Posts Tagged ‘جامعه’

معنی عید!!!

2010/03/11

خیلی وقتا با خودم فکر میکنم , واقعا خوشبحال بچه ها ؛ خوشبحال اونایی که سرشون رو مثل کبک توی زمین کردن و از هیچ کس و هیچ چیز خبر ندارن ؛ خوشبحال دیوونه ها . اونا همه توی دنیای خودشون سیر میکنن و از دنیای سیاه و پر از دروغ و فریب و بی عدالتی ما خبر ندارن.اصلا براشون فرق نمیکنه که خارج از دنیای خیالی اونا چه اتفاقاتی داره میفته . توی روزگاری داریم زندگی میکنیم که حتی دونستن هم درده . یعنی هرچی بیشتر بدونی , بیشتر عذاب میکشی , بیشتر حرص میخوری و بیشتر دلت میسوزه .

یه سال دیگه گذشت و در آستانه سال جدید هستیم. یه سال دیگه گذشت بدون هیچ حرکت روبه جلو و هیچ پیشرفتی و بدون هیچگونه بهبودی رو اوضاع و شرایط زندگی مردم.

در همچین روزایی طبیعتا همه باید شاد و خوشحال باشن و مشغول خرید و خونه تکونی و در کل انجام رسومات معمول در میون خانواده های ایرونی.اما متاسفانه واقعیت امر این نیست؛ یا حداقل برای درصد بالایی از خانواده ها این موضوع صدق پیدا نمیکنه.

سال به سال مردم دیگه اون ذوق و شوق و اون شور و حرارت و تازگی رو در روزهای عید ندارن. چرا که تمام فکر و ذکر اونا باید این باشه که آیا توان مالی اونو دارن که برای استراحت و تفریح به یه مسافرت برن . آیا میتونن از پس هزینه های پذیرایی از مهموناشون برآن . آیا میتونن یه دست لباس نو برای خودشون و خانواده شون تهیه کنن.

اینا شده دغدغه های مردم در روزها نزدیک به عید . حالا جالب اینه که امسال هم یه دغدغه جدید به گرفتاری های گذشته اضافه شده . امسال همه دارن فکر میکنن که سال آینده با حذف یارانه ها , گرانی و تورم چه پوستی قراره از اقشار کم درآمد و متوسط جامعه دربیاره.

با اینهمه گرفتاری و مشکلات دیگه سال جدید و عید چه معنی و مفهومی میتونه برای ما داشته باشه ؟

تفاوت ها ؛ تضادها

2010/02/14

هر گونه تغییر و دگرگونی در هر جامعه ای مسلتزم درست شدن پایه ها و ریشه ی اعتقادات و باورهای فکری افراد اون جامعه است. یعنی اگر ما میخوایم پیشرفتی داشته باشیم و جامعه ای که در اون زندگی میکنیم طعم آزادی و دموکراسی رو بچشه باید اول طرز فکر و نگاه تک تک افراد جامعه رو بسوی خردگرایی و حاکم شدن تفکرات درست و منطقی سوق بدیم.

یکی از مهمترین موضوعات و مسایلی که باید در میان مردم ما اصلاح بشه و جا بیفته , موضوع پذیرش و قبول افکار متضاد و برقراری گفتمان مشترک و سنجیدن ایده های نو و شنیدن و تامل در  نظرات مخالف دیگرانه.

هرشخص یا گروه یا اجتماع یا نهادی در حالت طبیعی و عادی دوست داره که خودشو یا عملکردش رو بشناسه و برای بهتر شدن تلاش کنه . حالا این شناخت چطور بدست میاد؟

تا زمانی که همه چیز در جهت موافق باشه و همسو و موازی هم حرکت کنه و همه چیز شبیه هم باشه , مطمئنا این هدف بدست نمی آد. چراکه شناخت و سنجش خود فقط در زمان محک خوردن با تفاوت ها و تضادهاست که عیان میشه. یعنی ما تا زمانی که چیزهای دیگه ای رو که با روند حرکتی و رفتاری ما متفاوت هستند رو نبینیم و اونا رو امتحان نکنیم , نمیتونیم به نتیجه مطلوب برسیم.

