Posts Tagged ‘هدف’

عشق یا هدفی بالاتر

2010/06/10

یه وقتایی توی روزنامه میخونیم که یه نفر بخاطر اینکه کسی که دوستش داشته رفته با یکی دیگه , اونو کشته . یعنی از عشق و علاقه زیاد نتونسته ببینه کسی که دوستش داره با یکی دیگه باشه.

یه وقتایی مجبور بخاطر اینکه به کسی که دوستش داری , آسیب نرسونی , یه جورایی اونو از خودت دور کنی.حالا به روش های مختلف ؛ یعنی یا بهش دورغ بگی یا کاری کنی که اون دوست نداره ؛ بلاخره یه کاری کنی اون ازت بدش بیاد و ازت دور بشه.

تو پیش خودت داری این کار رو بخاطر این انجام میدی که طرفی که دوستش داری و حاضری براش بمیری , آسیبی بهش نرسه یا با تو اذیت نشه اما اون طرف چون اینو نمیدونه و قرار هم نیست که بدونه از تو بدش میاد و شاید هم متنفر بشه.اما تو مجبوری تحمل کنی و دم نزنی ؛ چون اون طرفو خیلی خیلی دوست داری.

اینا یعنی اگه عاشقی یا ادعا میکنی عاشق کسی هستی , باید بتونی اگه پاش افتاد بخاطر عشق و علاقه ات پا روی خودت و خواسته هات بذاری.حالا این علاقه و عشق ترجیحا نباید به یک انسان باشه.یه وقتایی برای رسیدن و نیل به یه آرمان یا یه آرزو باید از خیلی چیزها گذشت.

کلا» هیچی مجانی و مفتی بدست نمیاد.هر چیزی بهایی داره که باید برای رسیدن بهش تلاش کرد و یا حتی از خود گذشت.حالا ممکنه خیلی وقتا هم این ازخودگذشتی برای خود اون طرف سود و بهره ای نداشته باشه اما اثرات اون در آینده و برای آیندگان باشه.

آره , اینم یه نوع عشقه . اینکه برای رسیدن به یه چیزی از خودت بگذری . همه چیزت رو بگیری کف دستت و خالصانه از خیلی چیزا بگذری تا به نقطه ی اوج که توی ذهنت برا خودت ترسیم کردی برسی.

خیلی وقته ما ایرونی ها اینو فراموش کردیم.اینکه باید برای بدست آوردن و رسیدن به هرچیزی که میخوایم تلاش کنیم و حتی یه وقتایی هم تاوان سنگینی براش بدیم.اما فکر نمیکنید ارزشش رو داره.حتی اگه موفق نشی پیش خودت خیالت راحته که لااقل تلاش خودتو کردی و همه جوره مایه گذاشتی.اما آیا با نشستن سر جای خودمون و آرزو کردن میتونیم به چیزی برسیم؟

آخه چرا برداشت ما از عشق فقط این شده که باید یه جنس مخالف رو دوست داشته باشیم؟

پس تمرین کنیم . تمرین کنیم که یه وقتایی باید از خود برای رسیدن به یه هدف بالاتر گذشت.

یادداشت1: خودمم نفهمیدم چطوری اینا رو بهم ربط دادم , پس شما هم تعجب نکنید و نپرسید.

یادداشت2:کامنتدونی قالب جدید در اول هر پست (سمت چپ عنوان  پست) میباشد.(با پوزش از این توصیح شاید بی مورد و تکراری)

هدف ما ایرانه

2010/01/22

توی وجود همه ی ما یه حسی هست که همیشه ما رو روبه جلو میرونه. حس برتری , حس پیروزی , حس اینکه زودتر باید به هدفی که داریم برسیم.

برای رسیدن به هر هدفی یا پیروزی در هر قضیه ای , نیاز به یه سری پیش نیاز یا وسیله داریم. نیاز به حس و قدرتی داریم که مارو بطرف جلو هدایت کنه. یه وقتایی میگیم هدف وسیله رو توجیه میکنه و یه وقتایی هم نه . اما مشکل اینجاست که بدونیم و تشخیص بدیم که چه وقت باید به هر وسیله ای بهدفمون برسیم و چه وقت نباید اینطور باشیم ؛ یا اینکه اصولا» هدفی که مد نظر ماست , ارزش چه میزان تلاش و سعی رو داره.

این مساله شاید اول به این بستگی داشته باشه که شما چه تعریف و یا باوری از اون هدف توی ذهن خودتون داشته باشید ؛ و همچنین خوب و بد بودنه راه های رسیدن به اون هدف رو چطور برای خودتون مشخص کنید.

شاید اولین معیار برای تعریف و تمایز دادن میان خوب و بد در ذهن ما , باورها و اعتقادات شخصی ماست که از کودکی بوسیله ی خانواده و اطرافیان در ذهنمون نهادینه شده . مسلما» این معیار بدلیل شرایط خاصی که ممکنه هر خانواده در اون پرورش پیدا کرده , نمی تونه معیار کامل و خوبی باشه که بشه فقط با اتکاء به اون , انگیزه ها و خواسته ها و خوب و بد مسایل رو از هم جدا کرد و تشخیص داد.

معیار بعدی , هنجارها و عرف و قانون رایج در جامعه است.شاید تا حد زیادی بشه و یا شاید یه جاهایی باید از اون تبعیت کرد اما بازم نمیشه اونو مطلق فرض کرد چون چیزی که عمومیت داره هم امکان داره ایراداتی داشته باشه یا اینکه با ذهنیت و خواسته های فرد همخونی نداشته باشه.

بغیر از مبحث وسیله ی رسیدن به هدف , انگیزه و محرک فرد نیز موضوع خیلی تاثیر گذاریه که میتونه شرایط رو بکلی عوض کنه . یعنی هرچقدر هدف شما بزرگتر باشه , انگیزه و محرکی که شما رو بطرف اون هدف سوق میده به مراتب بیشتر از هدف هایی هست که شاید از اهمیت کمتری برخوردار باشن.

تمام این حرفا فقط برا اینه که بگم توی جامعه ی امروز با تمام مشکلات و کاستی هایی که هست, همه ما یه چیز خیلی مهم رو فراموش کردیم . همه ی ما مشکلات رو بخوبی میدونیم و به اندازه ی کافی از اونا گفتیم و نوشتیم و خوندیم .هرکدوم از ما بنسبت فهم و دانش خودش , نسخه ای برای درست شدن و بهبود شرایط موجود تجویز کرده . یعنی همه ی ما به دنبال وسیله و راهکاری بودیم که جامعه و مردم کشورمون رو بطرف هدف و آرمان بخصوصی سوق بدیم. این یعنی اینکه همه ی ما یک هدف رو داریم اما هر کدوم از ما ساز خودمون رو میزنیم و فکر میکنیم که راهی که میگیم تنها راه درست رسیدن به مدینه ی فاضله ای هست که آرزوش رو داریم.

ماها همه هدف اصلی رو گم کردیم یا  فراموش کردیم.ما گیج شدیم . یعنی نمیدونیم باید چکار کنیم . نمیدونیم چی درسته و چی غلطه . نمیدونیم کدوم کار بصلاح کشور و مردم مونه و کدوم به ضررشون. نمیدونیم باید چکار کنیم. شاید هدف خیلی از ما یکی باشه اما وسیله و راه رسیدن به هدف رو نمیدونیم یا گم کردیم.

مردم ژاپن بعد از جنگ جهانی و بعد از اینکه چندتا از شهرهاشون با بمب اتم , یکسره با خاک یکسان شد , به یک چیز فقط فکر کردن . به کشورشون , یعنی هدف خودشون رو ساختن کشورشون قرار دادن. برای رسیدن به این هدف اونا نیاز به یه وسیله داشتن . وسیله ی اونا این بود که همه باهم یکصدا شدن و بطرف یک هدف واحد حرکت کردن و به مسایل متفرقه ی دیگه توجهی نکردن.هرکس به نوبه خودش تلاش کرد تا وظیفه و کاری رو که بعهده داره به بهترین شکل ممکن انجام بده . و حالا اونا یکی از پیشرفته ترین و ثروتمند ترین کشورهای دنیا هستند.

و اما ما . ما چکار کردیم و چکار میکنیم. بهتره فکرمون جای دوری نره . اول بخودمون فکر کنیم و عملکرد خودمون رو ببینیم.ببینیم ما چکار کردیم برای کشورمون . بهتره اول هرکس خودش رو درنظر بگیره و ببینه آیا وظیفه ی خودش رو درست انجام میده و یا دینی رو که به کشورش داشته ادا کرده .فکر نمیکنم ؛ یا لااقل در مورد خودم مطمئن نیستم .

