Archive for نوامبر 2009

توضیح

2009/11/26

چند روز پیش قرار بود با کمک و همفکری بابالنگدراز عزیز و یکی دیگه از دوستان طرحی رو انجام بدیم که متاسفانه بنا به دلایلی که در همین پست میگم , نشد.

برای همین برای خیلی از دوستان سوال پیش اومده که چرا؟

اول از دوستانی که موافقت خودشون رو اعلام کردن واقعا» ممنونم و عذر میخوام که نتونستیم اون کار رو انجام بدیم.

دلایل عدم ادامه طرح :

1-این طرح فقط جنبه ی همدلی و یکی شدن همه ی وبلاگ های وبلاگستان فارسی رو داشت اما بعضی از دوستان میخواستن به اون کاملا» جنبه ی سیاسی بدن ؛ هرچند ما اعلام کردیم در این طرح قصد توهین و یا مخافت با هیچ شخص یا گروهی رو نداریم

2-یکی از عوامل موفقیت این طرح حضور وبلاگ نویس های معروف بود که متاسفانه با اینکه با خیلی از اونا هماهنگی کردیم اما هیچ کدوم حاضر نشدند قدمی بردارن.نمیدونم براشون افت داشت با چندتا وبلاگ نویس تازه کار همراه بشن یا بهشون برمیخورد که توی طرحی شرکت کنند که خودشون ابداع کننده اش نیستند.

3-متاسفانه میزان موافقت ها با این طرح اصلا» خوب و کافی نبود.خیلی ها از ترس فیلتر شدن و بعضی ها هم بخاطر اینکه اصولا» آدم های خنثی و بی تفاوتی هستند و بعضی ها هم بدلیل مخالفت با کلیت موضوع شرکت نکردند .پس هدف اول این طرح یعنی همراهی سراسری وبلاگ ها به هیچ وجه محقق نمیشد.

البته بازم تجربه و درسی بود که بفهمیم ما هنوز برای رسیدن به دموکراسی و آزادی راه طولانی پیش روی داریم چون هنوز حتی بلد نیستیم و یا نمیخوایم توی یک موضوع و خواسته مشترک , باهم باشیم.

جا داره از بابالنگدراز عزیز بخاطر حمایتش تشکر ویژه ای داشته باشم.

ضمنا» بخاطر غیبت این چند روزه از دوستان غذر میخوام.دارم پست های قبلی همه وبلاگ ها رو میخونم و نظر میدم.

مهم: حتما» این پست بابالنگدراز رو بخونید.

Advertisements

تحصیل آبکی

2009/11/19

چند روز پیش رفته بودم پیش یکی از دوستام که کتاب فروشی داره.کتاب های مختلف درسی هم میفروشه.چندتا از اون کتاب ها رو روق زدم.چه فاجعه ای! کتاب هایی که نزدیک چهل پنجاه ساله بجز یه سری تغییرات جزئی , هنوز مثل گذشته اند.یعنی توی قرنی که علم در هر لحظه یه کشف جدید و یک پیشرفت جدید داره و همه چیز مدام و با سرعت در حال تغییره , هنوز باید دانش آموزهای ما کتاب هایی رو بخونن که برای سالها قبل طراحی شدن.نسل امروز باید چیزایی رو یاد بگیرن که حسابی کهنه و قدیمی هستن و چه بسا خیلی از اونا دیگه کاربردی ندارن.

البته بحث محتوای کتاب های درسی فقط یه طرف این فاجعه است.طرف دیگه اش نظام آموزش رو دربر می گیره.نظامی که تو اون شما باید فقط اون چیزی رو یاد بگیری که خیلی خسته کننده و یا گنگ و نامفهومه.خیلی از دانش آموزا معمولا» فقط درس ها رو حفظ میکنن و کمتر درسی رو شما پیدا میکنید که فهمیده و کاملا» درک بشه.

اینا باعث شده که هدف خیلی ها از ما از درس خوندن فقط گرفتن نمره و مدرک باشه و نه یادگیری و فهم بهتر زندگی.چون به همه اثبات شده که واقعیت های زندگی چیزایی هست که حداقل توی این کتاب ها نوشته نشده و شما باید یه جای دیگه دنبال شون بگردید.