اینکه ما تمام رفتار ها و عملکرد خودمون رو کاملا درست و صحیح بدونیم ؛ هیچ دگرگونی در ما ایجاد نمیکنه و فقط باعث میشه که یک خط سیر یکنواخت و یکسان رو همیشه دنبال کنیم و راه های دیگه رو که چه بسا بهتر و راهبردی تر باشن رو امتحان نکنیم.

حالا چی باعث میشه ما مسایل و ایده های متفاوت و غیر همسو با افکار خودمون رو قبول نکنیم ؟

اول تعصب و اصرار بی مورد بر داشته ها و آموخته هامونه.یعنی بگیم : فقط اونچه که ما میگیم و انجام میدیم درسته و غیر از اون هرچی که باشه , کاملا» اشتباست. یعنی اصرار بی مورد بر درستی راهی که درپیش گرفتیم . راهی که شاید ضررهاش برای ما خیلی بیشتر از منافعش باشه.

دوم احساس خطر از اینکه منافع ما بخظر بیفته. یعنی  از پذیرش و باور تضادها و تفاوت های موجود فراری باشیم و بترسیم با کوچکترین تغییری منافع و داشته هامون بخطر بیفته؛ و به همین دلیل بذاریم عقل و فهم و دانش ما همیشه آکبند باقی بمونه و از تغییرات , هرچقدر هم کوچیک گریزان باشیم.

سوم اینه که اونقدر نادان و کوته بین باشیم که جلوتر از نوک بینی خودمون , جایی و کسی رو نبینیم و حاضر هم نباشیم که از عینک یا هر وسیله ای که باعث بازتر شدن دید ما میشه استفاده کنیم. یه وقتایی ممکنه دیگران مسایل رو از زاویه ای ببینن که ما بنا به هر دلیلی نمیتونیم از اون منظر به قضایا نگاه کنیم.پس میتونیم حداقل در خصوص هر مساله ای , نظرات دیگه رو هم حداقل گوش کنیم.

چهارم اینه که فکرمون تک بعدی باشه.یعنی فقط یه چیز توش باشه. یعنی دگم باشیم.

متاسفانه این مساله اینقدر در جامعه ی ما رایج شده که معمولا افراد از بیان نظر و عقیده واقعی خودشون طفره میرن یا افکارشون رو با ترس و احتیاط مطرح میکنن.حال آنگه تضارب افکار و عقاید میتونه بنفع هر دوطرف باشه.اما بخاطر ترس از عکس العمل ها و عواقب احتمالی , متاسفانه این تبادل افکار در میان مردم ما به ندرت اتفاق میفته.

بهتره که تک تک ما از خودمون شروع کنیم و ظرفیت و توان هضم و پذیرش نظرات دیگران رو هرچند که با پرنسیپ های ما در تضاد باشن ؛ توی خودمون افزایش بدیم چون این موضوع درنهایتباعث رشد فرهنگ و باز شدن دیدگاه های ما نسبت به مسایل مختلف میشه و افق دید تازه ای رو جلوی روی ما قرار میده.

یادداشت : از دوستانی که پست قبل رو نخوندن خواهش میکنم حتما بخونن و نظرشون رو بگن.

هدف ما ایرانه

2010/01/22

توی وجود همه ی ما یه حسی هست که همیشه ما رو روبه جلو میرونه. حس برتری , حس پیروزی , حس اینکه زودتر باید به هدفی که داریم برسیم.

برای رسیدن به هر هدفی یا پیروزی در هر قضیه ای , نیاز به یه سری پیش نیاز یا وسیله داریم. نیاز به حس و قدرتی داریم که مارو بطرف جلو هدایت کنه. یه وقتایی میگیم هدف وسیله رو توجیه میکنه و یه وقتایی هم نه . اما مشکل اینجاست که بدونیم و تشخیص بدیم که چه وقت باید به هر وسیله ای بهدفمون برسیم و چه وقت نباید اینطور باشیم ؛ یا اینکه اصولا» هدفی که مد نظر ماست , ارزش چه میزان تلاش و سعی رو داره.

