Posts Tagged ‘پیشرفت’

تحصیل آبکی

2009/11/19

چند روز پیش رفته بودم پیش یکی از دوستام که کتاب فروشی داره.کتاب های مختلف درسی هم میفروشه.چندتا از اون کتاب ها رو روق زدم.چه فاجعه ای! کتاب هایی که نزدیک چهل پنجاه ساله بجز یه سری تغییرات جزئی , هنوز مثل گذشته اند.یعنی توی قرنی که علم در هر لحظه یه کشف جدید و یک پیشرفت جدید داره و همه چیز مدام و با سرعت در حال تغییره , هنوز باید دانش آموزهای ما کتاب هایی رو بخونن که برای سالها قبل طراحی شدن.نسل امروز باید چیزایی رو یاد بگیرن که حسابی کهنه و قدیمی هستن و چه بسا خیلی از اونا دیگه کاربردی ندارن.

البته بحث محتوای کتاب های درسی فقط یه طرف این فاجعه است.طرف دیگه اش نظام آموزش رو دربر می گیره.نظامی که تو اون شما باید فقط اون چیزی رو یاد بگیری که خیلی خسته کننده و یا گنگ و نامفهومه.خیلی از دانش آموزا معمولا» فقط درس ها رو حفظ میکنن و کمتر درسی رو شما پیدا میکنید که فهمیده و کاملا» درک بشه.

اینا باعث شده که هدف خیلی ها از ما از درس خوندن فقط گرفتن نمره و مدرک باشه و نه یادگیری و فهم بهتر زندگی.چون به همه اثبات شده که واقعیت های زندگی چیزایی هست که حداقل توی این کتاب ها نوشته نشده و شما باید یه جای دیگه دنبال شون بگردید.

توی دانشگاه ها که دیگه وضع خراب تره.یعنی هیچ کدوم از دروسی که برای رشته های مختلف ارایه میشه کاربردی نیستند.بعضی از درس ها که اصلا» هیچ ارتباطی با اون رشته ندارن و تازه اونایی هم که مثلا» مرتبط هستند , کاربردی نیستند.یعنی شما بعد از اتمام اون رشته , توی بازار کار اصلا» با اون مباحثی که توی دانشگاه خوندید و یاد گرفتید برخورد نمیکنید.

مثلا» اگه شما یه لیسانس حسابداری رو مستقیم بعد از پایان تحصیلاتش ببرید توی یه شرکت و کارهای حسابداری اونجا رو بهش بسپرید , اون اصلا» از چیزی سردرنمیاره.خود من دوستانی دارم که لیسانس مترجمی زبان انگلیسی رو دارن اما هنوز توی یک مکالمه ساده مشکل دارن.

اکثر دروس رشته های مختلف هنوز کتاب و مرجع مناسب و معتبر و کاملی ندارن و هر استاد طبق سلیقه و فقط به اندازه ی دانش خودش مفاهیم رو بیان میکنه.

واقعا» دنیایی که توی کتاب های درسی ترسیم شده با دنیای واقعی فرسنگ ها فاصله داره و شاید همین مسایل باشه که دیگه این روزا کسی مدرک رو میزانی برای اطلاع از سطح دانش و اطلاعات دیگری نمیدونه.

یادداشت1: بلاخره لینکدونی گوگلی این وبلاگ هم فعال شد و به ترتیب بروز شدن نمایش داده میشه.البته بخاطر محدودیتی که وردپرس بوجود آورده بیشتر از 20تا وبلاگ نمایش داده نمیشه.البته هیچ وبلاگی حذف نشده و بمحض اینکه شما بروز بشید , وارد این لیست میشید.

یادداشت2: بخش روزنوشت هم در ستون سمت چپ فعال شده که معمولا» چیزایی رو که بصورت روزانه بذهنم میاد اونجا خیلی کوتاه مینویسم .

یادداشت3: یه دوست قدیمی توی وبلاگ شعرم باهام همکاری میکنه.برای همین بهتون توصیه میکنم برید و بخونید و همونجا نظرتون رو راجب شعراش بگید.لطفا» اینجا کلیک کنید.

فردا یه روز دیگه است

2009/11/04

این روزا بخاطر شرایط خاص جامعه و فشارهای موجود خیلی از ماها درون گرا شدیم.یعنی نمیتونیم حرفا و نظرات و عقاید خودمون رو اونجوری که میخوایم و درنظر داریم مطرح کنیم.علتش هم خیلی واضحه ؛ چون اگه اینکار رو بکنیم , معلوم نیست چه اتفاقی برامون بیفته.

این مساله باعث شده که خیلی از ماها ناخودآگاه دچار خودسانسوری بشیم و فقط مجبور باشیم توی اون قالب و فرمی که مورد نظر آقایون هست , حرف بزنیم.شما باید حرفا و افکارتون کنترل شده باشه تا یه وقت به کسی برنخوره و براتون مشکل درست بشه.

خط قرمز ها تا حدودی مشخصه و شما حتی نباید به اونا نزدیک هم بشی.انگار این خط قرمزها مسایل اثبات شده و مطلقی هستند که بهیچ وجهی امکان ایراد و اشتباه در اونا نیست و ما باید چشم و گوش خودمون رو ببندیم و فقط بگیم : بله , درسته . حرف فقط همینیه که شما میگی.

سوال کردن و شک کردن هم که اصلا» حرفش رو نمیشه زد.بشر خیلی از اکتشافات و پیشرفت های خودشو مدیون همین سوال کردن و شک کردن در همه ی موضوعاته ؛ اما انگار ما از این قایده مستثنی هستیم.

تمام این حرفا باعث نمیشه که ما بخوایم ناامید بشیم و برای بدست آوردن خواسته ها و آرزوهامون دست از تلاش برداریم.بدست آوردن هر چیزی بهایی داره که ما هم اگه اونو میخوایم باید اون بها رو بپردازیم.

ممکنه شما برای بدست آوردن هدفی بارها و بارها شکست بخوری , بارها زمین بخوری ؛ اما این نباید باعث بشه که هدف فراموش بشه.نباید احساس پوچی و بی خیالی وجود ما رو پر کنه.باید به این فکر کرد که همیشه یه نقطه ی روشن در دل همه ی تاریکی ها هست.باید اون نقطه ی نور رو پیدا کرد.باید باور کنیم که فردا یه روز دیگه است.

یادداشت: از همه ی دوستانی که توی این چند روز مدام حال منو میپرسیدن و بعضی ها هم که نگرانم شده بودن , با تمام وجود تشکر کنم.از اینکه نیومدم نوشته های جدید شما رو هم بخونم واقعا» عذر میخوام.سعی میکنم بمرور نوشته های این چند روزی رو که نبودم , بخونم .

جرات داری برو بمیر!!!

2009/10/11

ما بکجا داریم میرسیم و آخر این جاده ی تاریک کجاست؟تا کی باید این کشور رنگ خوشبختی رو بخودش نبینه؟همش جنگ و خونریزی .همش تحریم اقتصادی , انگ تروریست بودن , انزوای جهانی . همش ترس از فردای گنگ و نامعلوم.

انرزی هسته ای میخوام چکار؟ نون میخوام بخورم.گرسنه ام. اتم و برق هسته ای به چه دردم میخوره. باشه تکنولوژی خوبه اما به چه قیمتی؟ همه از نداری بجون همدیگه بیفتیم و هم رو تیکه تیکه کنیم که میخوایم اتمی بشیم.نه , نه , من آب و دون میخوام.امنیت و آرامش میخوام.نمیخوام سوار هواپیمایی بشم که بخاطر تحریم , با لوازم اسقاطی و درجه چندم بکار افتاده و معلوم نیست وقتی از زمین بلند میشه , از 1000 پایی زمین سقوط میکنه یا 27000پایی.

تا کی باید فقط به گذشته هامون افتخار کنیم و توی زمان حال چیزی برای گفتن و بالیدن به اون نداشته باشیم؟دلخوشی به گذشته تا کی؟ چقدر شاهنامه بخونیم و موی تنمون سیخ بشه اما تا پامون رو از خونه بیرون میزاریم یاد اون بیفتیم که آمریکا میخواد بهمون حمله کنه یا اسرائیل.

میگیم درست میشه . میگیم باید امیدوار بود به آینده. آینده ای که از الان خرابه هاش پیداست. راه حل !؟ چاره !؟دست رو دست گذاشتیم تا ببینیم یه نفر از سیاره های دیگه میاد بداد ما برسه یا نه.راستی چند سال بعد از مرگ ما میاد؟اصلا» میاد یا اونم معلوم نیست؟

منابع زیر زمینی و روزمینی و فرش و پسته و زیره و … همه چیز داریم و هیچ چیز نداریم.آخه اینا که خوب فروش میره و کلی هم خاطر خواه داره اما پول هاش کو؟ نکنه جیب من سوراخه یا اینکه یادم میره که باید برم بگیرم.

همه دلامون پر از حسرت . کاش اینو داشتم . کاش اونو داشتم . شرمنده ی خانواده ام هستم که نمیتونم   نیازهای اونا رو برطرف کنم.خرج دوا و درمان هم نداریم. اینا جمله هایی که خیلی از ما باهاشون سروکار داریم.

اجاره خونه بیشتر از دآمد کل هر شخص. چادر 4نفره میشه پنجاه هزار تومن . تهویه طبیعی هم داره .

خوب اینا رو شنیدی؟ میدونم جرات نداری که کاری کنی. چیه ؟ میخوای سر بزاری بمیری ؟ هزینه ی کفن و دفن و قبر , هشتصد هزار تومن ؛تازه این بغیر از هزینه سنگ قبر و مراسم و آگهی ترحیمه ؛ حالا اگه جرات داری برو بمیر !!!

نسل سوخته

2009/10/07

پدران ما در گذشته های خیلی دور برای حفظ این کشور و میراث فرهنگی و تمدن درخشان ایرانی , کارهایی انجام دادن که مایه افتخار هر ایرانیه . مثلا» بعد از حمله ی اعراب به سرزمین های دیگه , کشورهایی مانند مصر و اردن و …. همه ی اصالت و فرهنگ خودشون رو از دست دادن و حتی زبان مادری شون رو هم تغییر دادن و به زبان عربی حرف میزنند ؛ اما کشور ما بلطف مردان بزرگی مثل فردوسی و هرمزان , علاوه بر حفظ فرهنگ و زبان ملی , بسیاری از خصیصه های انسانی خودشون رو هم به اعراب تحمیل کردن.

شاید گذشته ی کشور ما چیزای ارزشمندی رو داشته باشه اما حال و آینده ی کشور ما , وضعیت گنگ و نامفهومی رو بخودش گرفته.

یه وقتایی میشینم و با خودم فکر میکنم که آینده ی کشور ما به کجا ختم میشه و آیا این سیر نزولی که چند سالی شروع شده و به سرعت کشور رو در مسیر نابودی کشیده , بلاخره متوقف میشه یا نه ؟آیا این راهی که ما داریم میریم رو به ترکستان نیست؟

نسل کنونی کشور , نسل سوخته ی یک انقلابیه که از اهداف و آرمان های اولیه خودش حسابی دور افتاد , و این وسط بزرگ ترین ضربه رو مردم و بویژه نسل جوان تر کشور متحمل شدند . متاسفانه وقایع این سال ها بنا به دلایلی درست ثبت نشده و مطمئنا» نسل آینده در پی یافتن جوابی برای عقب مانده گی های کشور, تک تک ما رو مقصر قلمداد خواهند کرد.ما جواب قانع کننده ای برای فرزندانمون نداریم و مطمئنا» هر دلیلی هم که داشته باشیم , برای اونا فقط توجیه کاستی ها و کوتاهی های خود ما بحساب میاد.

اونا از ما خواهند پرسید که : کشوری با این همه منابع و نیروی انسانی جوان و این موقعیت جغرافیایی مناسب و این تنوع اقلیمی که در کمتر منطقه ای در دنیا دیده میشه , چرا هیچ پیشرفت قابل ذکری در طول این سالها نداشته و نتونسته توی کشور های جهان , جایگاه واقعی خودشو پیدا کنه ؟آیا ما جز سکوت و شرمندگی , حرف دیگری برای گفتن خواهیم داشت؟

چند روز پیش در جایی میخوندم که کشور ایتالیا با داشتن دو نمونه سنگ ساختمانی در معادن کشورش , بعنوان بزرگترین صادرکننده ی سنگ دنیا شناخته میشه اما کشور ما بیش از 157نمونه سنگ قابل صادرات داره اما تازه همین 4-5سال قبل صادرات اونو شروع کرده. حوزه ی گازی پارس جنوبی که بین کشور ما و کشور قطر مشترکه تازه شروعبکار کرده اما قطری ها الان حدود هفت ساله از اونجا گاز استخراج میکنن.

کشورهای عربی حوزه ی خلیج فارس که تا همین 40سال پیش , غذاشون خرمایی بود که در ایران برای دام استفاده میشد , در حال حاضر جزو ثروتمندترین و پیشرفته ترین کشورهای دنیا بحساب میان . کشور ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم  که منجر به نابودی کامل چند شهر مهمش و ازبین رفتن اقتصادش شد , در حال حاضر یکی از مهمترین قطب های صنعتی و تکنولوژی جهان بحساب میاد.چرا اونها تونستن که کشور خودشون رو بسازن و در دنیا حرفی برای گفتن داشته باشن اما ما نتونستیم و نمیتونیم ؟

ما مدعی هستیم , ایرانی ها جزو باهوش ترین افراد دنیا هستن ؛ اما این هوش چرا تاحالا بکمک ما نیومده؟چرا ما نمیتونیم از داشته هامون درست استفاده کنیم ؟همیشه کشور ما یا درگیر جنگ بوده و یا تحریم های اقتصادی و سیاسی . نمیدونم کی زمان سازندگی و صلح و آسایش میرسه .

فکر میکنم تک تک ما بعنوان یک ایرانی , نسبت به این آب و خاک وظیفه ای داریم . باید حرکت و تلاش خودمون رو برای ساختن کشورمون بکار بگیریم تا برای آینده گان کشور , جوابی قانع کننده داشته باشیم  . حداقل بگیم : ما تلاش خودمون رو انجام دادیم اما نشد . اما اینکه بشینیم و دست روی دست بذاریم تا کشور خودبخود ساخته بشه و یا شرایط جاری یهو عوض بشه , فکر کنم ایده ی درستی نباشه و کمکی به حل مشکلات جاری ما نکنه.هر چیز باارزشی ,  بهایی داره که باید بپردازیم . ترس و قایم شدن پشت سر دیگران ,داروی این درد نیست .

باید جوانه بزنیم , سبز بشیم . باید به آمدن بهار ایمان بیاوریم.

یادداشت1: از همه ی دوستانی که لینک وبلاگ قبلی من در بلاگفا و این وبلاگ رو , هردو توی لینکاشون گذاشتن بی نهایت سپاسگذارم و از دوستانی که هنوز فقط لینک قبلی منو گذاشتن خواهش میکنم   اسم  لینک منو به » حرفای یه دیوونه » و آدرس وب وردپرس تغییر بدن.

یادداشت 2 :تغییر و تحولات اینجا با استفاده از اطلاعات سایت دوست عزیزم حامد ( تک نوشت ) انجام شده , که ازش سپاسگذارم.

پست های تاریخی

2009/10/03

یکی از مهترین علت های وضعیت کنونی مردم و کشور ما , عدم آشنایی نسل جدید با داشته ها و پیشینه ی فرهنگی , و تاریخ غنی و پرافتخار کشورمونه . متاسفانه خیلی از ما از تاریخ کشورمون فقط اسم کوروش و یا حداکثر رستم در شاهنامه رو میدونیم ؛ البته اونم فقط در حد یه اسم که شاید بعضی وقتا از افراد سالمند خانواده شنیده باشیم .

تصمیم گرفتم برای آشنایی بیشتر خودم و شما , یه وقتایی پست های تاریخی بزارم , البته خیلی مختصر و به اندازه ی یک آشنایی ابتدایی با مسایل و شخصیت های مهم کشورمون در طول تاریخ.

داریوش هخامنشی , یکی از بزرگترین و مقتدرترین پادشاهان کشور ما در طول تاریخ بوده که در زمان اون کشور به اوج افتخار و شکوفایی فرهنگی و اقتصادی رسید . داریوش چهارمین پادشاه سلسله ی هخامنشیان بوده و دست آوردهای خیلی مهمی در زمان خودش داشته که بعضی از اونا رو خیلی کوتاه میگم.

1-برای نظارت بیشتر بر کلیه مناطق و اطمینان از اینکه امکانات در همه جا بطور مساوی تقسیم میشه  , کشور  رو به چند منطقه تقسیم و برای هر منطقه یک حاکم گذاشت . البته برای اینکه جلوی تک روی های اون حاکم رو هم بگیره دونفر دیگه رو هم بعنوان مشاور همراه اون میفرستاد و بازم برای اطمینان بیشتر به همه ی مناطق بازرسی از جانب خودش گسیل میکرد.

2-درست کردن جاده در تمام مناطق کشور بمیزان 2400 کیلومتر (البته در نظر بگیرین با شرایط و امکانات اون وقت این 2400 کیلومتر چه کار شاق و مهمی بوده.

3-قبل از داریوش معمولا فرمانروای هر منطقه بصورت دلبخواه از مردم مالیات میگرفت ؛ اما اون مالیات های هر منطقه رو مشخص و تعیین کرد و همیشه تاکید داشت که نباید مردم برای پرداخت مالیات زیر فشار قرار بگیرن.

4- ضرب سکه در ایران برای اولین بار توسط اون انجام شد

5-کشورهایی رو که در جنگ فتح میکرد , به اونا حاکمیت ملی میداد ؛ یعنی حاکمانی رو برای اونا تعیین میکرد که از مردم همون کشور بودن .

5- به مردم اجازه میداد تا در داشتن دین و عقیده آزاد باشن و کسی رو بخاطر نوع دین و عقیده اش , زیر فشار نمی گذاشت

6- هر چند روز یکبار , شخصا» با مردم ملاقات میکرد و به حرف ها و مشکلات اونا گوش میکرد.

حدود 2500 سال از مرگ داریوش میگذره اما این کشور کمتر شخصی مثل اونو بخودش دیده . سوال اینجاست که چرا نباید ما به افرادی مثل داریوش افتخار کنیم واز سرگذشت و دستاورد های اون اطلاع داشته باشیم؟ چرا دیگه امثال اون  توی این کشور نیستند؟ چرا ما نباید مثل داریوش , به آب و خاک این کشور عشق بورزیم و برای پیشرفت اون تلاش کنیم ؟چرا ما اینقدر باید با گذشته و تاریخ کشورمون بیگانه بشیم ؟ چرا ما نباید از تاریخ , درس بگیریم؟

یادداشت 1 : بعضی از دوستان با وجود اینکه من نزدیک یکماهه اومدم وردپرس اما هنوز آدرس و اسم وب قبلی من در بلاگفا رو  توی پیونداشون گذاشتن. لطفا» لینک منو به اسم » حرفای یه دیوونه » و آدرس وب وردپرس , توی لینکدونی وبلاگتون اصلاح کنید . ضمنا» از دوستانی که آدرس هر دوتا وب منو گذاشتن , بی نهایت ممنونم

یادداشت 2: توی وبلاگ شعرای یه دیوونه با شعر » آسمان دلم » بروز هستم . لطفا» برای دیدن اون اینجا کلیک کنید.

حسرت

2009/09/30

سال گذشته از طرف شرکت برای یک ماموریت کاری به دبی رفتم . مهمترین بندر کشوری که تاریخ تاسیس اون , فقط به حدود 200تا300 سال قبل میرسه . چگونگی پیدایش این کشور کوچیک اما ثروتمند اینجوری بوده که ؛ بعد از حمله ی  پرتقالی ها به جزیره هرمز که در اون زمان مهمترین بندر و مرکز تجاری خلیج فارس بحساب میومده , مردم و بازرگانای این جزیره , بخاطر بالا رفتن حقوق و عوارض گمرکی و تبعیض هایی که پرتقالی ها نسبت به اونا اعمال می کردن , ناگزیز از اونجا به سرزمین های جنوبی خلیج فارس مهاجرت کردن . و کم کم هر قبله ای در سرزمین هایی که در اون ساکن بودن , اعلام استقلال کردن و کشورهای عربی حوزه ی خلیج و از جمله امارات متحده عربی رو بوجود آوردن .

کشوری که مردمش هیچگونه پیشینه ی تاریخی و فرهنگی ندارن و اصالت و تمدن بخصوصی هم در اون وجود نداشته , در حال حاضر یکی از زیباترین و پیشرفته ترین شهرهای دنیا , یعنی دبی رو , توی بیابون های خشک و سوزان و بی آب و علف شبه جزیره عربستان درست کرده؛ و مردم از سرتاسر دنیا برای تفریح و خرید و سرمایه گذاری به اونجا میان .

وقتی اونجا بودم , هرچی بیشتر توی شهر میگشتم و اطلاعاتم بیشتر میشد , حسرت و تاسف خوردنم هم نسبت به کشور خودم بیشتر میشد.مدام توی ذهنم , کشور خودمونو با اونا مقایسه میکردم و میدیدم که ما کجا و اونا کجا.بذارین بعضی از اون چیزایی که اونجا دیدم , بگم تا شما هم با من توی حسرت خوردن , شریک بشین.

اونا برای زیباسازی خیابون ها و میدون های شهرشون , حتی خاک کشورشون رو عوض کردن و از اروپا خاک خریدن تا بتونن همون گل ها و درختایی که توی اروپا هست رو توی کشور خودشون هم داشته باشن.

اونجا از ابتدای تولد یه کارت الکترونیکی (شبیه کارت های عابر بانک های خودمون) برای شما صادر میشه که تمام اطلاعات پزشکی شما توش ذخیره میشه . یعنی شما از همون اول تولد هر دکتری برین و هر دارویی براتون تجویز بشه , اطلاعاتش توی اون کارت ذخیره میشه و شماهرکجای این کشور به دکتر مراجعه کنید , تمام اطلاعات پزشکی تون در دسترس مراکز درمانی هست.

اونجا شما بعد از فارغ التحصیلی , به بانکی بنام بانک توسعه و تجارت مراجعه میکنید و طرحی رو که برای شغل و حرفه ی آینده تون با توجه به مدرک و رشته ی تحصیلی تون درنظر گرفتین , ارایه میدین.اون بانک با توجه به طرح شما , وامی دراختایرتون میذاره و اولین قسطش رو شش ماه بعد از سوددهی طرح شما , ازتون میگیره.

همین کشوری که تاریخ طولانی نداره , به همین چندصدسال تاریخ هم افتخار میکنه و مدام در مورد آداب و رسوم گذشته و اصیل مردم کشورش , تبلیغ میکنه و اونا رو به مردم کشورش یادآوری میکنه . توی تلویزیون دولتی امارات مدام این جمله رو تکرار میکنن که » اماراتی هستم و به آن افتخار میکنم.

این پست رو ننوشتم که برای اون کشور تبلیغ کنم یا بگم اونجا بهشته و اینجا جهنم , نه . فقط میخوام بگم ما با 2500سال تاریخ و تمدن درخشان و اینهمه منابع , کجای کار هستیم و یک کشور کوچیک و تک محصولی که تاریخ اون از سه 300سال هم تجاوز نمکنه , کجا!!!

زندگی یعنی حرکت

2009/09/20

همه ی ما یه وقتایی به جایی میرسیم که احساس میکنیم , این دیگه آخرشه . حالا اینکه میگیم آخرشه برای هر کسی یه معنی بخصوصی میده.بعضی ها منظورشون از آخر اینه که دیگه به قله ی آرزوها یا افتخار رسیدن و دیگه چیزی ندارن که بهش برس . بعضی ها هم منظورشون از آخر اینه که چون شکست خوردن یا نتونستن چیزی رو که میخواستن بدست بیارن , پس دیگه همه چیز تمام شده و اونا قمار زندگی رو باختن.

فکر کنم این بزرگترین اشتباهی باشه که یه فرد میتونه در طول زندگیش انجام بده ؛ چون این حس , آدم رو از ادامه حرکت و تلاش برای رسیدن به جاهای بهتر و مقصد های مترقی تر بازمیداره.این حس بیشتر توی آدم های ضعیف یا افرادی که از بلند نظری کمی برخوردارن , بوجود میاد.چرا که اونا برای جاده ی زندگی شون و برای طی کردن پله های افتخار و آرزو , یه نقطه ی پایان درنظر میگیرن.

مشکل از همینجا شروع میشه که شما این سبک فکر رو داشته باشین.سبک فکری که قدرت و اراده ی ادامه دادن و جنگیدن دوباره رو برای بدست آوردن خواسته ها و آرزوها , از انسان میگیره.

شاید این وسط استفاده نکردن از قدرت فکر و اندیشه و مسلط شدن بخود , کمک کنه تا شما دوباره حرکت کنید و برای بهتر شدن تلاش کنید.همیشه جا برای پیشرفت و جبران شکست های گذشته هست.این دنیا اینقدر بزرگه و اینقدر چیزای خواستنی داره که شما هیچ وقت , حتی نتونید به انتهاش فکر کنید.

پس زندگی رو عمیق درنظر بیاریم.ما بازم باید بریم جلو.هر اتفاقی هم که بیافته مهم نیست.مهم اینه که ما تا زنده هستیم باید حرکت کنیم.باید برای بدست آوردن خوسته هامون و رسیدن به آرزوهامون , از حرکت بازنمونیم.باید اگه زمین خوردیم , بازم از جا بلند بشیم . اگه به آرزوهامون رسیدیم , بازم به آرزوهای بعدی  و بهتری فکر کنیم.

زندگی یعنی حرکت , حرکت یعنی اثبات زندگی و زنده موندن و پیشرفت