Posts Tagged ‘خردگرایی’

باورهای تازه

2010/06/05

شاید بیشتر ما این مساله رو باور داشته باشیم که در جهان هیچ چیز مطلق نیست و به مرور زمان ناگزیز دچار یه سری تغییرات میشه.یعنی این الزام گذشته زمانه که میطلبه هر موضوعی بمرور دچار یه سری تحولات بشه.

خیلی از باورها و اعتقاداتی که ما داریم نشات گرفته از دوران کودکی ماست .یعنی بیشترش چیزاییه که پدر و مادر و محیط و جامعه ای که ما در اون زندگی می کردیم یا میکنیم به ما القاء کرده یا یاد دادن و ما به بدلیل سن کمی که دراون موقع داشتیم اون مسایل رو بی هیچ قدرت انتخاب یا تمییزی پذیرفتیم و هیچ اراده ای در رد یا پذیرش اونا در اون برهه از عمرمون نداشتیم.

اما هرچی سن بالاتر میره و دانش و فهم و تجربه انسان بیشتر میشه , ناخودآگاه شما دچار یه سری تضادها و تناقضات میان باورها و اطلاعات قبلی تون بااونچه که حالا خودتون اونو درک و حس کردید یا یاد گرفتین میشین.

حالا برخورد ماها در زمان رسیدن به این دوراهی خیلی مهمه, چون معمولا این دوراهی در اولایل دوران جوانی که یکی از مهمترین فصل های زندگی آدماست پیش میاد.یعنی در دوره ای که هر تصمیمی که شما بگیرید روی الباقی زندگی شما میتونه تاثیر خیلی مهمی داشته باشه.حالا نوع نگاه و تصمیم هرکس یه جوره.

یه عده وقتی به این دوراهی میرسن یه لحظه بهش نگاه میکنن و دوباره سرشون رو پایین میندازن و انگار که نه انگار به همون راه گذشته ادامه میدن.یعنی باخودشون میگن : حتما و الزاما» هرچیزی که از بچگی یاد گرفتم همون درسته و منم باید همونو ادامه بدم.

یه عده هم برعکس گروه اول سعی میکنن بیشتر راجب انتخاب میسر جدیدشون فکر کنن.اما وقتی میفهمن که یه سری تناقضات وجود داره میترسن که راه جدیدی رو پیش بگیرن و بااینکه میدونن دارن راه نادرستی رو میرن و راه اصلی جای دیگه ایه , اما بخاطر ترس ذاتی شون از روبرو شدن با حقیقت های جدید زندگی , تصمیم میگیرن که بخیال خودشون راه آسون تر رو پیش بگیرن و فقط در حد یه اجرا کننده ی چشم و گوش بسته باقی بمونن.

اما این وسط گروه سومی هم هست که وقتی به این دوراهی میرسن , سعی میکنن اول با سنجیدن افکار و ایده ها و آموخته های جدیدشون با باورهای قلی راه جدیدتر و درست تری رو برای زندگی شون انتخاب کنن و از روبرو شدن با تناقضاتی که بین باورهای گذشته شون با چیزایی که با عقل و فکر خودشون بهش رسیدن , هیچ هراسی نداشته باشن.

توی زندگی ممکنه چیزای زیادی وجود داشته باشه یا سر راه ما قرار بگیره که با باورها و اعتقادات ما مغایر باشه اما شاید راه درست این باشه که به هر نوع تغییر و دگر اندیشی موجود با یک دید مثبت نگاه بشه.شاید همین دید مثبت و قدرت شکل گیری با شرایط جدید , باعث بشه راه هایی جلوروی ما قرار بگیره که حتی فکرش رو هم نکنیم.اما اینکه فقط چون موضوعی از کودکی و توسط والدین ما یا جامعه در ذهن ما نهادینه شده رو درست بدونیم , شاید یه نوع دگم فکری باشه که با آرمانهای یک انسان قرن بیست و یکمی در تضاد باشه.

در قرن حاضر که انواع مختلفی از وسایل و تکنولوژی های پیشرفته برای فهم بیشتر و بهتر و راحت تر بشر از محیط و اجتماع و باورهای موجود وجود داره , خیلی راحت میشه راجب مسایل تحقیق و کنکاش کرد و به بهترین و عقلانی ترین نتیجه رسید.هر موضوع یا رویدادی رو باید بدون هرگونه تعصب و اعتقاد کورکورانه ای با ترازوی عقل سنجید و با معیار تجربه و خرد محک زد.قرار نیست که ما ملزم به باور چیزهایی باشیم که با عقل و دانش امروز بشر ناسازگاره.

مثال روشن این موضوع , وضع اقتصادی و شرایط زندگی مردم در کشورهای مختلف جهانه.در کشورهایی که مردم اون به باورها و خرافه های قدیمی و اثبات نشده و غیر عقلانی باورمند هستند, شما شاهد فقر و فساد و عقب ماندگی های زیادی هستید ؛ اما بلعکس در کشورهایی که مردمش بیشتر بر پایه ی عقل مداری و پیروی از افکار نو و اثبات شده ی علمی هستند و دارای افکاری پویا و دگر اندیش هستند , شاهد جامعه ای سرزنده و مرفه چه از لحاظ اقتصادی یا رفاه عمومی مردم هستیم.

