Posts Tagged ‘اعدام’

بهنود مرده!

2009/10/14

یه وقتایی از آدم بودن خودم , حالم بهم میخوره.دلم میخواد حیوون بودم و از زندگی و کارهایی که آدما در حق هم میکنن هیچی نمیفهمیدم.

چقدر جون آدما برامون بی ارزش شده که حاضریم برای اینکه حس انتقام رو توی خودمون سیرآب کنیم , دست به هر کاری بزنیم.چقدر راحت همدیگه رو میکشیم و برامون سرنوشت کسی مهم نیست ؛ میخواد جوون باشه پیر؛ زن باشه یا مرد.

بهنود شجاعی , جوونی که چهار پنج سال پیش به جرم قتل اتفاقی دوستش , دستگیر شده بود , اعدام شد.اولیای دم , حکم اعدام رو شخصا» و در کمال بی رحمی اجرا کردن تا بخیال خودشون انتقام مرگ پسرشون رو با گرفتن جون یه شخص دیگه گرفته باشن.

بهنود چهار سال تمام به آسمون آبی خیره شد و دعا کرد که زنده بمونه . دعا کرد شاید بتونه یه بار دیگه معنی آرامش رو ببینه.چهار سال توی سلول خودش , کابوس مرگ دید و چهار سال به در زندان با ترس خیره شد ؛ تا ببینه کی میان تا اونو برای اجرای حکم اعدام ببرن.

شبا با این دلهره میخوابید که شاید این آخرین باری باشه که سرش رو روی بالشت میذاره.

حالا بهنود دیگه اون ترس و اظطراب و دلهره رو احساس نمیکنه.دیگه منتظر نیست تا بیان و ببرنش و جونش رو بخاطر یه اشتباه ناخواسته بگیرن.حالا بهنود آروم خوابیده.حالا دیگه دلشوره نداره.اما این بار سرش رو روی بالشت نذاشته.این بار دیگه نمیتونه رنگ آسمون رو ببینه.آخه بهنود مرده…

تا حالا اینقدر نوشتن برام سخت نبوده.کلمه به کلمه این پست رو در حالی مینویسم که اشک امونم نمیده.بغض توی گلوم داره خفه ام میکنه.نمیدونم چی باید بگم.

چرا ؟ چرا ؟ چرا ما اینقدر سنگ دل و بد شدیم؟

خودتون برید و لحظه های آخر زندگی بهنود رو از زبون وکیلش بخونید.لطفا» اینجا کلیک کنید.

یادداشت: سعی میکنم کامنت های این پست رو از طریق وکیل بهنود بدست اولیاء دم برسونم.پس کامنت هاتون رو خطاب به اونا بنویسید .

Advertisements