این مساله شاید اول به این بستگی داشته باشه که شما چه تعریف و یا باوری از اون هدف توی ذهن خودتون داشته باشید ؛ و همچنین خوب و بد بودنه راه های رسیدن به اون هدف رو چطور برای خودتون مشخص کنید.

شاید اولین معیار برای تعریف و تمایز دادن میان خوب و بد در ذهن ما , باورها و اعتقادات شخصی ماست که از کودکی بوسیله ی خانواده و اطرافیان در ذهنمون نهادینه شده . مسلما» این معیار بدلیل شرایط خاصی که ممکنه هر خانواده در اون پرورش پیدا کرده , نمی تونه معیار کامل و خوبی باشه که بشه فقط با اتکاء به اون , انگیزه ها و خواسته ها و خوب و بد مسایل رو از هم جدا کرد و تشخیص داد.

معیار بعدی , هنجارها و عرف و قانون رایج در جامعه است.شاید تا حد زیادی بشه و یا شاید یه جاهایی باید از اون تبعیت کرد اما بازم نمیشه اونو مطلق فرض کرد چون چیزی که عمومیت داره هم امکان داره ایراداتی داشته باشه یا اینکه با ذهنیت و خواسته های فرد همخونی نداشته باشه.

بغیر از مبحث وسیله ی رسیدن به هدف , انگیزه و محرک فرد نیز موضوع خیلی تاثیر گذاریه که میتونه شرایط رو بکلی عوض کنه . یعنی هرچقدر هدف شما بزرگتر باشه , انگیزه و محرکی که شما رو بطرف اون هدف سوق میده به مراتب بیشتر از هدف هایی هست که شاید از اهمیت کمتری برخوردار باشن.

تمام این حرفا فقط برا اینه که بگم توی جامعه ی امروز با تمام مشکلات و کاستی هایی که هست, همه ما یه چیز خیلی مهم رو فراموش کردیم . همه ی ما مشکلات رو بخوبی میدونیم و به اندازه ی کافی از اونا گفتیم و نوشتیم و خوندیم .هرکدوم از ما بنسبت فهم و دانش خودش , نسخه ای برای درست شدن و بهبود شرایط موجود تجویز کرده . یعنی همه ی ما به دنبال وسیله و راهکاری بودیم که جامعه و مردم کشورمون رو بطرف هدف و آرمان بخصوصی سوق بدیم. این یعنی اینکه همه ی ما یک هدف رو داریم اما هر کدوم از ما ساز خودمون رو میزنیم و فکر میکنیم که راهی که میگیم تنها راه درست رسیدن به مدینه ی فاضله ای هست که آرزوش رو داریم.

ماها همه هدف اصلی رو گم کردیم یا  فراموش کردیم.ما گیج شدیم . یعنی نمیدونیم باید چکار کنیم . نمیدونیم چی درسته و چی غلطه . نمیدونیم کدوم کار بصلاح کشور و مردم مونه و کدوم به ضررشون. نمیدونیم باید چکار کنیم. شاید هدف خیلی از ما یکی باشه اما وسیله و راه رسیدن به هدف رو نمیدونیم یا گم کردیم.

مردم ژاپن بعد از جنگ جهانی و بعد از اینکه چندتا از شهرهاشون با بمب اتم , یکسره با خاک یکسان شد , به یک چیز فقط فکر کردن . به کشورشون , یعنی هدف خودشون رو ساختن کشورشون قرار دادن. برای رسیدن به این هدف اونا نیاز به یه وسیله داشتن . وسیله ی اونا این بود که همه باهم یکصدا شدن و بطرف یک هدف واحد حرکت کردن و به مسایل متفرقه ی دیگه توجهی نکردن.هرکس به نوبه خودش تلاش کرد تا وظیفه و کاری رو که بعهده داره به بهترین شکل ممکن انجام بده . و حالا اونا یکی از پیشرفته ترین و ثروتمند ترین کشورهای دنیا هستند.

و اما ما . ما چکار کردیم و چکار میکنیم. بهتره فکرمون جای دوری نره . اول بخودمون فکر کنیم و عملکرد خودمون رو ببینیم.ببینیم ما چکار کردیم برای کشورمون . بهتره اول هرکس خودش رو درنظر بگیره و ببینه آیا وظیفه ی خودش رو درست انجام میده و یا دینی رو که به کشورش داشته ادا کرده .فکر نمیکنم ؛ یا لااقل در مورد خودم مطمئن نیستم .

وقت اون رسیده باشه که یه مقدار بخودمون بیام. یه مقدار باهم باشیم . به هدف بزرگی که فراموشش کردیم فکر کنیم. همه باهم فقط به یک چیز فکر کنیم و در یک مسیر واحد بطرف هدف واحد حرکت کنیم. اینا شعار نیست.اینا واقعیت هایی هستن که ما همیشه اونا رو شعار میدونیم و بی تفاوت از کنارشون رد میشیم. خیلی هامون عادت کردیم که فقط غر بزنیم و بگیم : ای بابا , مگه میشه همه با هم متحد بشن . جواب اینه که : بله میشه . کافیه که من بخوام . تو بخوای . همه بخوای. هرکس اول از خودش شروع کنه .

هدف ما یک چیزه . هدف ما رسیدن کشورمون به مرز خوشبختی و آرامش و امنیته ؛ و تنها وسیله ی رسیدن به این هدف یکدلی و یکصدا شدنه همه ی ماست .

هدف ما خیلی عزیز و بزرگه . هدف ما ایرانه .

بی ربط یا باربط نوشت: عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت.

امید

2009/12/21

همه ی ما ممکنه یه وقتایی حس کنیم که توی موقعیتی قرار گرفتیم دیگه آخر خطه و خیلی آسون دستامونو به نشونه ی تسلیم بالا ببریم. نشونه ی این مساله چیه ؟ اینه که بی خیال همه ی مسایل بشیم و بگیم : هر چه پیش آید خوش آید. قایق زندگیمون رو بسپریم به دست امواج روزگار و منتظر بشینیم ببینیم کی قراره غرق شیم.

بعضی ها الان بخودشون میگن : نه , من یکی که اینجوری نیستم . اما اشتباه میکنن . این مساله چیزیه که همه ی ما یجورایی اونو تجربه کردیم.

متاسفانه مشکلات حال حاضر کشور و فشارهای زیادی که روی مردم و بخصوص قشر جوون جامعه هست , باعث تشدید این موضوع شده . بالا بودن آمار خودکشی و آمار فرار افراد از خونه هاشون صحت حرفای منو تایید میکنه .برای فهمیدن وضعیت حال حاضر مردم کافیه صبح که از خونه میام بیرون به چهره ی دیگران دقت کنیم.اکثرا قیافه های درهم و گرفته , اکثرا غرق در فکرای جورواجور و پریشون , همه عصبانی و کلافه . همه نگران آینده ای گنگ و نامعلوم که افق روشنی براش تصور نمیشه .

این حس سرخوردگی و یاس فقط بخود فرد ضرر نمیرسونه . چون ما انسان هستیم و اجتماعی زندگی میکنیم.تک تک افراد جامعه هر کدوم به نوعی در ساختن و آبادانی یک کشور نقش دارن.حالا شما تصور کنید نیروی انسانی آینده ی این مملکت یه عده جوون ناامید و شکست خورده و از پیش باخته باشن که حتی اراده و قدرت اداره خودشون رو هم نداشته باشن.برای همیچین کشوری چه آینده ای میشه متصور بود ؟
اکثریت ما میدونیم که این مساله توی جامعه به وفور دیده میشه و علت اونو هم میدونیم .اما نمیشه یه سره فقط مشکلات رو گفت و نق زد. باید بفکر راهکار هم بود.اگه دردی مطرح میشه باید بفکر درمان اون هم باشیم .ماها عادت کردیم که فقط نق بزنیم و گله کنیم . اما کاش همون اندازه که بفکر بازگو کردن مشکلات هستیم , به همون اندازه هم بفکر چاره هم باشیم.
شاید اولین چیزی که بعنوان چاره ی این موضوع بذهن برسه , زنده کردن امید در دل مردمه. چطوری ؟ خیلی آسون . با همدلی . با یکی شدن با هم . اینکه همه ی ما فکر کنیم در هیچ موضوعی تنها نیستیم و هستند افرادی که میتونن در مشکلات و گرفتاری های موجود بکمک ما بیان . تک تک ما نسبت به بقیه احساس مسئولیت کنیم و سعی کنیم اگه ازمون بر میاد گره ای رو باز کنیم.نسبت به هم بی خیال نباشیم و سرنوشت و آینده ی دیگران رو از روی بی تفاوتی نگاه نکنیم.
باور کنید اینا شعار نیست . اینا خصوصیات یه انسانه . اما بعضی هامون اونقدر ازش دورشدیم که فهمیدن و انجام دادنش برامون سخت یا مسخره میاد و فکر میکنیم این جور چیزا مربوط به کتاب های قصه است.

اگر هم واقعا» حرفای من شعاره پس هرکی چیز بهتری بذهنش میاد بگه .بگه باید چه کرد که مردم ما لذت خوشبختی و طعم خوش امنیت و آرامش رو احساس کنند.

توضیح : از لطف همه ی شما سپاسگذارم که اینقدر به من محبت دارید و در پست قبل اونو بهم ثابت کردید.راستش این روزا بهترم  و به روزای خوب امیدوار. از تو هم ممنونم که همه ی اینا رو از تو دارم و مدیونتم .تویی که غبار خستگی و روزمره گی رو از تن بیمارم پاک کردی. این پستم رو به تو تقدیم میکنم و با تمام وجودم میگم : دوستت دارم , بی نهایت.

فردا یه روز دیگه است

2009/11/04

این روزا بخاطر شرایط خاص جامعه و فشارهای موجود خیلی از ماها درون گرا شدیم.یعنی نمیتونیم حرفا و نظرات و عقاید خودمون رو اونجوری که میخوایم و درنظر داریم مطرح کنیم.علتش هم خیلی واضحه ؛ چون اگه اینکار رو بکنیم , معلوم نیست چه اتفاقی برامون بیفته.

این مساله باعث شده که خیلی از ماها ناخودآگاه دچار خودسانسوری بشیم و فقط مجبور باشیم توی اون قالب و فرمی که مورد نظر آقایون هست , حرف بزنیم.شما باید حرفا و افکارتون کنترل شده باشه تا یه وقت به کسی برنخوره و براتون مشکل درست بشه.

خط قرمز ها تا حدودی مشخصه و شما حتی نباید به اونا نزدیک هم بشی.انگار این خط قرمزها مسایل اثبات شده و مطلقی هستند که بهیچ وجهی امکان ایراد و اشتباه در اونا نیست و ما باید چشم و گوش خودمون رو ببندیم و فقط بگیم : بله , درسته . حرف فقط همینیه که شما میگی.

سوال کردن و شک کردن هم که اصلا» حرفش رو نمیشه زد.بشر خیلی از اکتشافات و پیشرفت های خودشو مدیون همین سوال کردن و شک کردن در همه ی موضوعاته ؛ اما انگار ما از این قایده مستثنی هستیم.

تمام این حرفا باعث نمیشه که ما بخوایم ناامید بشیم و برای بدست آوردن خواسته ها و آرزوهامون دست از تلاش برداریم.بدست آوردن هر چیزی بهایی داره که ما هم اگه اونو میخوایم باید اون بها رو بپردازیم.

ممکنه شما برای بدست آوردن هدفی بارها و بارها شکست بخوری , بارها زمین بخوری ؛ اما این نباید باعث بشه که هدف فراموش بشه.نباید احساس پوچی و بی خیالی وجود ما رو پر کنه.باید به این فکر کرد که همیشه یه نقطه ی روشن در دل همه ی تاریکی ها هست.باید اون نقطه ی نور رو پیدا کرد.باید باور کنیم که فردا یه روز دیگه است.

یادداشت: از همه ی دوستانی که توی این چند روز مدام حال منو میپرسیدن و بعضی ها هم که نگرانم شده بودن , با تمام وجود تشکر کنم.از اینکه نیومدم نوشته های جدید شما رو هم بخونم واقعا» عذر میخوام.سعی میکنم بمرور نوشته های این چند روزی رو که نبودم , بخونم .