Archive for اکتبر 2009

فرهنگ گمشده ی ایرانی

2009/10/26

توی پست قبلی یکی از دوستان گفته : ما از فرهنگ غربی فقط مدل مو و طرز لباس پوشیدن اونا رو یاد گرفتیم .

متاسفانه این حرف تا حدود زیادی درسته و مورد نسل جدید کشور ما , کاملا» مصداق پیدا میکنه . اما ما که مردم بی ریشه و بی فرهنگی نیستیم . چندین هزار سال تاریخ و تمدن درخشان داریم که مایه مباهات و افتخار همه است ؛ اما توی این سالها چه اتفاقی افتاده که ما احساس پوچی و کمبود میکنیم و برای جبران این حس , دست بدامن فرهنگ ها و آداب و رسوم کشورها و اقوام دیگه شدیم ؟ آیا واقعا» اصالت فرهنگی و بن مایه های ارزش های اجتماعی بومی ما , چیزی برای ارائه به نسل جدید ندارن؟

مدل حرف زدن , طرز لباس پوشیدن و حتی نوع برخوردهای و طرز فکر اجتماعی مون رو جوری تغییر میدیم که به الگوهای غربی نزدیک باشه ؛ تازه , کلی هم بهش افتخار میکنیم و اگه کسی هم بخواد در این مورد به ما انتقادی کنه یا بخواد یه جورایی خودشو به فرهنگ اصیل ایرونی نزدیک کنه , سنتی و عقب مونده بحساب میاریم.

من نمیگم فرهنگ غربی اشکالی داره یا اینکه ما باید سنت پرست باشیم یا همون نوع لباس و برخورد و لهجه ی گذشته ها رو انجام بدیم.اما حداقل اونقدر هم نباید ازش دور بشیم که ملیت و فرهنگ مادری خودمون رو بکلی ازیاد ببریم و چشم بسته , دنباله رو دیدگاه ها و فرهنگی بشیم که شاید در خیلی مواقع با ما هیچگونه سنخیتی نداشته باشه.

فاصله بوجود اومده بین فرهنگ اصیل ما و نسل امروز کشور علت های زیادی داره.یکی از علتها اینه که, گذشته و تاریخ درخشان و شخصیتهای مهم و دستاوردهای اونا , درست و کامل به نسل جدید کشور گفته نشده و شناخت اونا از پیشینه ی تاریخی و ریشه های فرهنگی کشور , در حد اطلاعات ناقص و خیلی خلاصه ی ذکر شده در کتاب های درسیه.هر نسلی برای خودش بدنبال یه قهرمان میگرده تا اونو الگوی خودش کنه ؛ اما وقتی قهرمان و الگوی نسل ما , جومونگ و یانگوم باشن , شما چه انتظاری میتونید از اونا داشته باشید؟

در عصری که رسانه ها , نقش مهمی رو در آگاهی دادن به مردم بازی میکنن , تعداد فیلم ها و سریال هایی که به آشنا شدن جوون ها با گذشته شون کمک کنه , به تعداد انگشت های دست هم نمیرسه.حکومت ها هم بنا به شرایط و مقتضیات هر دوره ای , تاریخ رو اون جوری که بنفع خودشون باشه , روایت میکنند .

هر روزی که میگذره , غبار فراموشی روی تاریخ و فرهنگ اصیل کشور ما رو بیشتر میپوشونه و فاصله ی ما رو با هویت ملی مون که همواره پر از غرور و افتخار بوده , دست نیافتنی تر میکنه.

پی نوشت : در ادامه مطلب یه نرم افزار جالب و کاربردی گذاشتم.لطفا» اونجا رو هم ببینید.

(more…)

مشکل از کجاست؟

2009/10/22

اول میخوام تشکر کنم از دوستانی که نگران من شده بودن و ازم خواسته اند که کمتر سراغ س.ی.ا.س.ت برم.راستش بنظر خودم پست های من نه توهین بوده و نه بی احترامی . من نه با شخص بخصوصی و نه حکومتی مخالفتی ندارم .حرف من اینه که با توجه به داشته های طبیعی و انسانی موجود در کشور , جایگاه ما در دنیا نباید اینی که الان هست باشه و مردم ما باید حداقل در رفاه و امنیت و آسایش زندگی کنند.

این حرفا شعار نیست.شما حتی با یه نگاه گذرا متوجه میشید همه چیز برای رشد اقتصادی کشور محیاست ,  اما مشکل از کجاست که این اتفاق نمیفته , من نمیدونم.شاید ما مردم همدلی مون رو باهم ازدست دادیم . شاید قدم هایی که در طول این چند سال برداشتیم اشتباه بوده . به هر حال شما هر وقت چیزی بنظرتون نادرست اومد , بعنوان یه شخصی که در این آب و خاک زندگی میکنه وظیفه دارید اونو بگید و برای بهبود شرایط زندگی خودتون و دیگران تلاش کنید.

همه ی ما میخوام بشینیم و دست روی دست بذاریم تا شرایط درست بشه . نه اینجوری هیچ اتفاقی نمیفته. هر کس باید از خودش شروع کنه . از خانواده اش , از محیط کارش . باید از یه جایی شروع به ساختن کنیم . منم موافق اون نیستم که هی بشینیم و غر بزنیم که اینو داریم , اینو نداریم . اما از اون طرف انتظار هم دارم که اونایی که در راس امور هستند صدای ما قشر جوون جامعه رو بشنوند .
نه انقلاب مخملی نه انقلاب رنگی و نه هیچ کدوم از این واژه ها دردی رو دوا نمیکنه.باید قبول کنیم که خود ما مردم هم کم کار و بهانه گیر شدیم.در حالی که همه ی کشورهای دنیا مشغول ساختن و پیشرفت هستند ما خودمون با خودمون درگیر هستیم.

یه حقیقتی که الان همه بهش اذعان دارن اینه که فاصله مردم با مسئولین زیاد شده.خوب چرا باید این اتفاق بیفته . آیا نباید ما بفکر درمان این مشکلات باشیم ؟ باور کنید با سکوت و بی خیالی نسبت به مسائل , کاری درست نمیشه.

در ادامه مطلب دوتا یادداشت جالب و یک عکس از خودم گذاشتم.اونا رو از دست ندید و لطفا» ادامه مطلب رو هم بخونید.

(more…)

رویترز , تبریک یا تسلیت!

2009/10/21

جناب آقای کریستوف پلایتگین؛ ریاست محترم بازرگانی بنگاه رسانه‌ای رویترز؛با سلام!

شنیدن خبر اهدای جایزه محمد امین به وبلاگ نویسان ایرانی، به خاطر «تعهد، شجاعت و فداکاری آن‌ها تحت شرایط جان‌فرسا و فشارهای فوق‌العاده در حین پوشش دادن اخبار انتخابات ریاست‌جمهوری» به اندازه‌ی تلخیِ اهدای این جایزه به سرکار خانم دلبر توکلی، به عنوان نماینده وبلاگ نویسان، مسرّت بخش بود! شکی نیست بلاگ نویسانی که در طول دوره سانسور شدید رسانه‌ها، زندگی‌شان را برای خبررسانی از وضعیت ملتهب ایران، قمار می‌کردند، شایسته دریافت این جایزه هستند، اما باید از خود پرسید که آیا بلاگ‌نویسی که حتی در این دوره، وبلاگش با موضوعات دیگر هم به روز نشده، می‌تواند شایسته نمایندگی از این قشر، جهت دریافت نشان شجاعت باشد؟!

مگر نبودند بلاگ‌نویسانی همچون سمیه توحیدلو، وحید آنلاین، حنیف مزروعی، مهدی محسنی و… که در این راه دربند شده اند و در به در گردیده‌اند؟! آیا اهدای این جایزه، به نویسنده وبلاگ “خانه دلبر” – که به صراحت می‌توان گفت اکثریت قاطع بلاگ‌نویسان و بلاگ‌خوانان فارسی، وی را تا این زمان نمی‌شناختند! – نوعی کم ارزش جلوه دادن تلاش این عزیزان نیست؟! آیا بهتر نبود، که اصلاً این جایزه به شخص خاصی اهدا نمی‌شد تا اینکه به دم دست‌ترین فرد تعلق گیرد؟! انتظار جامعه بلاگ نویسان ایرانی، از رویترز بیش از این‌ها بود! حداقلش اینکه وبلاگِ شخصی را که به عنوان نماینده بلاگستان، معرفی کرده‌اید از نظر می‌گذراندید!

حقیر و بسیاری دیگر از بلاگ‌نویسان ایرانی، خواستار شنیدن عذرخواهی رسمی رویترز به دلیل خبط پیش آمده هستیم .

یادداشت : متن این نامه رو در بلاگنوشت دیدم که نویسنده ی اون درخواست کرده , اونایی که با محتوای این نامه  موافق هستند , اونو توی وبلاگ یا سایتشون منتشر کنند.

چندتا سوال ساده

2009/10/20

معمولا» شما توی اکثر کشورهای دنیا , این اجازه رو دارید که از عملکرد دولت و نهادهای دولتی انتقاد کنید یا عملکرد اونا رو به چالش بکشد.اگه از مسئولین کشوری و دولتی و روند فعالیتی اونا , رضایت نداشتید , به اونا اعتراض کنید و خواستار برکناری شون بشید.

کشور ما حکومت جمهوری داره ؛ یعنی مردم حق دارند خودشون افرادی که در راس کار هستند رو انتخاب کنند و در قبالش از اونا کار بخوان.اما ظاهرا» این موارد در کشور ما به فراموشی سپرده شده و شما اجازه ی هیچگونه اعتراضی رو ندارید.این یعنی : همینی که هست ؛ چه بخواین چه نخواین.

بعد از نوشتن چند پست آخرم که یه مقدار جنبه ی اتقادی داشت , چندتا کامنت بی نام و نشون و آدرس دریافت کردم که توش کلی تهدید و ناسازا بود.البته من از خوندن اونا کلی ذوق کردم ؛ چون فهمیدم درست زدم به هدف و اونایی که یه جای کارشون میلنگه  و انتقادای من شامل حالشون شده , حسابی بهشون فشار اومده و مثل همیشه بجای گفتگوی متمدنانه و منطقی , روی آوردن به اهرم فشار و میخوان کوچکترین صدایی رو همون اول در نطفه خفه کنند.

قدرت امانتیه که مردم به دلتها میدن تا با استفاده ی از اون , زندگی و کار و شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه رو بهبود ببخشند اما فعلا» قدرت پتکی شده که بر سر هر کس که بخواد خلاف میل آقایون حرف بزنه , فرود میاد.

من از اون اشخاصی که اون کامنت ها رو برای من گذاشتن ,  چندتا سوال ساده دارم .میخوام بدونم تا کی میخوان اینجوری دهن من و امثال من رو ببندن؟اگه حرف من اشتباهه چرا درست و با دلیل و مدرک نمیاین جوابمو بدین؟من بعنوان یه نفر که توی این کشور زندگی میکنه حق دارم حرف بزنم و از وضعیت و شرایط موجود گله مند باشم یا اینکه باید جواب حرفام چوب و چماق باشه ؟ آیا من حق ندارم بپرسم سهم من و امثال من از اینهمه ذخایر و منابع کشور چیه و کجاست ؟ آیا من حق ندارم بپرسم چرا ارزش پول کشور ما حتی از افغانستان هم کمتره ؟

خلاصه ی مطلب اینکه , آیا من اونقدر آزاد هستم که بتونم بگم : من آزاد نیستم؟

یادداشت  : در وبلاگ » شعرای یه دیوونه » بروز هستم . لطفا اینجا کلیک کنید.

بهنود مرده!

2009/10/14

یه وقتایی از آدم بودن خودم , حالم بهم میخوره.دلم میخواد حیوون بودم و از زندگی و کارهایی که آدما در حق هم میکنن هیچی نمیفهمیدم.

چقدر جون آدما برامون بی ارزش شده که حاضریم برای اینکه حس انتقام رو توی خودمون سیرآب کنیم , دست به هر کاری بزنیم.چقدر راحت همدیگه رو میکشیم و برامون سرنوشت کسی مهم نیست ؛ میخواد جوون باشه پیر؛ زن باشه یا مرد.

بهنود شجاعی , جوونی که چهار پنج سال پیش به جرم قتل اتفاقی دوستش , دستگیر شده بود , اعدام شد.اولیای دم , حکم اعدام رو شخصا» و در کمال بی رحمی اجرا کردن تا بخیال خودشون انتقام مرگ پسرشون رو با گرفتن جون یه شخص دیگه گرفته باشن.

بهنود چهار سال تمام به آسمون آبی خیره شد و دعا کرد که زنده بمونه . دعا کرد شاید بتونه یه بار دیگه معنی آرامش رو ببینه.چهار سال توی سلول خودش , کابوس مرگ دید و چهار سال به در زندان با ترس خیره شد ؛ تا ببینه کی میان تا اونو برای اجرای حکم اعدام ببرن.

شبا با این دلهره میخوابید که شاید این آخرین باری باشه که سرش رو روی بالشت میذاره.

حالا بهنود دیگه اون ترس و اظطراب و دلهره رو احساس نمیکنه.دیگه منتظر نیست تا بیان و ببرنش و جونش رو بخاطر یه اشتباه ناخواسته بگیرن.حالا بهنود آروم خوابیده.حالا دیگه دلشوره نداره.اما این بار سرش رو روی بالشت نذاشته.این بار دیگه نمیتونه رنگ آسمون رو ببینه.آخه بهنود مرده…

تا حالا اینقدر نوشتن برام سخت نبوده.کلمه به کلمه این پست رو در حالی مینویسم که اشک امونم نمیده.بغض توی گلوم داره خفه ام میکنه.نمیدونم چی باید بگم.

چرا ؟ چرا ؟ چرا ما اینقدر سنگ دل و بد شدیم؟

خودتون برید و لحظه های آخر زندگی بهنود رو از زبون وکیلش بخونید.لطفا» اینجا کلیک کنید.

یادداشت: سعی میکنم کامنت های این پست رو از طریق وکیل بهنود بدست اولیاء دم برسونم.پس کامنت هاتون رو خطاب به اونا بنویسید .

جرات داری برو بمیر!!!

2009/10/11

ما بکجا داریم میرسیم و آخر این جاده ی تاریک کجاست؟تا کی باید این کشور رنگ خوشبختی رو بخودش نبینه؟همش جنگ و خونریزی .همش تحریم اقتصادی , انگ تروریست بودن , انزوای جهانی . همش ترس از فردای گنگ و نامعلوم.

انرزی هسته ای میخوام چکار؟ نون میخوام بخورم.گرسنه ام. اتم و برق هسته ای به چه دردم میخوره. باشه تکنولوژی خوبه اما به چه قیمتی؟ همه از نداری بجون همدیگه بیفتیم و هم رو تیکه تیکه کنیم که میخوایم اتمی بشیم.نه , نه , من آب و دون میخوام.امنیت و آرامش میخوام.نمیخوام سوار هواپیمایی بشم که بخاطر تحریم , با لوازم اسقاطی و درجه چندم بکار افتاده و معلوم نیست وقتی از زمین بلند میشه , از 1000 پایی زمین سقوط میکنه یا 27000پایی.

تا کی باید فقط به گذشته هامون افتخار کنیم و توی زمان حال چیزی برای گفتن و بالیدن به اون نداشته باشیم؟دلخوشی به گذشته تا کی؟ چقدر شاهنامه بخونیم و موی تنمون سیخ بشه اما تا پامون رو از خونه بیرون میزاریم یاد اون بیفتیم که آمریکا میخواد بهمون حمله کنه یا اسرائیل.

میگیم درست میشه . میگیم باید امیدوار بود به آینده. آینده ای که از الان خرابه هاش پیداست. راه حل !؟ چاره !؟دست رو دست گذاشتیم تا ببینیم یه نفر از سیاره های دیگه میاد بداد ما برسه یا نه.راستی چند سال بعد از مرگ ما میاد؟اصلا» میاد یا اونم معلوم نیست؟

منابع زیر زمینی و روزمینی و فرش و پسته و زیره و … همه چیز داریم و هیچ چیز نداریم.آخه اینا که خوب فروش میره و کلی هم خاطر خواه داره اما پول هاش کو؟ نکنه جیب من سوراخه یا اینکه یادم میره که باید برم بگیرم.

همه دلامون پر از حسرت . کاش اینو داشتم . کاش اونو داشتم . شرمنده ی خانواده ام هستم که نمیتونم   نیازهای اونا رو برطرف کنم.خرج دوا و درمان هم نداریم. اینا جمله هایی که خیلی از ما باهاشون سروکار داریم.

اجاره خونه بیشتر از دآمد کل هر شخص. چادر 4نفره میشه پنجاه هزار تومن . تهویه طبیعی هم داره .

خوب اینا رو شنیدی؟ میدونم جرات نداری که کاری کنی. چیه ؟ میخوای سر بزاری بمیری ؟ هزینه ی کفن و دفن و قبر , هشتصد هزار تومن ؛تازه این بغیر از هزینه سنگ قبر و مراسم و آگهی ترحیمه ؛ حالا اگه جرات داری برو بمیر !!!

نسل سوخته

2009/10/07

پدران ما در گذشته های خیلی دور برای حفظ این کشور و میراث فرهنگی و تمدن درخشان ایرانی , کارهایی انجام دادن که مایه افتخار هر ایرانیه . مثلا» بعد از حمله ی اعراب به سرزمین های دیگه , کشورهایی مانند مصر و اردن و …. همه ی اصالت و فرهنگ خودشون رو از دست دادن و حتی زبان مادری شون رو هم تغییر دادن و به زبان عربی حرف میزنند ؛ اما کشور ما بلطف مردان بزرگی مثل فردوسی و هرمزان , علاوه بر حفظ فرهنگ و زبان ملی , بسیاری از خصیصه های انسانی خودشون رو هم به اعراب تحمیل کردن.

شاید گذشته ی کشور ما چیزای ارزشمندی رو داشته باشه اما حال و آینده ی کشور ما , وضعیت گنگ و نامفهومی رو بخودش گرفته.

یه وقتایی میشینم و با خودم فکر میکنم که آینده ی کشور ما به کجا ختم میشه و آیا این سیر نزولی که چند سالی شروع شده و به سرعت کشور رو در مسیر نابودی کشیده , بلاخره متوقف میشه یا نه ؟آیا این راهی که ما داریم میریم رو به ترکستان نیست؟

نسل کنونی کشور , نسل سوخته ی یک انقلابیه که از اهداف و آرمان های اولیه خودش حسابی دور افتاد , و این وسط بزرگ ترین ضربه رو مردم و بویژه نسل جوان تر کشور متحمل شدند . متاسفانه وقایع این سال ها بنا به دلایلی درست ثبت نشده و مطمئنا» نسل آینده در پی یافتن جوابی برای عقب مانده گی های کشور, تک تک ما رو مقصر قلمداد خواهند کرد.ما جواب قانع کننده ای برای فرزندانمون نداریم و مطمئنا» هر دلیلی هم که داشته باشیم , برای اونا فقط توجیه کاستی ها و کوتاهی های خود ما بحساب میاد.

اونا از ما خواهند پرسید که : کشوری با این همه منابع و نیروی انسانی جوان و این موقعیت جغرافیایی مناسب و این تنوع اقلیمی که در کمتر منطقه ای در دنیا دیده میشه , چرا هیچ پیشرفت قابل ذکری در طول این سالها نداشته و نتونسته توی کشور های جهان , جایگاه واقعی خودشو پیدا کنه ؟آیا ما جز سکوت و شرمندگی , حرف دیگری برای گفتن خواهیم داشت؟

چند روز پیش در جایی میخوندم که کشور ایتالیا با داشتن دو نمونه سنگ ساختمانی در معادن کشورش , بعنوان بزرگترین صادرکننده ی سنگ دنیا شناخته میشه اما کشور ما بیش از 157نمونه سنگ قابل صادرات داره اما تازه همین 4-5سال قبل صادرات اونو شروع کرده. حوزه ی گازی پارس جنوبی که بین کشور ما و کشور قطر مشترکه تازه شروعبکار کرده اما قطری ها الان حدود هفت ساله از اونجا گاز استخراج میکنن.

کشورهای عربی حوزه ی خلیج فارس که تا همین 40سال پیش , غذاشون خرمایی بود که در ایران برای دام استفاده میشد , در حال حاضر جزو ثروتمندترین و پیشرفته ترین کشورهای دنیا بحساب میان . کشور ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم  که منجر به نابودی کامل چند شهر مهمش و ازبین رفتن اقتصادش شد , در حال حاضر یکی از مهمترین قطب های صنعتی و تکنولوژی جهان بحساب میاد.چرا اونها تونستن که کشور خودشون رو بسازن و در دنیا حرفی برای گفتن داشته باشن اما ما نتونستیم و نمیتونیم ؟

ما مدعی هستیم , ایرانی ها جزو باهوش ترین افراد دنیا هستن ؛ اما این هوش چرا تاحالا بکمک ما نیومده؟چرا ما نمیتونیم از داشته هامون درست استفاده کنیم ؟همیشه کشور ما یا درگیر جنگ بوده و یا تحریم های اقتصادی و سیاسی . نمیدونم کی زمان سازندگی و صلح و آسایش میرسه .

فکر میکنم تک تک ما بعنوان یک ایرانی , نسبت به این آب و خاک وظیفه ای داریم . باید حرکت و تلاش خودمون رو برای ساختن کشورمون بکار بگیریم تا برای آینده گان کشور , جوابی قانع کننده داشته باشیم  . حداقل بگیم : ما تلاش خودمون رو انجام دادیم اما نشد . اما اینکه بشینیم و دست روی دست بذاریم تا کشور خودبخود ساخته بشه و یا شرایط جاری یهو عوض بشه , فکر کنم ایده ی درستی نباشه و کمکی به حل مشکلات جاری ما نکنه.هر چیز باارزشی ,  بهایی داره که باید بپردازیم . ترس و قایم شدن پشت سر دیگران ,داروی این درد نیست .

باید جوانه بزنیم , سبز بشیم . باید به آمدن بهار ایمان بیاوریم.

یادداشت1: از همه ی دوستانی که لینک وبلاگ قبلی من در بلاگفا و این وبلاگ رو , هردو توی لینکاشون گذاشتن بی نهایت سپاسگذارم و از دوستانی که هنوز فقط لینک قبلی منو گذاشتن خواهش میکنم   اسم  لینک منو به » حرفای یه دیوونه » و آدرس وب وردپرس تغییر بدن.

یادداشت 2 :تغییر و تحولات اینجا با استفاده از اطلاعات سایت دوست عزیزم حامد ( تک نوشت ) انجام شده , که ازش سپاسگذارم.

پست های تاریخی

2009/10/03

یکی از مهترین علت های وضعیت کنونی مردم و کشور ما , عدم آشنایی نسل جدید با داشته ها و پیشینه ی فرهنگی , و تاریخ غنی و پرافتخار کشورمونه . متاسفانه خیلی از ما از تاریخ کشورمون فقط اسم کوروش و یا حداکثر رستم در شاهنامه رو میدونیم ؛ البته اونم فقط در حد یه اسم که شاید بعضی وقتا از افراد سالمند خانواده شنیده باشیم .

