوونه Says:

      اوشو ادونن که توی دنیای گپون , جز دروغ و دورنگی چیز دگه ای نینن , بی همی شوناوا که کپ بشن یا بهشون بگن که شما گپ بودی

  23. نیلوفر Says:

    آره. حق با توئه. ثلا خواهر من یه بچه ی کوچیک داره. همش کفش بزرگترا رو می پوشه. روسری سر می کنه و نمازمی خونه و اصرار شدیدی برای زودتر بزرگ شدن داره. هر وقت این کاراشو می بینم بهش می گم: خوشگلم ، تو دنیای بزرگترا هیچ خبری نیست که انقدر عجله داری زود بزرگ بشی. تازه اول دردسر و مصیبتهاته. اما کو گوش شنوا…….
    توی دنیای بچگی با یه آبنبات شاد می شیم و با یه تشر خیلی راحت می زنیم زیر گریه. اما وقتی بزرگ بشی حتی اگه بزرگترین غم عالم روی دلت باشه باید به زندگی ادامه بدی. باید بری سر کار . و راهتو ادامه بدی. حقی برای گریه کردن نداری. اگه هم باشه توی سکوته و تنهایی خودت.

  24. دختر جاده Says:

    ای کاش می شد همیشه توی دوران کودکی موند

  25. زن مستقل Says:

    پستت منو یاد شازده کوچولو سنت اگزو پری می اندازه/ امان از دست این آدم بزرگا

    » وباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد. آخر گفت:
    – بیزحمت… مرا اهلی کن!
    شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می‌خواهد، ولی زیاد وقت ندارم. من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.
    روباه گفت: هیچ چیزی را تا اهلی نکنند، نمی‌توان شناخت. آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می‌خرند. اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد، آدمها بی‌دوست و آشنا مانده‌اند. تو اگر دوست می‌خواهی مرا اهلی کن!
    شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟
    روباه در جواب گفت: باید صبور بود. تو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها می‌نشینی. من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرف نخواهی زد. زبان سرچشمه سوءتفاهم است. ولی تو هر روز می‌توانی قدری جلوتر بنشینی.
    فردا شازده کوچولو باز آمد.
    روباه گفت:
    – بهتر بود به وقت دیروز می‌آمدی. تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی، من از ساعت سه ببعد کم‌کم خوشحال خواهم شد، و هر چه بیشتر وقت بگذرد،‌ احساس خوشحالی من بیشتر خواهد بود. سر ساعت چهار نگران و هیجان‌زده خواهم شد و آن وقت به ارزش خوشبختی پی‌خواهم برد. ولی اگر در وقت نامعلومی بیایی، دل مشتاق من نمی‌داند کی خود را برای استقبال تو بیاراید… آخر در هر چیز باید آیینی باشد.
    شازده کوچولو پرسید: “آیین” چیست؟
    روباه گفت: این هم چیزی است بسیار فراموش شده، چیزی است که باعث می‌شود روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعتهای دیگر فرق پیدا کند. مثلا شکارچیان من برای خود آیینی دارند: روزهای پنجشنبه با دختران ده می‌رقصند. پس پنجشنبه روز نازنینی است. من در آن روز تا پای تاکستانها به گردش می‌روم. اگر شکارچیها هروقت دلشان می‌خواست می‌رقصیدند، روزها همه به هم شبیه می‌شدند و من دیگر تعطیل نمی‌داشتم.
    بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و همینکه ساعت وداع نزدیک شد، روباه گفت:
    – آه!… من خواهم گریست.
    شازده کوچولو گفت: گناه از خود تو است. من که بدی به جان تو نمی‌خواستم. تو خودت می‌خواستی که من تو را اهلی کنم…
    روباه گفت: درست است.
    شازده کوچولو گفت: در این صورت باز گریه خواهی کرد؟
    روباه گفت: البته.
    شازده کوچولو گقت: ولی گریه هیچ سودی به حال تو نخواهد داشت.
    روباه گفت: به سبب رنگ گندمزار گریه به حال من سودمند خواهد بود.
    و کمی بعد به گفته افزود: یک‌بار دیگر برو و گلهای سرخ را تماشا کن. آن وقت خواهی فهمید که گل تو در دنیا یگانه است. بعد، برگرد و با من وداع کن، و من به رسم هدیه رازی برای تو فاش خواهم کرد.
    شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ نگاه کرد. به آنها گفت:
    – شما هیچ به گل من نمی‌مانید. شما هنوز چیزی نشده‌اید. کسی شما را اهلی نکرده است و شما نیز کسی را اهلی نکرده‌اید. شما مثل روزهای اول روباه من هستید. او آن وقت روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر. اما من او را با خود دوست کردم و او حالا در دنیا بی‌همتا است.
    و گلهای سرخ سخت رنجیدند.
    شازده کوچولو باز گفت:
    – شما زیبایید ولی درونتان خالی است. به خاطر شما نمی‌توان مرد. البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما می‌ماند، ولی او به تنهایی از همه شما سر است. چون من فقط به او آب داده‌ام، فقط او را در زیر حباب بلورین گذاشته‌ام، فقط او را پشت تجیر پناه داده‌ام، فقط کرمهای او را کشته‌ام (بجز دو یا سه کرم که برای او پروانه شوند)، چون فقط به شکوه و شکایت او، به خودستایی او، و گاه نیز به سکوت او گوش داده‌ام. زیرا او گل سرخ من است.
    و تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعدازظهر بیایی، من از ساعت سه ببعد خوشحال خواهم شد…

    آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت:
    – خداحافظ!…
    روباه گفت: خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است: بدان که جز با چشم دل نمی‌توان خوب دید. آنچه اصل است، از دیده پنهان است.
    شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد، تکرار کرد:
    – آنچه اصل است،‌ از دیده پنهان است.
    – آنچه به گل تو چندان ارزشی داده، عمری است که تو به پای او صرف کرده‌ای.
    شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد، تکرار کرد.
    – عمری است که من به پای گل خود صرف کرده‌ام.
    روباه گفت: آدمها این حقیقت را فراموش کرده‌اند ولی تو نباید فراموش کنی. تو هر چه را اهلی کنی، همیشه مسئول آن خواهی بود. تو مسئول گل خود هستی…
    شازده کوچولو برای آنکه به خاطر بسپارد، تکرار کرد:
    – من مسئول گل خود هستم…….»

  26. وروجک Says:

    در مو رد این که میگی بچه ها اشتباهشونه که ارزو میکنن زود بزرگ شن باید بگم که انسان طبیعتش اینه هر انچه که تجربه نکرده رو میخواد هر چه سریع تر تجربه کنه و حالا اگه نتیجه اش خوب بود که هیچی بد بود میره یه ارزو میکنه که کاش این ارزو رو نکرده بودم…
    به هر حال انسان کنجکامه چه کوچیک چه بزرگ…
    راستی اگه اشکالی نداره با اسم«وروجک »برات کامنت میذارم

  27. س م ا Says:

    با نظر تنها موافقم… این که بچه ها فرشته های کوچکی هستند که هرچی بزرگتر میشن بال هاشون کوتاه تر میشه…
    از معرفی کتاب هم ممنون. [لبخند]

  28. آتیش پاره Says:

    راستش هنوزم گاهی بچه میشم میدونم بزرذگم ها اما میخوام فرار کنم ، میرم تو عالم بچگی تا از مشکلاتم فرار کنم .

  29. هستی شمال Says:

    لاااااااااااااام منم خیلی خوشحالم از اشنایی ودوستی باهات
    به موضوع قشنگ وجالب ومهمی اشاره کردی هرچی نکته بود گفتی دیگه حرفی نمیمونه برای گفتم جز اینکه عالی ودرست بود

  30. هلی Says:

    سلام…..کاش دنیا 3میلیارد بچه داشت……

  31. هستی شمال Says:

    ااااپمممممممممممممممممممممم
    (اپم فوری/محتاجیم به دعا)

  32. سمیه-روزها Says:

