Posts Tagged ‘ایران’

هدف ما ایرانه

2010/01/22

توی وجود همه ی ما یه حسی هست که همیشه ما رو روبه جلو میرونه. حس برتری , حس پیروزی , حس اینکه زودتر باید به هدفی که داریم برسیم.

برای رسیدن به هر هدفی یا پیروزی در هر قضیه ای , نیاز به یه سری پیش نیاز یا وسیله داریم. نیاز به حس و قدرتی داریم که مارو بطرف جلو هدایت کنه. یه وقتایی میگیم هدف وسیله رو توجیه میکنه و یه وقتایی هم نه . اما مشکل اینجاست که بدونیم و تشخیص بدیم که چه وقت باید به هر وسیله ای بهدفمون برسیم و چه وقت نباید اینطور باشیم ؛ یا اینکه اصولا» هدفی که مد نظر ماست , ارزش چه میزان تلاش و سعی رو داره.

این مساله شاید اول به این بستگی داشته باشه که شما چه تعریف و یا باوری از اون هدف توی ذهن خودتون داشته باشید ؛ و همچنین خوب و بد بودنه راه های رسیدن به اون هدف رو چطور برای خودتون مشخص کنید.

شاید اولین معیار برای تعریف و تمایز دادن میان خوب و بد در ذهن ما , باورها و اعتقادات شخصی ماست که از کودکی بوسیله ی خانواده و اطرافیان در ذهنمون نهادینه شده . مسلما» این معیار بدلیل شرایط خاصی که ممکنه هر خانواده در اون پرورش پیدا کرده , نمی تونه معیار کامل و خوبی باشه که بشه فقط با اتکاء به اون , انگیزه ها و خواسته ها و خوب و بد مسایل رو از هم جدا کرد و تشخیص داد.

معیار بعدی , هنجارها و عرف و قانون رایج در جامعه است.شاید تا حد زیادی بشه و یا شاید یه جاهایی باید از اون تبعیت کرد اما بازم نمیشه اونو مطلق فرض کرد چون چیزی که عمومیت داره هم امکان داره ایراداتی داشته باشه یا اینکه با ذهنیت و خواسته های فرد همخونی نداشته باشه.

بغیر از مبحث وسیله ی رسیدن به هدف , انگیزه و محرک فرد نیز موضوع خیلی تاثیر گذاریه که میتونه شرایط رو بکلی عوض کنه . یعنی هرچقدر هدف شما بزرگتر باشه , انگیزه و محرکی که شما رو بطرف اون هدف سوق میده به مراتب بیشتر از هدف هایی هست که شاید از اهمیت کمتری برخوردار باشن.

تمام این حرفا فقط برا اینه که بگم توی جامعه ی امروز با تمام مشکلات و کاستی هایی که هست, همه ما یه چیز خیلی مهم رو فراموش کردیم . همه ی ما مشکلات رو بخوبی میدونیم و به اندازه ی کافی از اونا گفتیم و نوشتیم و خوندیم .هرکدوم از ما بنسبت فهم و دانش خودش , نسخه ای برای درست شدن و بهبود شرایط موجود تجویز کرده . یعنی همه ی ما به دنبال وسیله و راهکاری بودیم که جامعه و مردم کشورمون رو بطرف هدف و آرمان بخصوصی سوق بدیم. این یعنی اینکه همه ی ما یک هدف رو داریم اما هر کدوم از ما ساز خودمون رو میزنیم و فکر میکنیم که راهی که میگیم تنها راه درست رسیدن به مدینه ی فاضله ای هست که آرزوش رو داریم.

ماها همه هدف اصلی رو گم کردیم یا  فراموش کردیم.ما گیج شدیم . یعنی نمیدونیم باید چکار کنیم . نمیدونیم چی درسته و چی غلطه . نمیدونیم کدوم کار بصلاح کشور و مردم مونه و کدوم به ضررشون. نمیدونیم باید چکار کنیم. شاید هدف خیلی از ما یکی باشه اما وسیله و راه رسیدن به هدف رو نمیدونیم یا گم کردیم.

