Archive for the ‘بدبختی ها’ Category

فیلترمون نکنید

2012/05/10

با پوزش از اهالی محترم ادب باید عرض کنم  نمیدونم این چه کرمیه که هروقت میام نت و نوشته های دیگران رو میخونم میوفته توی کل تنم و اینقدر میلوله و خودشو به ذره ذره تنم میماله تا بلاخره یه جوری از خجالتش درمیام و دفعش میکنم  اما انگار اینبار دیگه ول کن معامله نیست. میدونم حتما میگین ننوشت ننوشت حالا هم که نوشت داره حرف از کرم و مالیدن و این چیزا میزنه.ببخشید .پست اوله. سخت نگیرید.درست میشم  .

بعد از مدت ها باز دیوونه شدم تا بنویسم. هرچند میدونم تا سرم بر باد نره از دست نوشتن بر  نمیدارم. بعد از یکسال و  ده  ماه  که توی ترک بودم بلاخره دوباره لغزش کردم و از مرکز بازپروری معتادین وب فراری  شدم و باز شروع کردم.الان هم  دربه در دنبالمن تا برم گردونن.

یکی از مهمترین چیزایی که  باعث شد دوباره دست به قلم  بشم این بود که در همه جای نت فیلتر حرف اول و  آخر رو میزنه.برای همین گفتم بهتره این کلمه  منحوس رو ترجمه  کنم  تا خودمو یک قدم به چوبه دار و شیشه نوشابه و باتوم  و …   نزدیکتر کنم.

آقای من و خانوم من؛ فیلتر در یه کلمه یعنی تو باید فقط اون چیزی رو که من (منظور از من در این  پست شخص یا ارگانیه که فیلتر میکنه یا دستور فیلتر رو میده ) صلاح میدونم رو بفهمی و بخونی و  ببینی. غیر از این هم خلافه و مجازات داره!!!

یعنی شما خودت  تجربه و فهم  و دانش اونو نداری که بتونی تشخیص بدی چی برات خوبه یا بده و من بهت  میگم باید از کدوم میسر بری و حرف  کی رو بخونی و حرف کی رو نخونی!!!

حالا شما کلی درس  خوندی.  کلی توی زندگی  تجربه  بدست آوردی. از عقلت همیشه به نحو  احسن  استفاده  کردی.  همیشه مسایل رو میسنجی و  بالا پایین  میکنی و بعد انتخاب میکنی.  اما اینا هیچ کدوم ملاک نیست.چرا؟ چون  شما نمیفهمی ! قدرت تشخیص خوب و بد از هم رو نداری.یعنی من باید دستت رو  بگیرم  تا زمین  نخوری و  بهت  بگم  راه  کدومه  و چاه  کدوم  !!!  اصلا  یک کلمه.بقول وکلا و قضات محترم ، شما حکم صغیر رو داری  و حتما نیاز به یه سرپرست و ولی داری.

بی احترامی  نباشه  اما فیلتر کردن یه جامعه مصادیق زیادی داره .مثلا یه جاهایی حکم  گوسفند رو  داری که یه نفر دیگه بهت مسیر رو  میده که کجا بری و  کجا نری.  یه جاهایی حکم  طفل رو داری که  نه نه بابا میخوای که بالا  سرت باشن. یه جاهایی هم حکم زندونی رو داری که زندان بان برات تصمیم میگیره کدوم سلول بری و یا نری.در کل هرجا گفتن باید کور  بشی نبینی و هرجا هم که گفتن کر شی نشنوی.اگه هم غیر از اینباشی مثل فیلتر سیگار زیر پاهاشون لهت میکنن(عجب پست پر فیلتری شدا)

حالا شاید بعضی ها بگن یه سری سایت ها هستن که  بدلیل مسایل اخلاقی یا بی  احترامی به اعتقادات یا ترویج  فساد ووو باید فیلتر بشن.اما من فکر میکنم  این  مساله درتضاد  کامل  با دموکراسیه(چی گفتم؟خودمم  هم تعجب کردم  که این کلمه قلمبه  سلمبه  چطوری توی دهنم چرخید و  گفتمش).آره  خلاصه که آدم  باید  اونقدر آزادی داشته باشه که بتونه  انتخاب کنه.اگه  سایتی هست که از اون کارای بدبد که گفتم رو ترویج میکنه  مجبور  نیستیم  بخونیمش.آقاجون  کسی  تفنگ  زیر  شقیقه  مبارکمون  نذاشته که بریم سایتای آنچنانی که!!!  دروغ میگم؟؟؟ نه ،  نه جون  دیوونه دروغ میگم؟؟؟

درسته و منم قبول دارم که یه سری چیزا هست که ذهن رو خراب میکنه.اما بجای اینکه بیایم درش رو تخته  کنیم یا روش رو با یه  چیزی بپوشونیم بهتره اطلاع رسانی و فرهنگ سازی کنیم که  مثلا فلان مساله جیزه و نباید رفت طرفش.نه اینکه  سر مردم رو به  زور مثل کبک  زیر برف فرو برد.

