Archive for مه 2012

قیمت من؟؟؟

2012/05/31

من چقدر می ارزم ؟ارزش من چقدره ؟ ارزش مادی، ارزش معنوی ؛ مهم نیست، فقط میخوام بدونم قیمت من چنده؟ قیمت و ارزش گذاری هیچکس دیگه ای هم برام مهم نیست؛ فکر و ایده و باور خودم چیه؟ مهم اینه.آره مهم اینه.خودم باید به این باور برسم. آخه من چقدر می ارزم؟

آخه این دیگه چه سوالیه که این روزا فکرم رو بخودش مشغول کرده؟ همش به ارزش و نرخ و قیمت فکر میکنم.شاید بخاطر اینه که همه جا صحبت و موضوع غالب همینه و مردم کلا دنبال بدست آوردن قیمت مناسب هستند. اما چرا همه دنبال قیمت پایین هستند؟ امامن نمیخوام قیمتم پایین باشه. میخوام گرون باشم.نه ، نه ، نمیخوام مفت و ارزون باشم.نمیخوام راحت بدست بیام.باید یه جورایی خودمو باارزش تر نشون بدم. اما قیمت واقعی من چنده؟ ای بابا . چقدر این سوال مسخره است؛ اماچرا اینقدر باهاش کلنجار میرم؟چرا این سوال دست از سرم برنمیداره؟

کی اهمیت میده ؛ اصلا کسی به این موضوع فکر نمیکنه. نه ، فکر نکنم. مگه مهمه ؟ آخه آدم که کالا نیست که بشه روش قیمت و ارزش گذاشت. ولی من اهمیت میدم. باید یه جوابی برا خودم پیدا کنم وگرنه دیوونه ؛ نه روانی میشم.

یه زمانی میگفتن : طرف حرفش سنده.یعنی کلی اعتبار و ارزش داشت؛یامیگفتن روی فلانی میشه حساب کرد؛یعنی طرف اونقدر ارزش داره که بشه بهش کاملا اعتماد کرد .اما الان دیگه اونجوری نیست.انگار کسی براش مهم نیست دیگران چقدر روش حساب میکنن یا چقدر ارزش براش قایل هستن.اما واقعا ما چقدر می ارزیم و قیمت هرکدوم ما چقدره؟

پ.ن:معرفی بلاگهای  من

بلاگ قدیمی من  در بلاگفا( کلیک کنید)

بلاگ شعرای یه  دیوونه(کلیک  کنید)

بلاگ روزانه های دیوونه(کلیک کنید)

آغوش امن

2012/05/20

اونقدر گریه میکردم و خودمو به در و دیوار میکوبیدم تا بیای پیشم. تا بیای و بغلم کنی؛نازم کنی و قربون صدقه ام بری. با اون چشمای بی نظیرت که پر از محبت و عاطفه ی 100% خالص و ناب بود بهم نگاه میکردی و به سرم دست میکشیدی تا آرومم کنی.

وای که چه آروم میشدم.اونقدر برام لذت داشت که تا میومدی ازم دور بشی دوباره میزدم زیر گریه تا یه کم بیشتر کنارم بمونی. آخ که چه حسی بود. حسی که اصلا دلم نمیخواست تموم بشه.چی میشد ، چی میشد برا همیشه توی آغوش امن و پر از مهرش میخوابیدم.نه ، نه ؛ زود نرو ؛ پیشم بمون.هنوز از آغوشت سیر نشدم. هنوز گرمی تنت همه ی غصه هامو آب نکرده.

بوی تنش مستم میکرد. مثل یه نوع اعتیاد بود. از صد فرسخی تشخیصش میدادم.میفهمیدم داره میاد یا میفهمیدم که بهم نزدیکه یا ازم دوره. یه جوری بود انگار فقط و فقط اون بود که اون بو رو میداد.هیچکس دیگه ای همچین بویی رو نداشت. عطر و ادکلن نبود اما هزار برابر اونا منو به خودش جذب میکرد.

چه زود اون روزا گذشت . چقدر دلم برای آغوش مهربون و نگاه پرمعنی و دستای پر از عاطفه ات میشه. مادرم چقدر دلم برات تنگ شده.دلم میخواد از همه ی دنیا و آدمای خوب و بدش و همه ی زشتای روزگار فرارکنم.فرار کنم و بیام توی آغوش امنت.مادرم، نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده.

ببخشید ، من در ابراز احساسات و احساسی نوشتن مشکل دارم  و کلا در شیوه بیان و نوع نگارش این قبیل پست ها  ضعف دارم.همه ی اینا رو نوشتم فقط برای اینکه بگم دلم برای آغوش مادرم تنگ شده.

فیلترمون نکنید

2012/05/10

با پوزش از اهالی محترم ادب باید عرض کنم  نمیدونم این چه کرمیه که هروقت میام نت و نوشته های دیگران رو میخونم میوفته توی کل تنم و اینقدر میلوله و خودشو به ذره ذره تنم میماله تا بلاخره یه جوری از خجالتش درمیام و دفعش میکنم  اما انگار اینبار دیگه ول کن معامله نیست. میدونم حتما میگین ننوشت ننوشت حالا هم که نوشت داره حرف از کرم و مالیدن و این چیزا میزنه.ببخشید .پست اوله. سخت نگیرید.درست میشم  .

