Posts Tagged ‘حسرت’

زندگی در وقت اضافه

2010/02/04

هرچی بیشتر از عمرمون میگذره , بیشتر دچار روزمره گی میشیم .این روزمره گی باعث میشه ما خیلی چیزا رو فراموش کنیم.چیزای رو که فقط ممکنه در شرایط سخت یادمون بیان.چیزای مهمی مثل نفس کشیدن ؛ مثل حرکت کردن و مثل زنده بودن ؛ اما …. اما زمانی که  میفهمیم که دیگه وقتی برا زندگی نداریم یا وقتی که میفهمیم همه چیز داره تموم میشه ,  تازه یادمون میفته که زنده ایم و باید زندگی کنیم و از لحظه لحظه ی روزامون استفاده کنیم.

این طبیعت ما آدماست و کاریش هم نمیشه کرد ؛ اینکه خیلی وقتا چشم مون رو روی مهمترین داشته هامون میبندیم و فکر میکنیم شرایط همیشه همینطور میمونه و این جاده ی زندگی حالا حالاها برای ما ادامه داره . با خودمون فکر میکنیم که : حالا کو تا پیری . هنوز خیلی وقت داریم . اما غافلیم از اینکه ممکنه یک لحظه ی بعد وقت ما تموم بشه .

فقط توی همیچین شرایطیه که یادمون به اطرافیان و دوستامون میفته . یادمون به آرزوها و خواسته های درونی مون میفته . اما اون وقت شاید زمان به ما اجازه ی برآورده شدن اونا رو نده و توی اون وقت تنگ فقط بتونیم حسرت هامون رو توی ذهن مرور کنیم.

واقعا» اگه بدونید قرار چند وقت دیگه بمیرید , چه حسی بهتون دست میده و دوست دارید توی اون مدت باقی مونده چکارایی رو انجام بدید؟ مطمئنا» اولین چیزی که بذهن میاد اینه که روزای باقی مونده رو خوش بگذرونیم , به مسافرت بریم و بیشتر وقت مون رو با دوستان و خانواده بگذرونیم . اما سوال اینجاست که چرا توی وضعیت عادی ما اینکارا رو انجام نمیدیم ؟ یا اگه انجام بدیم با این شور و شدت نیست ؟

شاید بعضی ها صحبت کردن راجب این موضوع رو نشون از ناامیدی بدونن اما باید باور کنیم و بپذیریم که این مساله یکی از واقعیت های زندگی ماست و باید خواه ناخواه اونو بپذیریم و با اون کنار بیام. شاید حتی اسم و یا فکر این مساله , ترس در در ذهن ما تداعی کنه ولی چون از اون گریزی نیست باید راجبش حرف بزنیم.باید بهش فکر کنیم و اونو توی تمام مسایل زندگی مون بنوعی تاثیر گذار و لازم بدونیم.

خلاصه و حرف این پستم اینه که ما توی وقت اضافه زندگی میکنیم و ممکنه لحظه ی بعدی , لحظه ی آخرمون باشه و بهتره جوری زندگی کنیم که اگه یه لحظه ی بعد نبودیم دیگه جایی برای حسرت خوردن توی دل ما نمونده باشه و خیالمون راحت باشه که به نسبت سن  و سال و شرایط و امکانات  و موقعیت هایی که در اختیار داشتیم , تونستیم به خواسته ها و آرزوهامون برسیمو درست زندگی کرده باشیم.

Advertisements

جرات داری برو بمیر!!!

2009/10/11

ما بکجا داریم میرسیم و آخر این جاده ی تاریک کجاست؟تا کی باید این کشور رنگ خوشبختی رو بخودش نبینه؟همش جنگ و خونریزی .همش تحریم اقتصادی , انگ تروریست بودن , انزوای جهانی . همش ترس از فردای گنگ و نامعلوم.

انرزی هسته ای میخوام چکار؟ نون میخوام بخورم.گرسنه ام. اتم و برق هسته ای به چه دردم میخوره. باشه تکنولوژی خوبه اما به چه قیمتی؟ همه از نداری بجون همدیگه بیفتیم و هم رو تیکه تیکه کنیم که میخوایم اتمی بشیم.نه , نه , من آب و دون میخوام.امنیت و آرامش میخوام.نمیخوام سوار هواپیمایی بشم که بخاطر تحریم , با لوازم اسقاطی و درجه چندم بکار افتاده و معلوم نیست وقتی از زمین بلند میشه , از 1000 پایی زمین سقوط میکنه یا 27000پایی.

تا کی باید فقط به گذشته هامون افتخار کنیم و توی زمان حال چیزی برای گفتن و بالیدن به اون نداشته باشیم؟دلخوشی به گذشته تا کی؟ چقدر شاهنامه بخونیم و موی تنمون سیخ بشه اما تا پامون رو از خونه بیرون میزاریم یاد اون بیفتیم که آمریکا میخواد بهمون حمله کنه یا اسرائیل.