حالا مثلا با فیلتر شدن سایت های  نادرست  دیگه خواننده ها و دنبال کننده  هاش نمیرن و نمیتونن بهش دسترسی داشته باشن.بخدا میتونن.اینجوری حتی یه عده هم کنجکاو  میشن که  اونجا چه  خبر بوده  که فیلتر  شده.پس میرن هرطوری هست بازش میکنن و  فیض کامل  رو میبرن.

یه جمله ، خلاصه و لپ کلام: جون مادرتون ؛ جون باباتون فیلترمون نکنید.

پ.ن 1 : ممنونم از دوستانی که این مدت دورا دور جویای حال من بودن.

پ.ن 2 اگه دوست داشتین آدرس این وبلاگ قدیمیم رو هم یه گوشه کناری نگه دارید شاید یه روزی بدرد خورد.

http://veto.blogfa.com

http://yedivoneh.blogfa.com

کتک خور هندی

2010/07/24

چه روزای خوبی داریم.باور نمیکنید؟ پس یه سر برید توی خیابون و یه نگاهی به قیافه ها و حال و روز مردم بندازید.اصلا چرا برید راه دور و به خودتون زحمت بدید؛ یه نگاه به حال روز خانواده خودتون یا جیب های اکثرا» خالی تون بندازید تا بهتر متوجه بشید چه خبره و من چی میگم.

معمولا توی فیلم های هندی یه سری افراد هستن که از اول تا آخر فیلم از هنرپیشه اصلی کتک میخورن؛ یا بقولی بعنوان کتک خور استخدام شدن تا برای نشون دادن قدرت خارق العاده هنرپیشه اصلی فقط و فقط کتک بخورن.

حال و روز مردم ما هم این روزا شده مثل هنرپیشه های هندی.البته از نوع کتک خورشون.چپ و راست هرکی میرسه یکی میزنه و مره. هرکی یه خورده قدرت دستش باشه حالا چه خارجی یا ایرانی یه عرض اندامی میکنه و تا میتونه میزنه.ما هم که اصولا کتک خورمون ملس ملسه و صدامون هم در نمیاد.البته کتک خورهای هندی از ما هم بهترن ؛ چون لااقل اونا بابت کتکی که میخورن یه پولی گیرشون میاد اما ما کتک که میخوریم هیچ , تازه اگه هم بخوایم کوچکتریم اعتراضی هم بکنیم هزارتا انگ معارض و مفسد ووو رو هم بهمون میچسپونن.

توی این سالها هرکی هرکاری دلش خواست باهامون کرد.هر حقی داشتیم و نداشتیم رو ازمون گرفت ؛ هر حرفی دلش خواست بهمون زد ؛ کتک مون زد و شکن_جه مون کرد و ما مثل بچه های خوب فقط سرمون رو پایین انداختیم و نگاه کردیم و دم نزدیم.

چه مردم خوبی هستیم ما. ساکت , سربزیر , رام , بساز , توسری خور!!!باور کنید اکثر رهبرای دنیا آرزوی داشتن مردم ساکت و توسری خوری مثل ما رو دارن.

واقعا جایگاه ما کجاست؟همینه که الان توش هستیم؟ تا حالا شده از خودمون بپرسیم تاکی؟ تا کی میخوایم توسری خور این و اون باشیم؟ تاکی میخوایم از کتک خورهای هندی هم کمتر باشیم؟

یادداشت: از همه تون عذر میخوام که نمیتونم بهتون سر بزنم.راستش سیستمم رو باید کلا عوض کنم.با شرایط خوب اقتصادی الان هم یه مقدار سخت شده.این نوشته رو هم از کافی نت بروز کردم.

معنی عید!!!

2010/03/11

خیلی وقتا با خودم فکر میکنم , واقعا خوشبحال بچه ها ؛ خوشبحال اونایی که سرشون رو مثل کبک توی زمین کردن و از هیچ کس و هیچ چیز خبر ندارن ؛ خوشبحال دیوونه ها . اونا همه توی دنیای خودشون سیر میکنن و از دنیای سیاه و پر از دروغ و فریب و بی عدالتی ما خبر ندارن.اصلا براشون فرق نمیکنه که خارج از دنیای خیالی اونا چه اتفاقاتی داره میفته . توی روزگاری داریم زندگی میکنیم که حتی دونستن هم درده . یعنی هرچی بیشتر بدونی , بیشتر عذاب میکشی , بیشتر حرص میخوری و بیشتر دلت میسوزه .