مردم ژاپن بعد از جنگ جهانی و بعد از اینکه چندتا از شهرهاشون با بمب اتم , یکسره با خاک یکسان شد , به یک چیز فقط فکر کردن . به کشورشون , یعنی هدف خودشون رو ساختن کشورشون قرار دادن. برای رسیدن به این هدف اونا نیاز به یه وسیله داشتن . وسیله ی اونا این بود که همه باهم یکصدا شدن و بطرف یک هدف واحد حرکت کردن و به مسایل متفرقه ی دیگه توجهی نکردن.هرکس به نوبه خودش تلاش کرد تا وظیفه و کاری رو که بعهده داره به بهترین شکل ممکن انجام بده . و حالا اونا یکی از پیشرفته ترین و ثروتمند ترین کشورهای دنیا هستند.

و اما ما . ما چکار کردیم و چکار میکنیم. بهتره فکرمون جای دوری نره . اول بخودمون فکر کنیم و عملکرد خودمون رو ببینیم.ببینیم ما چکار کردیم برای کشورمون . بهتره اول هرکس خودش رو درنظر بگیره و ببینه آیا وظیفه ی خودش رو درست انجام میده و یا دینی رو که به کشورش داشته ادا کرده .فکر نمیکنم ؛ یا لااقل در مورد خودم مطمئن نیستم .

وقت اون رسیده باشه که یه مقدار بخودمون بیام. یه مقدار باهم باشیم . به هدف بزرگی که فراموشش کردیم فکر کنیم. همه باهم فقط به یک چیز فکر کنیم و در یک مسیر واحد بطرف هدف واحد حرکت کنیم. اینا شعار نیست.اینا واقعیت هایی هستن که ما همیشه اونا رو شعار میدونیم و بی تفاوت از کنارشون رد میشیم. خیلی هامون عادت کردیم که فقط غر بزنیم و بگیم : ای بابا , مگه میشه همه با هم متحد بشن . جواب اینه که : بله میشه . کافیه که من بخوام . تو بخوای . همه بخوای. هرکس اول از خودش شروع کنه .

هدف ما یک چیزه . هدف ما رسیدن کشورمون به مرز خوشبختی و آرامش و امنیته ؛ و تنها وسیله ی رسیدن به این هدف یکدلی و یکصدا شدنه همه ی ماست .

هدف ما خیلی عزیز و بزرگه . هدف ما ایرانه .

بی ربط یا باربط نوشت: عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت.

پرچم

2009/11/06

در زمان های قدیم وقتی بین دو سپاه جنگی درمی گرفت معمولا» چند نفر از بهترین و شجاع ترین افراد رو برای حمل پرچم اون لشکر انتخاب میکردند.چون افراشته و سرپا موندن پرچم نشونه اون بود که هنوز اونا تسلیم نشدن و برای بقیه جنگجوها هم از لحاظ روحیه موضوع خیلی مهمی بحساب می اومد.هر گروه تمام تلاش خودشو بکار میبستند تا حداقل پرچم شون رو تا آخرین لحظه های جنگ برافراشته نگه دارند.

حتی الان هم وقتی یه شخص مهمی که برای کشورش زحمات و فداکاری های زیادی داشته , میمیره , برای ارج گذاشتن بیشتر به اون , روی تابوتش رو با پرچم اون کشور میپوشونند و یا پرچم ها رو نیمه افراشته میکنن.نیروهای نظامی همه ی کشورها هر روز به علامت احترام , روبروی پرچم شون خبردار می ایستند.

همه ی اینا و خیلی چیزای دیگه  , نشون از اهمیت و احترام فوق العاده ای هست که باید مردم هر کشوری نسبت به پرچم شون , که نماد و سمبل اوناست , داشته باشن.

در روز 13 آبان امسال تعدادی خودفروخته , پرچم کشور رو به آتیش کشیدن.مهم نیست اونا عضو کدوم دسته یا گروه سیاسی یا غیر سیاسی بودن ؛ مهم نفس کار اوناست که نشون میده هیچ ارزش و احترامی برای کشور و زادگاه شون قائل نیستند.تازه اگر کشور و زادگاه مشخصی داشته باشن که البته بعید بنظر میرسه که حتی خودشون هم بدونن که خاکشون کجاست و اصل و نسب شون چیه!