توی دانشگاه ها که دیگه وضع خراب تره.یعنی هیچ کدوم از دروسی که برای رشته های مختلف ارایه میشه کاربردی نیستند.بعضی از درس ها که اصلا» هیچ ارتباطی با اون رشته ندارن و تازه اونایی هم که مثلا» مرتبط هستند , کاربردی نیستند.یعنی شما بعد از اتمام اون رشته , توی بازار کار اصلا» با اون مباحثی که توی دانشگاه خوندید و یاد گرفتید برخورد نمیکنید.

مثلا» اگه شما یه لیسانس حسابداری رو مستقیم بعد از پایان تحصیلاتش ببرید توی یه شرکت و کارهای حسابداری اونجا رو بهش بسپرید , اون اصلا» از چیزی سردرنمیاره.خود من دوستانی دارم که لیسانس مترجمی زبان انگلیسی رو دارن اما هنوز توی یک مکالمه ساده مشکل دارن.

اکثر دروس رشته های مختلف هنوز کتاب و مرجع مناسب و معتبر و کاملی ندارن و هر استاد طبق سلیقه و فقط به اندازه ی دانش خودش مفاهیم رو بیان میکنه.

واقعا» دنیایی که توی کتاب های درسی ترسیم شده با دنیای واقعی فرسنگ ها فاصله داره و شاید همین مسایل باشه که دیگه این روزا کسی مدرک رو میزانی برای اطلاع از سطح دانش و اطلاعات دیگری نمیدونه.

یادداشت1: بلاخره لینکدونی گوگلی این وبلاگ هم فعال شد و به ترتیب بروز شدن نمایش داده میشه.البته بخاطر محدودیتی که وردپرس بوجود آورده بیشتر از 20تا وبلاگ نمایش داده نمیشه.البته هیچ وبلاگی حذف نشده و بمحض اینکه شما بروز بشید , وارد این لیست میشید.

یادداشت2: بخش روزنوشت هم در ستون سمت چپ فعال شده که معمولا» چیزایی رو که بصورت روزانه بذهنم میاد اونجا خیلی کوتاه مینویسم .

یادداشت3: یه دوست قدیمی توی وبلاگ شعرم باهام همکاری میکنه.برای همین بهتون توصیه میکنم برید و بخونید و همونجا نظرتون رو راجب شعراش بگید.لطفا» اینجا کلیک کنید.

رسانه ملی یا شخصی؟؟؟

2009/11/12

پنج سال دیگه شروع شد.البته میگن اینبار کلی تغییر و تحول هم بهمراه داره اما من یکی که چشمم آب نمیخوره.مگه میشه یه جا بدون تغییر در نفراتش و گرداننده گانش یهو عوض بشه؟سیاست ها و خط مشی ها که هموناییه که قبلا» هم بوده ؛ پس چی میخواد عوض بشه معلوم نیست.

توی جلسه ی افتتاحیه ی 5سال کذایی دوم !!! از رئیس صدا و سیما , راجب انتخابات و اتفاقات بعد از اون سوال کردن که چرا شما اونهمه درگیری ها و راهپیمایی ها رو پخش نکردید؟ میدونید آقا چی گفت؟

گفت : ما تجمعات غیرقانونی رو نشون نمیدیم.آخه باعث تحریک مردم میشه.

این میدونید یعنی چی؟ یعنی شما فقط میتونید از چیزایی مطلع بشید که ما صلاح میدونیم!!!باید اونقدری بفهمید که ما میگیم!!!توهین از این واضح تر؟مگه زیر سوال بردن فهم و شعور اجتماعی مردم , شاخ و دم داره؟

اما سوال اینجاست :وظیفه ی رسانه ملی, مثلا» بازگو کردن و نمایش کل اتفاقات و رخدادهای جامعه است , پس چطور میشه که همه چیز انتخاب شده و کنترل شده و همسو با منافع عده ای خاص , تهیه و برنامه ریزی و پخش میشه؟  آخه مگه میشه همش اخبار و اطلاعاتی که بنفع یه گروه یا شخص خاصی باشه رو بخورد مردم داد.