یه سال دیگه گذشت و در آستانه سال جدید هستیم. یه سال دیگه گذشت بدون هیچ حرکت روبه جلو و هیچ پیشرفتی و بدون هیچگونه بهبودی رو اوضاع و شرایط زندگی مردم.

در همچین روزایی طبیعتا همه باید شاد و خوشحال باشن و مشغول خرید و خونه تکونی و در کل انجام رسومات معمول در میون خانواده های ایرونی.اما متاسفانه واقعیت امر این نیست؛ یا حداقل برای درصد بالایی از خانواده ها این موضوع صدق پیدا نمیکنه.

سال به سال مردم دیگه اون ذوق و شوق و اون شور و حرارت و تازگی رو در روزهای عید ندارن. چرا که تمام فکر و ذکر اونا باید این باشه که آیا توان مالی اونو دارن که برای استراحت و تفریح به یه مسافرت برن . آیا میتونن از پس هزینه های پذیرایی از مهموناشون برآن . آیا میتونن یه دست لباس نو برای خودشون و خانواده شون تهیه کنن.

اینا شده دغدغه های مردم در روزها نزدیک به عید . حالا جالب اینه که امسال هم یه دغدغه جدید به گرفتاری های گذشته اضافه شده . امسال همه دارن فکر میکنن که سال آینده با حذف یارانه ها , گرانی و تورم چه پوستی قراره از اقشار کم درآمد و متوسط جامعه دربیاره.

با اینهمه گرفتاری و مشکلات دیگه سال جدید و عید چه معنی و مفهومی میتونه برای ما داشته باشه ؟

میراث شوم

2010/02/18

یه وقتایی که به حال و روز امروزمون فکر میکنیم , حس میکنیم که خیلی بهمون ظلم شده و مظلوم واقع شدیم؛ و اسم خودمون رو میذاریم نسل سوخته . اما اگه درست به قضایا فکر کنیم به این نتیجه میرسیم که از ما مظلوم تر و بی گناه تر هم هست. نسل آینده . نسل آینده ما مسلما» شرایط و حال و روز خیلی بدتری رو تجربه خواهند کرد. چیزایی رو باید تحمل کنن و ارثیه ای رو از ما بتحویل گیرن که هیچ نقشی در بوجود اومدنش نداشتن.پس شاید اگه از این زاویه به مسایل نگاه کنیم به این نتیجه منطقی برسیم که اونا خیلی بدتر و گرفتارتر از ما خواهند بود.

مسلما» نمیشه به این مساله بی تفاوت بود و سرسری از کنارش گذشت ؛ چرا که نسل آینده آدمایی نیستن که بخوان از یه سیاره ی دیگه بیان و با ما غریبه باشن. نسل آینده بچه های خود ما خواهند بود که باید توی خرابه ای زندگی کنن که ما براشون به یادگار گذاشتیم و باید کمبودها و عقب موندگی هایی رو جبران کنن که تا حد زیادی مقصر بوجود اومدنشون ما بودیم.

واقعا مایه خجالت و سرافکندگی برای ماست اگه بخوایم همچین میراث شومی رو بهشون تحویل بدیم. مطمئنا نه اونا و نه تاریخ , ما رو بخاطر اینهمه کم کاری و بی توجهی نمی بخشن.چرا که هنوز هیچ چیزی نداریم که در آینده بهش افتخار کنیم .

ما چه توجیهی میتونیم برای این میراث شوم برای نسل بعد از خودمون داشته باشیم؟واقعا «چی میخوایم بگیم ؟ میخوایم بگیم نفت و گاز و  انواع و اقسام معادن و پسته و فرش و هزار نمونه داشته های طبیعی و غیر طبیعی داشتیم اما نتونستیم ازشون درست استفاده کنیم و با وجود همه ی اونا بازم یه کشور فقیر و جهان سومی عقب مونده باقی موندیم؟میخوایم همه ی تقصیرها رو گردن استکبار جهانی و آمریکای جهان خوار و استعمار پیر انگلیس بندازیم؟میخوایم بگیم ما اونقدر خوب و بامرام بودیم که از دهن خودمون و شما درآوردیم و توی دهن ونزوئلا و آفریقای جنوبی و فلسطین کردیم؟فکر میکنید این جواب ها و این استدلال ها اونا رو قانع میکنه؟ نه . باور کنید نه .

شاید اگه تلاش خودمون رو برای تغییر بکار ببندیم حداقل بتونیم بگیم : که ما سعی خودمون رو کردیم ولی نشد. اما اینکه بشینیم و فقط تماشاچی باشیم و بی خیال روزها رو بگذرونیم و هیچ حرکتی از خودمون نشون ندیم؛ مطمئنا ما رو شرمنده ی نسل های بعدی میکنه.