تصمیم گرفتم برای آشنایی بیشتر خودم و شما , یه وقتایی پست های تاریخی بزارم , البته خیلی مختصر و به اندازه ی یک آشنایی ابتدایی با مسایل و شخصیت های مهم کشورمون در طول تاریخ.

داریوش هخامنشی , یکی از بزرگترین و مقتدرترین پادشاهان کشور ما در طول تاریخ بوده که در زمان اون کشور به اوج افتخار و شکوفایی فرهنگی و اقتصادی رسید . داریوش چهارمین پادشاه سلسله ی هخامنشیان بوده و دست آوردهای خیلی مهمی در زمان خودش داشته که بعضی از اونا رو خیلی کوتاه میگم.

1-برای نظارت بیشتر بر کلیه مناطق و اطمینان از اینکه امکانات در همه جا بطور مساوی تقسیم میشه  , کشور  رو به چند منطقه تقسیم و برای هر منطقه یک حاکم گذاشت . البته برای اینکه جلوی تک روی های اون حاکم رو هم بگیره دونفر دیگه رو هم بعنوان مشاور همراه اون میفرستاد و بازم برای اطمینان بیشتر به همه ی مناطق بازرسی از جانب خودش گسیل میکرد.

2-درست کردن جاده در تمام مناطق کشور بمیزان 2400 کیلومتر (البته در نظر بگیرین با شرایط و امکانات اون وقت این 2400 کیلومتر چه کار شاق و مهمی بوده.

3-قبل از داریوش معمولا فرمانروای هر منطقه بصورت دلبخواه از مردم مالیات میگرفت ؛ اما اون مالیات های هر منطقه رو مشخص و تعیین کرد و همیشه تاکید داشت که نباید مردم برای پرداخت مالیات زیر فشار قرار بگیرن.

4- ضرب سکه در ایران برای اولین بار توسط اون انجام شد

5-کشورهایی رو که در جنگ فتح میکرد , به اونا حاکمیت ملی میداد ؛ یعنی حاکمانی رو برای اونا تعیین میکرد که از مردم همون کشور بودن .

5- به مردم اجازه میداد تا در داشتن دین و عقیده آزاد باشن و کسی رو بخاطر نوع دین و عقیده اش , زیر فشار نمی گذاشت

6- هر چند روز یکبار , شخصا» با مردم ملاقات میکرد و به حرف ها و مشکلات اونا گوش میکرد.

حدود 2500 سال از مرگ داریوش میگذره اما این کشور کمتر شخصی مثل اونو بخودش دیده . سوال اینجاست که چرا نباید ما به افرادی مثل داریوش افتخار کنیم واز سرگذشت و دستاورد های اون اطلاع داشته باشیم؟ چرا دیگه امثال اون  توی این کشور نیستند؟ چرا ما نباید مثل داریوش , به آب و خاک این کشور عشق بورزیم و برای پیشرفت اون تلاش کنیم ؟چرا ما اینقدر باید با گذشته و تاریخ کشورمون بیگانه بشیم ؟ چرا ما نباید از تاریخ , درس بگیریم؟

یادداشت 1 : بعضی از دوستان با وجود اینکه من نزدیک یکماهه اومدم وردپرس اما هنوز آدرس و اسم وب قبلی من در بلاگفا رو  توی پیونداشون گذاشتن. لطفا» لینک منو به اسم » حرفای یه دیوونه » و آدرس وب وردپرس , توی لینکدونی وبلاگتون اصلاح کنید . ضمنا» از دوستانی که آدرس هر دوتا وب منو گذاشتن , بی نهایت ممنونم

یادداشت 2: توی وبلاگ شعرای یه دیوونه با شعر » آسمان دلم » بروز هستم . لطفا» برای دیدن اون اینجا کلیک کنید.