وقت اون رسیده باشه که یه مقدار بخودمون بیام. یه مقدار باهم باشیم . به هدف بزرگی که فراموشش کردیم فکر کنیم. همه باهم فقط به یک چیز فکر کنیم و در یک مسیر واحد بطرف هدف واحد حرکت کنیم. اینا شعار نیست.اینا واقعیت هایی هستن که ما همیشه اونا رو شعار میدونیم و بی تفاوت از کنارشون رد میشیم. خیلی هامون عادت کردیم که فقط غر بزنیم و بگیم : ای بابا , مگه میشه همه با هم متحد بشن . جواب اینه که : بله میشه . کافیه که من بخوام . تو بخوای . همه بخوای. هرکس اول از خودش شروع کنه .

هدف ما یک چیزه . هدف ما رسیدن کشورمون به مرز خوشبختی و آرامش و امنیته ؛ و تنها وسیله ی رسیدن به این هدف یکدلی و یکصدا شدنه همه ی ماست .

هدف ما خیلی عزیز و بزرگه . هدف ما ایرانه .

بی ربط یا باربط نوشت: عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت.

فردا یه روز دیگه است

2009/11/04

این روزا بخاطر شرایط خاص جامعه و فشارهای موجود خیلی از ماها درون گرا شدیم.یعنی نمیتونیم حرفا و نظرات و عقاید خودمون رو اونجوری که میخوایم و درنظر داریم مطرح کنیم.علتش هم خیلی واضحه ؛ چون اگه اینکار رو بکنیم , معلوم نیست چه اتفاقی برامون بیفته.

این مساله باعث شده که خیلی از ماها ناخودآگاه دچار خودسانسوری بشیم و فقط مجبور باشیم توی اون قالب و فرمی که مورد نظر آقایون هست , حرف بزنیم.شما باید حرفا و افکارتون کنترل شده باشه تا یه وقت به کسی برنخوره و براتون مشکل درست بشه.

خط قرمز ها تا حدودی مشخصه و شما حتی نباید به اونا نزدیک هم بشی.انگار این خط قرمزها مسایل اثبات شده و مطلقی هستند که بهیچ وجهی امکان ایراد و اشتباه در اونا نیست و ما باید چشم و گوش خودمون رو ببندیم و فقط بگیم : بله , درسته . حرف فقط همینیه که شما میگی.

سوال کردن و شک کردن هم که اصلا» حرفش رو نمیشه زد.بشر خیلی از اکتشافات و پیشرفت های خودشو مدیون همین سوال کردن و شک کردن در همه ی موضوعاته ؛ اما انگار ما از این قایده مستثنی هستیم.

تمام این حرفا باعث نمیشه که ما بخوایم ناامید بشیم و برای بدست آوردن خواسته ها و آرزوهامون دست از تلاش برداریم.بدست آوردن هر چیزی بهایی داره که ما هم اگه اونو میخوایم باید اون بها رو بپردازیم.

ممکنه شما برای بدست آوردن هدفی بارها و بارها شکست بخوری , بارها زمین بخوری ؛ اما این نباید باعث بشه که هدف فراموش بشه.نباید احساس پوچی و بی خیالی وجود ما رو پر کنه.باید به این فکر کرد که همیشه یه نقطه ی روشن در دل همه ی تاریکی ها هست.باید اون نقطه ی نور رو پیدا کرد.باید باور کنیم که فردا یه روز دیگه است.

یادداشت: از همه ی دوستانی که توی این چند روز مدام حال منو میپرسیدن و بعضی ها هم که نگرانم شده بودن , با تمام وجود تشکر کنم.از اینکه نیومدم نوشته های جدید شما رو هم بخونم واقعا» عذر میخوام.سعی میکنم بمرور نوشته های این چند روزی رو که نبودم , بخونم .

وب نویسی من

2009/09/17

از همون روز اولی که شروع به نوشتن در نت کردم سعی میکنم مطالب زیر رو همیشه رعایت کنم و امیدوارم بتونم نوشته هام رو با اینا تطبیق بدم ؛ برای همین گفتم توی این پست اونا رو بنویسم شاید بدرد کسی بخوره. البته همونجوری که گفتم شاید…

– همیشه سعی میکنم پستای طولانی ننویسم ؛ چون همونطوری که همه میدونیم , سرعت چشم روی مانیتور کامپیوتر حدود 15برابر کمتر از سرعت خوندن روی صفحه ی کاغذه . برا همین اگه مطلب طولانی باشه , معمولا» خیلی ها حوصله ی تا آخر خوندنش رو ندارن یا اگه بخونن هم , خیلی سرسری از کنار مطالب رد میشن و درست حرف مطلب رو نمیگیرن.

-سعی میکنم نوشته هام از نظر دستور نگارش فارسی و جمله بندی درست باشه و از بکار بردن کلمات سنگین و یا کلمه هایی که ممکنه چندین معنی مختلف داشته باشه , حتی الامکان دوری کنم.ضمنا» از علامت هایی انشایی مثل نقطه , کاما و… هم برای راحت تر خونده شدن متن هام استفاده میکنم تا خواننده برای فهم موضوع و خوندن جمله ها , به دردسر نیافته.

-سعی میکنم اگه شعر یا جمله ی بخصوصی در نوشته هام بکار بردم , منبع و یا نویسنده اون رو هم در پایان پست معرفی کنم ؛ چون برای خواننده مهمه که بدونه اون نوشته متعلق به خود وبلاگ نویسه یا  کس دیگه ای اونو گفته

-سعی میکنم بیشتر مسایل روز و چیزایی رو که همه باهاش سروکار داریم رو مطرح کنم.چون اینطوری خواننده راحت تر موضوع رو متوجه میشه و با علاقه ی بیشتری اونو میخونه و اگه بخواد نتیجه ای از بحث بگیره , چون بصورت روزمره باهاش سروکار داره , با نگاه بهتری نظر میده و موضوع رو دنبال میکنه و از نظرات بقیه هم مطلع میشه.

-اگه کسی یا موضوعی رو نقد کردم یا مشکلی رو مطرح کردم ؛ حتما» سعی میکنم پیشنهاد یا راهکاری رو هم که به ذهنم میرسه بگم ؛ چون انتقاد خالی فایده ای نداره . اگه چیزی بنظر شخصی ,  اشتباه اومده و میخواد اونو مطرح کنه , باید درستش رو هم بگه , یا حداقل بگه چطور میشه درستش کرد و با دلیل , خواننده اش رو قانع کنه .

-من اگه واقعا» حرفی برای گفتن نداشته باشم ؛ یا سوژه مناسبی بذهنم نرسه , ترجیح میدم چیزی ننویسم تا اینکه , بی خودی چند خط نوشته ی بی ارزش تایپ کنم و بعنوان پست جدید اونو بذارم توی وبم.ضمنا» توی هر پست , یه هدف خاص رو درنظر میگیرم و شروع به نوشتن میکنم و تا وقتی که ندونم که , خواننده از نوشته ی من چیزی نصیبش نمیشه یا چیزی به اندوخته های ذهنش اضافه نمیشه , چیزی نمینویسم . بنظر من , اینکه من شب قبل شام چی خوردم یا دیروز بازار رفتم یا نرفتم  یا اصلا» چه کارهایی کردم , چیزی به خواننده وبم اضافه نمیکنه و فقط وقت اونو میگره و از نوشته هام دلزده و دلسردش میکنه.

-سعی میکنم موضوع وب , مساله ی قابل بحثی باشه.یعنی چیزی باشه که اگه کسی اونو خوند , لااقل بتونه راجبش نظرش رو بگه , اما اگه من مثلا» بگم : (من رنگ آبی رو دوست دارم یا فردا باید برم سرکار ؛), چه انتظاری میتونم از خواننده ی وبم داشته باشم که بیاد و نظرش رو هم بگه.اصلا» راجب اینطور مسایل شخصی , چه نظری میشه داشت؟

اینایی رو که گفتم فقط درحد همین سه ماهی بود که وب نویسی رو شروع کردم و چون هنوز تازه کارم و آماتور , دوست دارم از شما بیشتر یاد بگیرم یا اگه اشتباهی توی این حرفام بود رو اصلاح کنم.پس اگه فکر میکنید چیز دیگه ای رو هم باید برای نوشتن یه مطلب خوب توی وبلاگ باید رعایت کرد , بگین ؛ چون من یادگرفتن رو خیلی دوست دارم.

یادداشت : با توجه به چندتا کامنتی که بعد از نوشتن پست قبلی داشتم لازم دیدم این توضیح رو بدم که من فعلا» هر مطلبی که مینویسم توی هر دوتا وبلاگهام (وب وردپرس و وب بلاکفا) میزارم و هر وقت خواستم کامل از بلاکفا , نقل مکان کنم , توی وب بلاکفا بهتون میگم.فعلا» همین…