پرچم کشور , موضوع مشترکیه که هیچ اختلافی درموردش نیست.یعنی دیگه راجب این یه موضوع نمیشه دچار دودسته گی شد.  هیچ اختلاف نظر و عقیده ای نباید باعث بشه که ما بخوایم به با دست خودمون تیشه به ریشه هامون بزنیم.نمیدونم اگه مردم کشورهای دیگه از این مساله باخبر بشن , چه فکری در مورد ما ایرونی ها میکنن .

فکر نمیکنم کسی باشه که این کار رو تایید کنه.واقعا» اونایی که اینکار رو کردن چی پیش خودشون فکر کردن و میخواستن چه پیامی رو به دیگران برسونن؟هرچی فکر میکنم بیشتر باورم میشه که این جور افراد اصلا» ایرانی نیستند.یعنی اصلا» به هیچ خاک و محل خاصی تعلق ندارند.هیچ اصول و مبادی فکری درستی توی مغز خالی شون نیست و هیچ تعصب و تعلق خاطری نسبت به چیزی ندارن.

تمام حرف این پستم اینه که : ماها ممکنه  با هم اختلاف نظر و عقیده  داشته باشیم , اما در یک چیز مشترکیم ؛ و اون ایرانی بودن و احترام گذاشتن به پرچم مونه که نماد و سمبل کشور پرافتخار و عزیز مون, ایرانه.

عکسش رو اینجا ببینید.

فرهنگ گمشده ی ایرانی

2009/10/26

توی پست قبلی یکی از دوستان گفته : ما از فرهنگ غربی فقط مدل مو و طرز لباس پوشیدن اونا رو یاد گرفتیم .

متاسفانه این حرف تا حدود زیادی درسته و مورد نسل جدید کشور ما , کاملا» مصداق پیدا میکنه . اما ما که مردم بی ریشه و بی فرهنگی نیستیم . چندین هزار سال تاریخ و تمدن درخشان داریم که مایه مباهات و افتخار همه است ؛ اما توی این سالها چه اتفاقی افتاده که ما احساس پوچی و کمبود میکنیم و برای جبران این حس , دست بدامن فرهنگ ها و آداب و رسوم کشورها و اقوام دیگه شدیم ؟ آیا واقعا» اصالت فرهنگی و بن مایه های ارزش های اجتماعی بومی ما , چیزی برای ارائه به نسل جدید ندارن؟

مدل حرف زدن , طرز لباس پوشیدن و حتی نوع برخوردهای و طرز فکر اجتماعی مون رو جوری تغییر میدیم که به الگوهای غربی نزدیک باشه ؛ تازه , کلی هم بهش افتخار میکنیم و اگه کسی هم بخواد در این مورد به ما انتقادی کنه یا بخواد یه جورایی خودشو به فرهنگ اصیل ایرونی نزدیک کنه , سنتی و عقب مونده بحساب میاریم.

من نمیگم فرهنگ غربی اشکالی داره یا اینکه ما باید سنت پرست باشیم یا همون نوع لباس و برخورد و لهجه ی گذشته ها رو انجام بدیم.اما حداقل اونقدر هم نباید ازش دور بشیم که ملیت و فرهنگ مادری خودمون رو بکلی ازیاد ببریم و چشم بسته , دنباله رو دیدگاه ها و فرهنگی بشیم که شاید در خیلی مواقع با ما هیچگونه سنخیتی نداشته باشه.