جیش , بوس , لالا

2010/02/10

میگه :

خوب ؛  مثل همیشه میدونی الان وقت چیه بچه جون ؟ درسته ؛ جیش , بوس , لالا .

برو بخواب بچه جون ؛ میخوای بیدار بمونی که چی بشه ؟تو باید استراحت کنی. ما خودمون حواسمون به همه چیز هست و خودمون همه چیز رو درست میکنیم.تو فقط چشمات رو ببند و بخواب . اگه هم خوابت نمیاد , باید خودت رو بخواب بزنی. یعنی بخودت القاء کنی نه چیزی میبینی و نه چیزی میشنوی . اگه هم متوجه چیزی شدی , شتر دیدی ندیدی ؛ وگرنه جیز میشی ها . دعوات میکنیم ها . پس مثل یه بچه ی خوب بگیر بخواب و کاری به هیچ چیز دیگه ای نداشته باش!!!

حوصله ات سر رفته ؟ میخوای گریه کنی؟ میخوای بهمون ببفهمونی که از این چیزایی که داری راضی نیستی ؟ تو باید بچه فهمیده ای باشی. درسته ما خودمون نون نداریم ؛ پول نداریم و همینی رو هم که داریم میدیم به دیگران ؛ اما چه اشکالی داره ؟ اونا هم گناه دارن دیگه . ما باید به اونا کمک کنیم. حالا خودمون از بی پولی و گرسنگی هم مردیم که اشکالی نداره . تو و بقیه باید اینا رو درک کنید ؛ که اول دیگران و بعد خودمون!!!

چیه ؟ چیزی میخوای ؟تو هم میخوای مثل بچه های همسایه همه چیز داشته باشی؟پس بیا ؛ بیا این چندتا خوشه رو بگیر و برو باهاشون برا خودت و خانواده ات  قاقا لی لی بخر . بچه باید حرف بزرگتر ها رو گوش کنه . هرچی بهش گفتن ، فقط بگه چشم . آفرین بچه ی حرف گوش کن .

بچه جون تو چرا اینقدر بازی میکنی و میخندی؟ زیاد نخند خوب نیست . ضمنا» شادی هم زیاد بدردت نمیخوره.میگن طرف سبک بازی از خودش درمیاره یا مخش پاره سنگ برمیداره.سعی کن بیشتر جدی و ناراحت بنظر بیای تا همیشه همه ازت حساب ببرن.اخم کن . اصلا چه معنی داره آدم همش بخنده.

میگم:

بسه دیگه . خسته شدم .میخوام بزرگ بشم . نمیخوام همش بخوابم.نميخوام دیگه خودمو بخواب بزنم.اینهمه خوابیدم بسمه . اینهمه که خوابیدم چی شد؟ میخوام چشمام رو باز کنم و بیدار بشم.میخوام بدونم و دور و برم چه خبره و چه اتفاقایی داره میفته. میخوام بفهممنتیجه اعتمادم به بزرگترها چی بوده.

دیگه نمیخوام وقتی جیبای خودم خالیه و توشون شیپیش ملق میزنه , توی جیب دیگران پول بریزم. میخوام حقم و سهمم رو پیش خودم نگه دارم.نمیخوام وقتی شکم خودم خالیه , شکم یکی دیگه رو پر کنم . نمیخوام وقتی خودم باید برا بدست آوردن یه تیکه نون خشک هزارتا بدبختی رو تحمل کنم , گوشت تازه و مرغ بفرستم که دیگران لذتش رو ببرن. هیچ کس غیر از خودمم گناه نداره . نمیخوام کسی رو درک کنم . اول خودم بعد دیگران.اول من مهم , نه اول دیگران.

منم میخوام مثل همه , همه چیز داشته باشم. دیگه نمیخوام به حداقل ها راضی شم . حرف بزرگترا رو گوش میدم اما وقتی که اونا هم حرفای منو گوش کنن.وقتی اونا هم منو بفهمن و نیازها و خواسته هام رو برآورده کنن.چیز زیادی نمیخوام. فقط حقم . حقی که شاید خیلی وقته ازم دریغ شده .

میخوام شاد باشم. شادی کنم , از زندگیم لذت ببرم. بگم و بخندم. تا کی یکسره بزنم توی سروصورتم.دیگه بسه . میخوام مثل همه ی آدمای دیگه منم معنی و طعم خنده و خوشحالی رو بچشم. دوست دارم نیشم باز باشه  . چه اشکالی داره . میگن سبک بازی درمیارم؟باشه من سبکم .

میخوام از این پیله ی کهنه و تاریک در بیام. پوست بندازم . یه زندگی و یه آب و رنگ تازه به روزام بدم . میخوام لعاب زندگی بزنم به چینی شکسته ی روزهام. میخوام دوباره متولد بشم. دیگه نمیخوام بچه بمونم. میخوام بزرگ بشم. دیگه نمیخوام چشمام بسته باشه.خواب بسه .

امید

2009/12/21

همه ی ما ممکنه یه وقتایی حس کنیم که توی موقعیتی قرار گرفتیم دیگه آخر خطه و خیلی آسون دستامونو به نشونه ی تسلیم بالا ببریم. نشونه ی این مساله چیه ؟ اینه که بی خیال همه ی مسایل بشیم و بگیم : هر چه پیش آید خوش آید. قایق زندگیمون رو بسپریم به دست امواج روزگار و منتظر بشینیم ببینیم کی قراره غرق شیم.

بعضی ها الان بخودشون میگن : نه , من یکی که اینجوری نیستم . اما اشتباه میکنن . این مساله چیزیه که همه ی ما یجورایی اونو تجربه کردیم.

متاسفانه مشکلات حال حاضر کشور و فشارهای زیادی که روی مردم و بخصوص قشر جوون جامعه هست , باعث تشدید این موضوع شده . بالا بودن آمار خودکشی و آمار فرار افراد از خونه هاشون صحت حرفای منو تایید میکنه .برای فهمیدن وضعیت حال حاضر مردم کافیه صبح که از خونه میام بیرون به چهره ی دیگران دقت کنیم.اکثرا قیافه های درهم و گرفته , اکثرا غرق در فکرای جورواجور و پریشون , همه عصبانی و کلافه . همه نگران آینده ای گنگ و نامعلوم که افق روشنی براش تصور نمیشه .

این حس سرخوردگی و یاس فقط بخود فرد ضرر نمیرسونه . چون ما انسان هستیم و اجتماعی زندگی میکنیم.تک تک افراد جامعه هر کدوم به نوعی در ساختن و آبادانی یک کشور نقش دارن.حالا شما تصور کنید نیروی انسانی آینده ی این مملکت یه عده جوون ناامید و شکست خورده و از پیش باخته باشن که حتی اراده و قدرت اداره خودشون رو هم نداشته باشن.برای همیچین کشوری چه آینده ای میشه متصور بود ؟
اکثریت ما میدونیم که این مساله توی جامعه به وفور دیده میشه و علت اونو هم میدونیم .اما نمیشه یه سره فقط مشکلات رو گفت و نق زد. باید بفکر راهکار هم بود.اگه دردی مطرح میشه باید بفکر درمان اون هم باشیم .ماها عادت کردیم که فقط نق بزنیم و گله کنیم . اما کاش همون اندازه که بفکر بازگو کردن مشکلات هستیم , به همون اندازه هم بفکر چاره هم باشیم.
شاید اولین چیزی که بعنوان چاره ی این موضوع بذهن برسه , زنده کردن امید در دل مردمه. چطوری ؟ خیلی آسون . با همدلی . با یکی شدن با هم . اینکه همه ی ما فکر کنیم در هیچ موضوعی تنها نیستیم و هستند افرادی که میتونن در مشکلات و گرفتاری های موجود بکمک ما بیان . تک تک ما نسبت به بقیه احساس مسئولیت کنیم و سعی کنیم اگه ازمون بر میاد گره ای رو باز کنیم.نسبت به هم بی خیال نباشیم و سرنوشت و آینده ی دیگران رو از روی بی تفاوتی نگاه نکنیم.
باور کنید اینا شعار نیست . اینا خصوصیات یه انسانه . اما بعضی هامون اونقدر ازش دورشدیم که فهمیدن و انجام دادنش برامون سخت یا مسخره میاد و فکر میکنیم این جور چیزا مربوط به کتاب های قصه است.

اگر هم واقعا» حرفای من شعاره پس هرکی چیز بهتری بذهنش میاد بگه .بگه باید چه کرد که مردم ما لذت خوشبختی و طعم خوش امنیت و آرامش رو احساس کنند.

توضیح : از لطف همه ی شما سپاسگذارم که اینقدر به من محبت دارید و در پست قبل اونو بهم ثابت کردید.راستش این روزا بهترم  و به روزای خوب امیدوار. از تو هم ممنونم که همه ی اینا رو از تو دارم و مدیونتم .تویی که غبار خستگی و روزمره گی رو از تن بیمارم پاک کردی. این پستم رو به تو تقدیم میکنم و با تمام وجودم میگم : دوستت دارم , بی نهایت.

تحصیل آبکی

2009/11/19

چند روز پیش رفته بودم پیش یکی از دوستام که کتاب فروشی داره.کتاب های مختلف درسی هم میفروشه.چندتا از اون کتاب ها رو روق زدم.چه فاجعه ای! کتاب هایی که نزدیک چهل پنجاه ساله بجز یه سری تغییرات جزئی , هنوز مثل گذشته اند.یعنی توی قرنی که علم در هر لحظه یه کشف جدید و یک پیشرفت جدید داره و همه چیز مدام و با سرعت در حال تغییره , هنوز باید دانش آموزهای ما کتاب هایی رو بخونن که برای سالها قبل طراحی شدن.نسل امروز باید چیزایی رو یاد بگیرن که حسابی کهنه و قدیمی هستن و چه بسا خیلی از اونا دیگه کاربردی ندارن.

البته بحث محتوای کتاب های درسی فقط یه طرف این فاجعه است.طرف دیگه اش نظام آموزش رو دربر می گیره.نظامی که تو اون شما باید فقط اون چیزی رو یاد بگیری که خیلی خسته کننده و یا گنگ و نامفهومه.خیلی از دانش آموزا معمولا» فقط درس ها رو حفظ میکنن و کمتر درسی رو شما پیدا میکنید که فهمیده و کاملا» درک بشه.

اینا باعث شده که هدف خیلی ها از ما از درس خوندن فقط گرفتن نمره و مدرک باشه و نه یادگیری و فهم بهتر زندگی.چون به همه اثبات شده که واقعیت های زندگی چیزایی هست که حداقل توی این کتاب ها نوشته نشده و شما باید یه جای دیگه دنبال شون بگردید.

توی دانشگاه ها که دیگه وضع خراب تره.یعنی هیچ کدوم از دروسی که برای رشته های مختلف ارایه میشه کاربردی نیستند.بعضی از درس ها که اصلا» هیچ ارتباطی با اون رشته ندارن و تازه اونایی هم که مثلا» مرتبط هستند , کاربردی نیستند.یعنی شما بعد از اتمام اون رشته , توی بازار کار اصلا» با اون مباحثی که توی دانشگاه خوندید و یاد گرفتید برخورد نمیکنید.

مثلا» اگه شما یه لیسانس حسابداری رو مستقیم بعد از پایان تحصیلاتش ببرید توی یه شرکت و کارهای حسابداری اونجا رو بهش بسپرید , اون اصلا» از چیزی سردرنمیاره.خود من دوستانی دارم که لیسانس مترجمی زبان انگلیسی رو دارن اما هنوز توی یک مکالمه ساده مشکل دارن.

اکثر دروس رشته های مختلف هنوز کتاب و مرجع مناسب و معتبر و کاملی ندارن و هر استاد طبق سلیقه و فقط به اندازه ی دانش خودش مفاهیم رو بیان میکنه.

واقعا» دنیایی که توی کتاب های درسی ترسیم شده با دنیای واقعی فرسنگ ها فاصله داره و شاید همین مسایل باشه که دیگه این روزا کسی مدرک رو میزانی برای اطلاع از سطح دانش و اطلاعات دیگری نمیدونه.

یادداشت1: بلاخره لینکدونی گوگلی این وبلاگ هم فعال شد و به ترتیب بروز شدن نمایش داده میشه.البته بخاطر محدودیتی که وردپرس بوجود آورده بیشتر از 20تا وبلاگ نمایش داده نمیشه.البته هیچ وبلاگی حذف نشده و بمحض اینکه شما بروز بشید , وارد این لیست میشید.

یادداشت2: بخش روزنوشت هم در ستون سمت چپ فعال شده که معمولا» چیزایی رو که بصورت روزانه بذهنم میاد اونجا خیلی کوتاه مینویسم .

یادداشت3: یه دوست قدیمی توی وبلاگ شعرم باهام همکاری میکنه.برای همین بهتون توصیه میکنم برید و بخونید و همونجا نظرتون رو راجب شعراش بگید.لطفا» اینجا کلیک کنید.

رسانه ملی یا شخصی؟؟؟

2009/11/12

پنج سال دیگه شروع شد.البته میگن اینبار کلی تغییر و تحول هم بهمراه داره اما من یکی که چشمم آب نمیخوره.مگه میشه یه جا بدون تغییر در نفراتش و گرداننده گانش یهو عوض بشه؟سیاست ها و خط مشی ها که هموناییه که قبلا» هم بوده ؛ پس چی میخواد عوض بشه معلوم نیست.

توی جلسه ی افتتاحیه ی 5سال کذایی دوم !!! از رئیس صدا و سیما , راجب انتخابات و اتفاقات بعد از اون سوال کردن که چرا شما اونهمه درگیری ها و راهپیمایی ها رو پخش نکردید؟ میدونید آقا چی گفت؟

گفت : ما تجمعات غیرقانونی رو نشون نمیدیم.آخه باعث تحریک مردم میشه.

این میدونید یعنی چی؟ یعنی شما فقط میتونید از چیزایی مطلع بشید که ما صلاح میدونیم!!!باید اونقدری بفهمید که ما میگیم!!!توهین از این واضح تر؟مگه زیر سوال بردن فهم و شعور اجتماعی مردم , شاخ و دم داره؟

اما سوال اینجاست :وظیفه ی رسانه ملی, مثلا» بازگو کردن و نمایش کل اتفاقات و رخدادهای جامعه است , پس چطور میشه که همه چیز انتخاب شده و کنترل شده و همسو با منافع عده ای خاص , تهیه و برنامه ریزی و پخش میشه؟  آخه مگه میشه همش اخبار و اطلاعاتی که بنفع یه گروه یا شخص خاصی باشه رو بخورد مردم داد.

بنظر من باید همه ی مسایل و اتفاقات نشون داده بشه تا مردم خودشون قضاوت کنند و خوب و بد رو از هم تشخیص بدن ؛اما اینکه یه عده بشینن و طبق صلاحدید و مصلحت اندیشی خودشون , مسایل رو دست چین کنن و نمایش بدن که نمیشه بهش گفت دموکراسی.شما تصور کنید , ما باید فقط چیزایی رو ببینیم و بشنویم که رئیس رسانه مثلا» ملی تشخیص میدن!!!

این مدت خیلی ها نسبت به رسانه ملی! بی اعتماد شدن و روی آوردن به خبرگزاری های خارجی.من نمیگم خبرگزاری های خارجی خیلی راستگو و منصف هستند اما این بی اعتمادی هایی که آقایون با عملکرد نادرست شون بوجود آوردن , نتیجه اش میشه اینکه مردم حتی دروغ های خبرگزاری های دیگه رو باور کنن و حتی اگه یه وقتی هم رسانه ملی بخواد راستش رو بگه دیگه کسی باور نکنه.یعنی میشه داستان چوپان دروغ گو.

باور کنید من یکی دیگه گیچ شدم.نمیدونم چرا ماها همش حرکت هامون رو به عقبه.همش داریم پس رفت میکنیم.آخه این مساله که یه رسانه در بیان واقعیت های جامعه باید صداقت داشته باشه و بی طرف باشه که دیگه کار شاق یا پیچیده ای نیست که ما توی این زمینه هم بخوایم از بقیه ی دنیا عقب بمونیم و یا با همه فرق داشته باشیم.

حالا با همه ی این حرفا , آیا بازم میشه گفت رسانه ی ملی؟ باور کنید جمله ای از این بی معنی تر سراغ ندارم.اینکه شما برخورد و تصمیم گیری های شخصی و جناحی رو عمومیت بدین به همه ی جامعه و اسمش رو هم بذارید ملی!!!

پرچم

2009/11/06

در زمان های قدیم وقتی بین دو سپاه جنگی درمی گرفت معمولا» چند نفر از بهترین و شجاع ترین افراد رو برای حمل پرچم اون لشکر انتخاب میکردند.چون افراشته و سرپا موندن پرچم نشونه اون بود که هنوز اونا تسلیم نشدن و برای بقیه جنگجوها هم از لحاظ روحیه موضوع خیلی مهمی بحساب می اومد.هر گروه تمام تلاش خودشو بکار میبستند تا حداقل پرچم شون رو تا آخرین لحظه های جنگ برافراشته نگه دارند.

حتی الان هم وقتی یه شخص مهمی که برای کشورش زحمات و فداکاری های زیادی داشته , میمیره , برای ارج گذاشتن بیشتر به اون , روی تابوتش رو با پرچم اون کشور میپوشونند و یا پرچم ها رو نیمه افراشته میکنن.نیروهای نظامی همه ی کشورها هر روز به علامت احترام , روبروی پرچم شون خبردار می ایستند.

همه ی اینا و خیلی چیزای دیگه  , نشون از اهمیت و احترام فوق العاده ای هست که باید مردم هر کشوری نسبت به پرچم شون , که نماد و سمبل اوناست , داشته باشن.

در روز 13 آبان امسال تعدادی خودفروخته , پرچم کشور رو به آتیش کشیدن.مهم نیست اونا عضو کدوم دسته یا گروه سیاسی یا غیر سیاسی بودن ؛ مهم نفس کار اوناست که نشون میده هیچ ارزش و احترامی برای کشور و زادگاه شون قائل نیستند.تازه اگر کشور و زادگاه مشخصی داشته باشن که البته بعید بنظر میرسه که حتی خودشون هم بدونن که خاکشون کجاست و اصل و نسب شون چیه!

پرچم کشور , موضوع مشترکیه که هیچ اختلافی درموردش نیست.یعنی دیگه راجب این یه موضوع نمیشه دچار دودسته گی شد.  هیچ اختلاف نظر و عقیده ای نباید باعث بشه که ما بخوایم به با دست خودمون تیشه به ریشه هامون بزنیم.نمیدونم اگه مردم کشورهای دیگه از این مساله باخبر بشن , چه فکری در مورد ما ایرونی ها میکنن .