بعد از مدت ها باز دیوونه شدم تا بنویسم. هرچند میدونم تا سرم بر باد نره از دست نوشتن بر  نمیدارم. بعد از یکسال و  ده  ماه  که توی ترک بودم بلاخره دوباره لغزش کردم و از مرکز بازپروری معتادین وب فراری  شدم و باز شروع کردم.الان هم  دربه در دنبالمن تا برم گردونن.

یکی از مهمترین چیزایی که  باعث شد دوباره دست به قلم  بشم این بود که در همه جای نت فیلتر حرف اول و  آخر رو میزنه.برای همین گفتم بهتره این کلمه  منحوس رو ترجمه  کنم  تا خودمو یک قدم به چوبه دار و شیشه نوشابه و باتوم  و …   نزدیکتر کنم.

آقای من و خانوم من؛ فیلتر در یه کلمه یعنی تو باید فقط اون چیزی رو که من (منظور از من در این  پست شخص یا ارگانیه که فیلتر میکنه یا دستور فیلتر رو میده ) صلاح میدونم رو بفهمی و بخونی و  ببینی. غیر از این هم خلافه و مجازات داره!!!

یعنی شما خودت  تجربه و فهم  و دانش اونو نداری که بتونی تشخیص بدی چی برات خوبه یا بده و من بهت  میگم باید از کدوم میسر بری و حرف  کی رو بخونی و حرف کی رو نخونی!!!

حالا شما کلی درس  خوندی.  کلی توی زندگی  تجربه  بدست آوردی. از عقلت همیشه به نحو  احسن  استفاده  کردی.  همیشه مسایل رو میسنجی و  بالا پایین  میکنی و بعد انتخاب میکنی.  اما اینا هیچ کدوم ملاک نیست.چرا؟ چون  شما نمیفهمی ! قدرت تشخیص خوب و بد از هم رو نداری.یعنی من باید دستت رو  بگیرم  تا زمین  نخوری و  بهت  بگم  راه  کدومه  و چاه  کدوم  !!!  اصلا  یک کلمه.بقول وکلا و قضات محترم ، شما حکم صغیر رو داری  و حتما نیاز به یه سرپرست و ولی داری.

بی احترامی  نباشه  اما فیلتر کردن یه جامعه مصادیق زیادی داره .مثلا یه جاهایی حکم  گوسفند رو  داری که یه نفر دیگه بهت مسیر رو  میده که کجا بری و  کجا نری.  یه جاهایی حکم  طفل رو داری که  نه نه بابا میخوای که بالا  سرت باشن. یه جاهایی هم حکم زندونی رو داری که زندان بان برات تصمیم میگیره کدوم سلول بری و یا نری.در کل هرجا گفتن باید کور  بشی نبینی و هرجا هم که گفتن کر شی نشنوی.اگه هم غیر از اینباشی مثل فیلتر سیگار زیر پاهاشون لهت میکنن(عجب پست پر فیلتری شدا)

حالا شاید بعضی ها بگن یه سری سایت ها هستن که  بدلیل مسایل اخلاقی یا بی  احترامی به اعتقادات یا ترویج  فساد ووو باید فیلتر بشن.اما من فکر میکنم  این  مساله درتضاد  کامل  با دموکراسیه(چی گفتم؟خودمم  هم تعجب کردم  که این کلمه قلمبه  سلمبه  چطوری توی دهنم چرخید و  گفتمش).آره  خلاصه که آدم  باید  اونقدر آزادی داشته باشه که بتونه  انتخاب کنه.اگه  سایتی هست که از اون کارای بدبد که گفتم رو ترویج میکنه  مجبور  نیستیم  بخونیمش.آقاجون  کسی  تفنگ  زیر  شقیقه  مبارکمون  نذاشته که بریم سایتای آنچنانی که!!!  دروغ میگم؟؟؟ نه ،  نه جون  دیوونه دروغ میگم؟؟؟

درسته و منم قبول دارم که یه سری چیزا هست که ذهن رو خراب میکنه.اما بجای اینکه بیایم درش رو تخته  کنیم یا روش رو با یه  چیزی بپوشونیم بهتره اطلاع رسانی و فرهنگ سازی کنیم که  مثلا فلان مساله جیزه و نباید رفت طرفش.نه اینکه  سر مردم رو به  زور مثل کبک  زیر برف فرو برد.

حالا مثلا با فیلتر شدن سایت های  نادرست  دیگه خواننده ها و دنبال کننده  هاش نمیرن و نمیتونن بهش دسترسی داشته باشن.بخدا میتونن.اینجوری حتی یه عده هم کنجکاو  میشن که  اونجا چه  خبر بوده  که فیلتر  شده.پس میرن هرطوری هست بازش میکنن و  فیض کامل  رو میبرن.

یه جمله ، خلاصه و لپ کلام: جون مادرتون ؛ جون باباتون فیلترمون نکنید.

پ.ن 1 : ممنونم از دوستانی که این مدت دورا دور جویای حال من بودن.

پ.ن 2 اگه دوست داشتین آدرس این وبلاگ قدیمیم رو هم یه گوشه کناری نگه دارید شاید یه روزی بدرد خورد.

http://veto.blogfa.com

http://yedivoneh.blogfa.com