ما ایرونی ها از قدیم بعنوان مردمی خردمند و خردگرا مشهور بودیم , باید ببینیم که چرا این حال و روز امروز ماست . باید به دنبال باورهای تازه و امروزین بود.باید از باور کورکورانه و متعصبانه دوری جست.شاید اگر اینگونه بودیم امروز به چنین وضعی در سرزمین مادری مون دچار نبودیم.

یادداشت:کامنتدونی قالب جدید در اول هر پست (سمت چپ عنوان  پست) میباشد.(با پوزش از این توصیح)

تفاوت ها ؛ تضادها

2010/02/14

هر گونه تغییر و دگرگونی در هر جامعه ای مسلتزم درست شدن پایه ها و ریشه ی اعتقادات و باورهای فکری افراد اون جامعه است. یعنی اگر ما میخوایم پیشرفتی داشته باشیم و جامعه ای که در اون زندگی میکنیم طعم آزادی و دموکراسی رو بچشه باید اول طرز فکر و نگاه تک تک افراد جامعه رو بسوی خردگرایی و حاکم شدن تفکرات درست و منطقی سوق بدیم.

یکی از مهمترین موضوعات و مسایلی که باید در میان مردم ما اصلاح بشه و جا بیفته , موضوع پذیرش و قبول افکار متضاد و برقراری گفتمان مشترک و سنجیدن ایده های نو و شنیدن و تامل در  نظرات مخالف دیگرانه.

هرشخص یا گروه یا اجتماع یا نهادی در حالت طبیعی و عادی دوست داره که خودشو یا عملکردش رو بشناسه و برای بهتر شدن تلاش کنه . حالا این شناخت چطور بدست میاد؟

تا زمانی که همه چیز در جهت موافق باشه و همسو و موازی هم حرکت کنه و همه چیز شبیه هم باشه , مطمئنا این هدف بدست نمی آد. چراکه شناخت و سنجش خود فقط در زمان محک خوردن با تفاوت ها و تضادهاست که عیان میشه. یعنی ما تا زمانی که چیزهای دیگه ای رو که با روند حرکتی و رفتاری ما متفاوت هستند رو نبینیم و اونا رو امتحان نکنیم , نمیتونیم به نتیجه مطلوب برسیم.

اینکه ما تمام رفتار ها و عملکرد خودمون رو کاملا درست و صحیح بدونیم ؛ هیچ دگرگونی در ما ایجاد نمیکنه و فقط باعث میشه که یک خط سیر یکنواخت و یکسان رو همیشه دنبال کنیم و راه های دیگه رو که چه بسا بهتر و راهبردی تر باشن رو امتحان نکنیم.

حالا چی باعث میشه ما مسایل و ایده های متفاوت و غیر همسو با افکار خودمون رو قبول نکنیم ؟

اول تعصب و اصرار بی مورد بر داشته ها و آموخته هامونه.یعنی بگیم : فقط اونچه که ما میگیم و انجام میدیم درسته و غیر از اون هرچی که باشه , کاملا» اشتباست. یعنی اصرار بی مورد بر درستی راهی که درپیش گرفتیم . راهی که شاید ضررهاش برای ما خیلی بیشتر از منافعش باشه.

دوم احساس خطر از اینکه منافع ما بخظر بیفته. یعنی  از پذیرش و باور تضادها و تفاوت های موجود فراری باشیم و بترسیم با کوچکترین تغییری منافع و داشته هامون بخطر بیفته؛ و به همین دلیل بذاریم عقل و فهم و دانش ما همیشه آکبند باقی بمونه و از تغییرات , هرچقدر هم کوچیک گریزان باشیم.

سوم اینه که اونقدر نادان و کوته بین باشیم که جلوتر از نوک بینی خودمون , جایی و کسی رو نبینیم و حاضر هم نباشیم که از عینک یا هر وسیله ای که باعث بازتر شدن دید ما میشه استفاده کنیم. یه وقتایی ممکنه دیگران مسایل رو از زاویه ای ببینن که ما بنا به هر دلیلی نمیتونیم از اون منظر به قضایا نگاه کنیم.پس میتونیم حداقل در خصوص هر مساله ای , نظرات دیگه رو هم حداقل گوش کنیم.

چهارم اینه که فکرمون تک بعدی باشه.یعنی فقط یه چیز توش باشه. یعنی دگم باشیم.

متاسفانه این مساله اینقدر در جامعه ی ما رایج شده که معمولا افراد از بیان نظر و عقیده واقعی خودشون طفره میرن یا افکارشون رو با ترس و احتیاط مطرح میکنن.حال آنگه تضارب افکار و عقاید میتونه بنفع هر دوطرف باشه.اما بخاطر ترس از عکس العمل ها و عواقب احتمالی , متاسفانه این تبادل افکار در میان مردم ما به ندرت اتفاق میفته.

بهتره که تک تک ما از خودمون شروع کنیم و ظرفیت و توان هضم و پذیرش نظرات دیگران رو هرچند که با پرنسیپ های ما در تضاد باشن ؛ توی خودمون افزایش بدیم چون این موضوع درنهایتباعث رشد فرهنگ و باز شدن دیدگاه های ما نسبت به مسایل مختلف میشه و افق دید تازه ای رو جلوی روی ما قرار میده.

یادداشت : از دوستانی که پست قبل رو نخوندن خواهش میکنم حتما بخونن و نظرشون رو بگن.