بنظر من باید همه ی مسایل و اتفاقات نشون داده بشه تا مردم خودشون قضاوت کنند و خوب و بد رو از هم تشخیص بدن ؛اما اینکه یه عده بشینن و طبق صلاحدید و مصلحت اندیشی خودشون , مسایل رو دست چین کنن و نمایش بدن که نمیشه بهش گفت دموکراسی.شما تصور کنید , ما باید فقط چیزایی رو ببینیم و بشنویم که رئیس رسانه مثلا» ملی تشخیص میدن!!!

این مدت خیلی ها نسبت به رسانه ملی! بی اعتماد شدن و روی آوردن به خبرگزاری های خارجی.من نمیگم خبرگزاری های خارجی خیلی راستگو و منصف هستند اما این بی اعتمادی هایی که آقایون با عملکرد نادرست شون بوجود آوردن , نتیجه اش میشه اینکه مردم حتی دروغ های خبرگزاری های دیگه رو باور کنن و حتی اگه یه وقتی هم رسانه ملی بخواد راستش رو بگه دیگه کسی باور نکنه.یعنی میشه داستان چوپان دروغ گو.

باور کنید من یکی دیگه گیچ شدم.نمیدونم چرا ماها همش حرکت هامون رو به عقبه.همش داریم پس رفت میکنیم.آخه این مساله که یه رسانه در بیان واقعیت های جامعه باید صداقت داشته باشه و بی طرف باشه که دیگه کار شاق یا پیچیده ای نیست که ما توی این زمینه هم بخوایم از بقیه ی دنیا عقب بمونیم و یا با همه فرق داشته باشیم.

حالا با همه ی این حرفا , آیا بازم میشه گفت رسانه ی ملی؟ باور کنید جمله ای از این بی معنی تر سراغ ندارم.اینکه شما برخورد و تصمیم گیری های شخصی و جناحی رو عمومیت بدین به همه ی جامعه و اسمش رو هم بذارید ملی!!!

پرچم

2009/11/06

در زمان های قدیم وقتی بین دو سپاه جنگی درمی گرفت معمولا» چند نفر از بهترین و شجاع ترین افراد رو برای حمل پرچم اون لشکر انتخاب میکردند.چون افراشته و سرپا موندن پرچم نشونه اون بود که هنوز اونا تسلیم نشدن و برای بقیه جنگجوها هم از لحاظ روحیه موضوع خیلی مهمی بحساب می اومد.هر گروه تمام تلاش خودشو بکار میبستند تا حداقل پرچم شون رو تا آخرین لحظه های جنگ برافراشته نگه دارند.

حتی الان هم وقتی یه شخص مهمی که برای کشورش زحمات و فداکاری های زیادی داشته , میمیره , برای ارج گذاشتن بیشتر به اون , روی تابوتش رو با پرچم اون کشور میپوشونند و یا پرچم ها رو نیمه افراشته میکنن.نیروهای نظامی همه ی کشورها هر روز به علامت احترام , روبروی پرچم شون خبردار می ایستند.

همه ی اینا و خیلی چیزای دیگه  , نشون از اهمیت و احترام فوق العاده ای هست که باید مردم هر کشوری نسبت به پرچم شون , که نماد و سمبل اوناست , داشته باشن.

در روز 13 آبان امسال تعدادی خودفروخته , پرچم کشور رو به آتیش کشیدن.مهم نیست اونا عضو کدوم دسته یا گروه سیاسی یا غیر سیاسی بودن ؛ مهم نفس کار اوناست که نشون میده هیچ ارزش و احترامی برای کشور و زادگاه شون قائل نیستند.تازه اگر کشور و زادگاه مشخصی داشته باشن که البته بعید بنظر میرسه که حتی خودشون هم بدونن که خاکشون کجاست و اصل و نسب شون چیه!