فاصله بوجود اومده بین فرهنگ اصیل ما و نسل امروز کشور علت های زیادی داره.یکی از علتها اینه که, گذشته و تاریخ درخشان و شخصیتهای مهم و دستاوردهای اونا , درست و کامل به نسل جدید کشور گفته نشده و شناخت اونا از پیشینه ی تاریخی و ریشه های فرهنگی کشور , در حد اطلاعات ناقص و خیلی خلاصه ی ذکر شده در کتاب های درسیه.هر نسلی برای خودش بدنبال یه قهرمان میگرده تا اونو الگوی خودش کنه ؛ اما وقتی قهرمان و الگوی نسل ما , جومونگ و یانگوم باشن , شما چه انتظاری میتونید از اونا داشته باشید؟

در عصری که رسانه ها , نقش مهمی رو در آگاهی دادن به مردم بازی میکنن , تعداد فیلم ها و سریال هایی که به آشنا شدن جوون ها با گذشته شون کمک کنه , به تعداد انگشت های دست هم نمیرسه.حکومت ها هم بنا به شرایط و مقتضیات هر دوره ای , تاریخ رو اون جوری که بنفع خودشون باشه , روایت میکنند .

هر روزی که میگذره , غبار فراموشی روی تاریخ و فرهنگ اصیل کشور ما رو بیشتر میپوشونه و فاصله ی ما رو با هویت ملی مون که همواره پر از غرور و افتخار بوده , دست نیافتنی تر میکنه.

پی نوشت : در ادامه مطلب یه نرم افزار جالب و کاربردی گذاشتم.لطفا» اونجا رو هم ببینید.

(more…)

چندتا سوال ساده

2009/10/20

معمولا» شما توی اکثر کشورهای دنیا , این اجازه رو دارید که از عملکرد دولت و نهادهای دولتی انتقاد کنید یا عملکرد اونا رو به چالش بکشد.اگه از مسئولین کشوری و دولتی و روند فعالیتی اونا , رضایت نداشتید , به اونا اعتراض کنید و خواستار برکناری شون بشید.

کشور ما حکومت جمهوری داره ؛ یعنی مردم حق دارند خودشون افرادی که در راس کار هستند رو انتخاب کنند و در قبالش از اونا کار بخوان.اما ظاهرا» این موارد در کشور ما به فراموشی سپرده شده و شما اجازه ی هیچگونه اعتراضی رو ندارید.این یعنی : همینی که هست ؛ چه بخواین چه نخواین.

بعد از نوشتن چند پست آخرم که یه مقدار جنبه ی اتقادی داشت , چندتا کامنت بی نام و نشون و آدرس دریافت کردم که توش کلی تهدید و ناسازا بود.البته من از خوندن اونا کلی ذوق کردم ؛ چون فهمیدم درست زدم به هدف و اونایی که یه جای کارشون میلنگه  و انتقادای من شامل حالشون شده , حسابی بهشون فشار اومده و مثل همیشه بجای گفتگوی متمدنانه و منطقی , روی آوردن به اهرم فشار و میخوان کوچکترین صدایی رو همون اول در نطفه خفه کنند.

قدرت امانتیه که مردم به دلتها میدن تا با استفاده ی از اون , زندگی و کار و شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه رو بهبود ببخشند اما فعلا» قدرت پتکی شده که بر سر هر کس که بخواد خلاف میل آقایون حرف بزنه , فرود میاد.

من از اون اشخاصی که اون کامنت ها رو برای من گذاشتن ,  چندتا سوال ساده دارم .میخوام بدونم تا کی میخوان اینجوری دهن من و امثال من رو ببندن؟اگه حرف من اشتباهه چرا درست و با دلیل و مدرک نمیاین جوابمو بدین؟من بعنوان یه نفر که توی این کشور زندگی میکنه حق دارم حرف بزنم و از وضعیت و شرایط موجود گله مند باشم یا اینکه باید جواب حرفام چوب و چماق باشه ؟ آیا من حق ندارم بپرسم سهم من و امثال من از اینهمه ذخایر و منابع کشور چیه و کجاست ؟ آیا من حق ندارم بپرسم چرا ارزش پول کشور ما حتی از افغانستان هم کمتره ؟

خلاصه ی مطلب اینکه , آیا من اونقدر آزاد هستم که بتونم بگم : من آزاد نیستم؟

یادداشت  : در وبلاگ » شعرای یه دیوونه » بروز هستم . لطفا اینجا کلیک کنید.