فکر نمیکنم کسی باشه که این کار رو تایید کنه.واقعا» اونایی که اینکار رو کردن چی پیش خودشون فکر کردن و میخواستن چه پیامی رو به دیگران برسونن؟هرچی فکر میکنم بیشتر باورم میشه که این جور افراد اصلا» ایرانی نیستند.یعنی اصلا» به هیچ خاک و محل خاصی تعلق ندارند.هیچ اصول و مبادی فکری درستی توی مغز خالی شون نیست و هیچ تعصب و تعلق خاطری نسبت به چیزی ندارن.

تمام حرف این پستم اینه که : ماها ممکنه  با هم اختلاف نظر و عقیده  داشته باشیم , اما در یک چیز مشترکیم ؛ و اون ایرانی بودن و احترام گذاشتن به پرچم مونه که نماد و سمبل کشور پرافتخار و عزیز مون, ایرانه.

عکسش رو اینجا ببینید.

فرهنگ گمشده ی ایرانی

2009/10/26

توی پست قبلی یکی از دوستان گفته : ما از فرهنگ غربی فقط مدل مو و طرز لباس پوشیدن اونا رو یاد گرفتیم .

متاسفانه این حرف تا حدود زیادی درسته و مورد نسل جدید کشور ما , کاملا» مصداق پیدا میکنه . اما ما که مردم بی ریشه و بی فرهنگی نیستیم . چندین هزار سال تاریخ و تمدن درخشان داریم که مایه مباهات و افتخار همه است ؛ اما توی این سالها چه اتفاقی افتاده که ما احساس پوچی و کمبود میکنیم و برای جبران این حس , دست بدامن فرهنگ ها و آداب و رسوم کشورها و اقوام دیگه شدیم ؟ آیا واقعا» اصالت فرهنگی و بن مایه های ارزش های اجتماعی بومی ما , چیزی برای ارائه به نسل جدید ندارن؟

مدل حرف زدن , طرز لباس پوشیدن و حتی نوع برخوردهای و طرز فکر اجتماعی مون رو جوری تغییر میدیم که به الگوهای غربی نزدیک باشه ؛ تازه , کلی هم بهش افتخار میکنیم و اگه کسی هم بخواد در این مورد به ما انتقادی کنه یا بخواد یه جورایی خودشو به فرهنگ اصیل ایرونی نزدیک کنه , سنتی و عقب مونده بحساب میاریم.

من نمیگم فرهنگ غربی اشکالی داره یا اینکه ما باید سنت پرست باشیم یا همون نوع لباس و برخورد و لهجه ی گذشته ها رو انجام بدیم.اما حداقل اونقدر هم نباید ازش دور بشیم که ملیت و فرهنگ مادری خودمون رو بکلی ازیاد ببریم و چشم بسته , دنباله رو دیدگاه ها و فرهنگی بشیم که شاید در خیلی مواقع با ما هیچگونه سنخیتی نداشته باشه.

فاصله بوجود اومده بین فرهنگ اصیل ما و نسل امروز کشور علت های زیادی داره.یکی از علتها اینه که, گذشته و تاریخ درخشان و شخصیتهای مهم و دستاوردهای اونا , درست و کامل به نسل جدید کشور گفته نشده و شناخت اونا از پیشینه ی تاریخی و ریشه های فرهنگی کشور , در حد اطلاعات ناقص و خیلی خلاصه ی ذکر شده در کتاب های درسیه.هر نسلی برای خودش بدنبال یه قهرمان میگرده تا اونو الگوی خودش کنه ؛ اما وقتی قهرمان و الگوی نسل ما , جومونگ و یانگوم باشن , شما چه انتظاری میتونید از اونا داشته باشید؟

در عصری که رسانه ها , نقش مهمی رو در آگاهی دادن به مردم بازی میکنن , تعداد فیلم ها و سریال هایی که به آشنا شدن جوون ها با گذشته شون کمک کنه , به تعداد انگشت های دست هم نمیرسه.حکومت ها هم بنا به شرایط و مقتضیات هر دوره ای , تاریخ رو اون جوری که بنفع خودشون باشه , روایت میکنند .

هر روزی که میگذره , غبار فراموشی روی تاریخ و فرهنگ اصیل کشور ما رو بیشتر میپوشونه و فاصله ی ما رو با هویت ملی مون که همواره پر از غرور و افتخار بوده , دست نیافتنی تر میکنه.

پی نوشت : در ادامه مطلب یه نرم افزار جالب و کاربردی گذاشتم.لطفا» اونجا رو هم ببینید.

(more…)