میگیم درست میشه . میگیم باید امیدوار بود به آینده. آینده ای که از الان خرابه هاش پیداست. راه حل !؟ چاره !؟دست رو دست گذاشتیم تا ببینیم یه نفر از سیاره های دیگه میاد بداد ما برسه یا نه.راستی چند سال بعد از مرگ ما میاد؟اصلا» میاد یا اونم معلوم نیست؟

منابع زیر زمینی و روزمینی و فرش و پسته و زیره و … همه چیز داریم و هیچ چیز نداریم.آخه اینا که خوب فروش میره و کلی هم خاطر خواه داره اما پول هاش کو؟ نکنه جیب من سوراخه یا اینکه یادم میره که باید برم بگیرم.

همه دلامون پر از حسرت . کاش اینو داشتم . کاش اونو داشتم . شرمنده ی خانواده ام هستم که نمیتونم   نیازهای اونا رو برطرف کنم.خرج دوا و درمان هم نداریم. اینا جمله هایی که خیلی از ما باهاشون سروکار داریم.

اجاره خونه بیشتر از دآمد کل هر شخص. چادر 4نفره میشه پنجاه هزار تومن . تهویه طبیعی هم داره .

خوب اینا رو شنیدی؟ میدونم جرات نداری که کاری کنی. چیه ؟ میخوای سر بزاری بمیری ؟ هزینه ی کفن و دفن و قبر , هشتصد هزار تومن ؛تازه این بغیر از هزینه سنگ قبر و مراسم و آگهی ترحیمه ؛ حالا اگه جرات داری برو بمیر !!!

حسرت

2009/09/30

سال گذشته از طرف شرکت برای یک ماموریت کاری به دبی رفتم . مهمترین بندر کشوری که تاریخ تاسیس اون , فقط به حدود 200تا300 سال قبل میرسه . چگونگی پیدایش این کشور کوچیک اما ثروتمند اینجوری بوده که ؛ بعد از حمله ی  پرتقالی ها به جزیره هرمز که در اون زمان مهمترین بندر و مرکز تجاری خلیج فارس بحساب میومده , مردم و بازرگانای این جزیره , بخاطر بالا رفتن حقوق و عوارض گمرکی و تبعیض هایی که پرتقالی ها نسبت به اونا اعمال می کردن , ناگزیز از اونجا به سرزمین های جنوبی خلیج فارس مهاجرت کردن . و کم کم هر قبله ای در سرزمین هایی که در اون ساکن بودن , اعلام استقلال کردن و کشورهای عربی حوزه ی خلیج و از جمله امارات متحده عربی رو بوجود آوردن .

کشوری که مردمش هیچگونه پیشینه ی تاریخی و فرهنگی ندارن و اصالت و تمدن بخصوصی هم در اون وجود نداشته , در حال حاضر یکی از زیباترین و پیشرفته ترین شهرهای دنیا , یعنی دبی رو , توی بیابون های خشک و سوزان و بی آب و علف شبه جزیره عربستان درست کرده؛ و مردم از سرتاسر دنیا برای تفریح و خرید و سرمایه گذاری به اونجا میان .

وقتی اونجا بودم , هرچی بیشتر توی شهر میگشتم و اطلاعاتم بیشتر میشد , حسرت و تاسف خوردنم هم نسبت به کشور خودم بیشتر میشد.مدام توی ذهنم , کشور خودمونو با اونا مقایسه میکردم و میدیدم که ما کجا و اونا کجا.بذارین بعضی از اون چیزایی که اونجا دیدم , بگم تا شما هم با من توی حسرت خوردن , شریک بشین.

اونا برای زیباسازی خیابون ها و میدون های شهرشون , حتی خاک کشورشون رو عوض کردن و از اروپا خاک خریدن تا بتونن همون گل ها و درختایی که توی اروپا هست رو توی کشور خودشون هم داشته باشن.

اونجا از ابتدای تولد یه کارت الکترونیکی (شبیه کارت های عابر بانک های خودمون) برای شما صادر میشه که تمام اطلاعات پزشکی شما توش ذخیره میشه . یعنی شما از همون اول تولد هر دکتری برین و هر دارویی براتون تجویز بشه , اطلاعاتش توی اون کارت ذخیره میشه و شماهرکجای این کشور به دکتر مراجعه کنید , تمام اطلاعات پزشکی تون در دسترس مراکز درمانی هست.

اونجا شما بعد از فارغ التحصیلی , به بانکی بنام بانک توسعه و تجارت مراجعه میکنید و طرحی رو که برای شغل و حرفه ی آینده تون با توجه به مدرک و رشته ی تحصیلی تون درنظر گرفتین , ارایه میدین.اون بانک با توجه به طرح شما , وامی دراختایرتون میذاره و اولین قسطش رو شش ماه بعد از سوددهی طرح شما , ازتون میگیره.

همین کشوری که تاریخ طولانی نداره , به همین چندصدسال تاریخ هم افتخار میکنه و مدام در مورد آداب و رسوم گذشته و اصیل مردم کشورش , تبلیغ میکنه و اونا رو به مردم کشورش یادآوری میکنه . توی تلویزیون دولتی امارات مدام این جمله رو تکرار میکنن که » اماراتی هستم و به آن افتخار میکنم.

این پست رو ننوشتم که برای اون کشور تبلیغ کنم یا بگم اونجا بهشته و اینجا جهنم , نه . فقط میخوام بگم ما با 2500سال تاریخ و تمدن درخشان و اینهمه منابع , کجای کار هستیم و یک کشور کوچیک و تک محصولی که تاریخ اون از سه 300سال هم تجاوز نمکنه , کجا!!!