پرچم کشور , موضوع مشترکیه که هیچ اختلافی درموردش نیست.یعنی دیگه راجب این یه موضوع نمیشه دچار دودسته گی شد.  هیچ اختلاف نظر و عقیده ای نباید باعث بشه که ما بخوایم به با دست خودمون تیشه به ریشه هامون بزنیم.نمیدونم اگه مردم کشورهای دیگه از این مساله باخبر بشن , چه فکری در مورد ما ایرونی ها میکنن .

فکر نمیکنم کسی باشه که این کار رو تایید کنه.واقعا» اونایی که اینکار رو کردن چی پیش خودشون فکر کردن و میخواستن چه پیامی رو به دیگران برسونن؟هرچی فکر میکنم بیشتر باورم میشه که این جور افراد اصلا» ایرانی نیستند.یعنی اصلا» به هیچ خاک و محل خاصی تعلق ندارند.هیچ اصول و مبادی فکری درستی توی مغز خالی شون نیست و هیچ تعصب و تعلق خاطری نسبت به چیزی ندارن.

تمام حرف این پستم اینه که : ماها ممکنه  با هم اختلاف نظر و عقیده  داشته باشیم , اما در یک چیز مشترکیم ؛ و اون ایرانی بودن و احترام گذاشتن به پرچم مونه که نماد و سمبل کشور پرافتخار و عزیز مون, ایرانه.

عکسش رو اینجا ببینید.

فردا یه روز دیگه است

2009/11/04

این روزا بخاطر شرایط خاص جامعه و فشارهای موجود خیلی از ماها درون گرا شدیم.یعنی نمیتونیم حرفا و نظرات و عقاید خودمون رو اونجوری که میخوایم و درنظر داریم مطرح کنیم.علتش هم خیلی واضحه ؛ چون اگه اینکار رو بکنیم , معلوم نیست چه اتفاقی برامون بیفته.

این مساله باعث شده که خیلی از ماها ناخودآگاه دچار خودسانسوری بشیم و فقط مجبور باشیم توی اون قالب و فرمی که مورد نظر آقایون هست , حرف بزنیم.شما باید حرفا و افکارتون کنترل شده باشه تا یه وقت به کسی برنخوره و براتون مشکل درست بشه.

خط قرمز ها تا حدودی مشخصه و شما حتی نباید به اونا نزدیک هم بشی.انگار این خط قرمزها مسایل اثبات شده و مطلقی هستند که بهیچ وجهی امکان ایراد و اشتباه در اونا نیست و ما باید چشم و گوش خودمون رو ببندیم و فقط بگیم : بله , درسته . حرف فقط همینیه که شما میگی.

سوال کردن و شک کردن هم که اصلا» حرفش رو نمیشه زد.بشر خیلی از اکتشافات و پیشرفت های خودشو مدیون همین سوال کردن و شک کردن در همه ی موضوعاته ؛ اما انگار ما از این قایده مستثنی هستیم.

تمام این حرفا باعث نمیشه که ما بخوایم ناامید بشیم و برای بدست آوردن خواسته ها و آرزوهامون دست از تلاش برداریم.بدست آوردن هر چیزی بهایی داره که ما هم اگه اونو میخوایم باید اون بها رو بپردازیم.

ممکنه شما برای بدست آوردن هدفی بارها و بارها شکست بخوری , بارها زمین بخوری ؛ اما این نباید باعث بشه که هدف فراموش بشه.نباید احساس پوچی و بی خیالی وجود ما رو پر کنه.باید به این فکر کرد که همیشه یه نقطه ی روشن در دل همه ی تاریکی ها هست.باید اون نقطه ی نور رو پیدا کرد.باید باور کنیم که فردا یه روز دیگه است.

یادداشت: از همه ی دوستانی که توی این چند روز مدام حال منو میپرسیدن و بعضی ها هم که نگرانم شده بودن , با تمام وجود تشکر کنم.از اینکه نیومدم نوشته های جدید شما رو هم بخونم واقعا» عذر میخوام.سعی میکنم بمرور نوشته های این چند روزی رو که نبودم , بخونم .