    خیلی خیلی از دیدن روی ماه دخترت خوشحال شدم!باورکن مثل فرشته ها ممیمونه!خیلی شیرین و قشنگ بود!بدون اغراق میگم!شکل خودته یا همسرت؟

  33. سعید هومو Says:

    سلام دوست عزیزم . بچگی عالمی داره که همه در بزرگی آروزی بازگشت به ان عالم بی آلایش را میکنند ، دوستیها صادقانه است ، عواطف صمیمانه است ، روابط انتفاعی وجود ندارد اما در عالم بزرگا همه چیز حتی روابط تحت تاثیر قرار میگره ، تاثیر ناراستی بر راستی ، تاثیر دروغ بر حقیقت ، تاثیر تعصب بر واقعیت و ……. اما اگر بد بین نباشیم میبینیم هنوزم هستند آدم بزرگایی که مثل کودکان بی آلایش هستند و یا سعی میکنند تحت تاثیر دنیای بزرگا نشن

  34. سمیه-روزها Says:

    در ضمن به اندازه ی تو معتقدم دنیا ی بچه ها شیرین و دوست داشتنیه!

  35. افشین Says:

    دنیای بچگی خیلی بهتره

  36. نگار Says:

    اتفاقا خیلی دوست داشتم پسر میشدم

  37. تنها Says:

    Hiآهنگ وبمو عوض كردن. ببخش اگر ناراحتتون كردم. اميدوارم اينو دوست داشته باشيد و باهاش خاتطره خوبي داشته باشيد.

  38. مــژده Says:

    سلام …
    بابت کمکت تو ساخت لینکدونی خیلی خیلی ممنونم :-*
    در ضمن آره راس میگی .. کودکی زمان پاکی و یکرنگی ماهاس که خیلی به ندرت پیش میاد که همون پاکی و زلالی قلبمون را بتونیم حفظ کنیم … !

  39. مــژده Says:

    نظرای من چرا ثبت نمیشن ! 😦

  40. جونده ی دانش Says:

    اول مرسی برای درست کردن اشتباهم (خجالت)
    دوم ببخشید دیر دیر میام. (باز هم خجالت)
    سوم: با این چیزهایی که شما نوشتید، من احساس می کنم هنوزم بچه م! گریه نمی کنم ولی واقعاً همون احساسی که دارم بروز میدم. یه جاهایی خیلی دردسر ساز میشه ولی یه جاهایی هم خوب پیش میره.

  41. default Says:

    پاسخ شما : نمی دونم

  42. default Says:

    دنیا همینه
    و درد دل خیلی ها

  43. میلاد Says:

    باشعری از {ابوالفضل سپهر} آپم..[گل]

  44. ثلج Says:

    بله ، راوی داستان سوم شخص هست و میشه کتابی. ولی جاهایی که نامه هست یا مکالمه و دیالوگ ، میشه محاوره. در مورد علایم نگارشی حق با شماست ، حتما روش کار می کنم. ممنون بابت یادآوری.

  45. ناخنگير Says:

    ممنون كه محبت كردين و آدرس جديد تون رو دادين…

  46. سیما Says:

    آقایون که همیشه بچه میمونن!
    منم با اینکه خیلی بچه ها رو دوست دارم و خیلی دوست دارم برگردم به قبل ولی باز ترجیج میدم آرزو نکنم بچه بشم! جون اونوقت باز آرزو میکردم بزرگ بشم درست مثل اون زمان بچگیم

  47. سهم كوچكي از دنيا- راضيه Says:

    لدسلام
    بچه ها هميشه آرزودارند زودتر بزرگ بشن ، غافل از اينكه با بزرگ شدنشون فقط مشكلاتشون بزرگتر ميشه

  48. ساره Says:

    سلام.اول از همه معذرت واسه اين كه دير اومدم.البته همه پستاتو خوندما !!!ولي اگه نظر نذاشتم معذرت ميخوام چون سرم گرمه به دانشگاه و خيلي كمتر ميام نت!!!!
    در ورد پستتم بايد بگم كه مثل همه ي پستاي ديگه ات پر از مفهوم بودش.سر شار از حقايق زندگي.لبريز از واقعيت.همه وقتي بچه هستند دوست دارن بزرگ بشن!!!از يه بچه پرسيدم دوست داري بزرگ شي گفت آره دوست دارم بزرگ شم مهندس بشم!!!بهش گفتم واسه چي مهندس؟!گفت واسه اين كه مهتاب دختر همسايمون مهندسا رو دوست داره!!!!اولش كلي خنديدم ولي بعدش كه داشتم فكر ميكردم احساس كردم كه همين بچه كه چقدر الان خوشحاله و زيبا زندگي ميكنه ممكنه تو آيندش چقدر مشكلات داشته باشه!!!!
    خودم هميشه دوران بچگشمو دوست داشتم چند وقت پيش داشتم ميرفتم بيرون ديدم يه آقا پسري داشت تو خيلبون دوچرخه سواري ميكرد منم انقدر هوس دوچرخه سواري كرده بودم كه خدا ميدونه از يه طرف دوست داشتم سوار دوچرخه بشم از يه طرف هم از حرف مردم ميترسيدم.پيش خودم گفتم كاش بچه بودم كه ميتونستم هزاران كاري رو كه الان دوست دارم ولي نميتونم انجامش بدم رو ميتونستم بكنم.
    البته زيادم نبايد به بچه ها حسوديمون بشه چون بالاخره اونا هم بزرگ ميشن و مثل ما حسرت اين روزاشونو ميخورن!!!!

  49. سهم كوچكي از دنيا- راضيه Says:

    از لطف شما ممنونم.
    اگر با تبادل لينك موافقيد بهم خبر بديد

  50. hich kas Says:

    salam web zinba dary beman ham sar bezan khush misham byeeeeeeee

  51. hamed Says:

    salam web ziba dary hamisha khush bashy aga waqt dashty beman ham sar bezan khush misham

  52. دختر نارنج و ترنج Says:

    سلام عزيزم
    اول از همه ممنونم ازت كه اينقدر مهربوني…. اتفاقا بر خلاف تصورت خيلي خيلي خوشحال مي شم وقتي كه كامنت هات رو مي بينم. خوشحالم كه نوشته هام رو دوست داري و اين نشونه لطف توست.
    دوم، مطلبت خيلي خيلي به دلم نشست. راستش همه حرف هايي رو كه زدي توي زندگي بهشون برخوردم اما اينجوري منسجم شايد هرگز بهشون فكر نكرده بودم. براي همين كاملا رفتم توي عمق مطلبت…. ديدي بچه ها اگه بهشون لبخند بزني و يه كم حسن نيت نشون بدي چقدر راحت بهت اعتماد مي كنن اما ما اگه كسي بهمون لبخند بزنه فكر مي كنيم پشت لبخندش حتما يه نقشه است! اين خيلي بده.. يعني بيشتر خودمونيم كه عذاب مي كشيم.
    مطلبت عالي بود، جدي جدي لذت بردم.
    شاد باشي عزيزم. باز هم ممنونم.

  53. نیلوفر Says:

    خواهش می کنم گلم. قابل نداره.

  54. شهره Says:

    ميشه بهم اجازه بدي يه مدتي مطلبات رو بخونم و هيچي نگم ! آخه زياد تمركز ندارم !
    وقتي هم كه تمركز ندارم حرف زدن برام سخت ميشه !

  55. زبل خان Says:

    سلام اومدم ولی نمیرسم بخونم..جمعه میام….

  56. rexaniar Says:

    سلام اقای خوب(چرا دیوونه؟؟ًًً)
    از دختر 4 سالتون عکس نمیزارین؟؟؟ مطمئنا خوشگل و بانمکه و بابای جذابی داره…

  57. دیوونه Says:

    hbسلام هم اتاقی . میای بازی ؟ برو بینیم بابا با این پست التکترونیکت. خب من دلم نمیخواد بنویسم مگه زوره . ااااااااااااااااااااااااااه .
    hg الکی نوشتم . اه

  58. شیدا Says:

    سلام
    ممنون که بهم سر زدی .
    لینک ها رو هم به مرور زمان انتقال میدم .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: